English Version
This Site Is Available In English

شعری از مسافر امیر

شعری از مسافر امیر

به نام قدرت مطلق الله

هر که از اذن خدا لایق این کنگره شد
ادب و معرفتش شهره‌ی یک سلسه شد

آنکه سگ را به گرفتن فرمان  
دزد را داد فراری که عجب شعبده شد

یک نفر از پی خوردن ز مِی نهر بهشت
الکل و شیره و ننگش به نظر مسئله شد

آنکه را خواست شراب و مِی نابش بدهد
به مکافات خماری و خرابی گره شد

تا ادب پیشه کند بر درگاه خدا
زانوی کبر و منیت به زمین اُفتده شد

چه مبارک نظری بود و چه بالا بشری  
این مهندس که حکیمی فرا مرتبه شد

ادب و عشق و تعادل عقل و ایمان همه را
قُل قُل چشمه‌ی خمر بشریت زده شد

آنکه را نیست تعادل،تعادل دهدش
ادب و علم خدایی به زمین کنگره شد

هر که را نیست ادب کنگره خادم نَبُوَد
بِنِگر اهل تعادل به ادب جامعه شد

راستین علم و کتابی ز حکیمی ذوقی 
به روش‌های دژاکام همه عرش خدا هِل هِله شد

به ادب گشت مهندس به زمان پرچم دار
که به همت همه علت به قلم آمده شد

بارالهی همه‌ی درد و دوا آن تو است
نَفْس ما روشن از آن نور صفا بخش تو شد

مسافر امیر رهجوی لژیون یکم شعبه سنایی نیشابور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .