English Version
This Site Is Available In English

سنگین‌ترین وزنه جهان‌بینی، چه در کنگره و چه در بیرون، همین مسئله تعادل است

سنگین‌ترین وزنه جهان‌بینی، چه در کنگره و چه در بیرون، همین مسئله تعادل است

جلسه یازدهم از دوره‌ سی‌ و ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی شعبه اروند آبادان، با استادی مسافر رضا ، نگهبانی مسافر امین و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی » پنج‌شنبه ٢١ خرداد ماه ١۴٠۵ ساعت ١٧:٠٠ آغاز به کارکرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، رضا هستم؛ یک مسافر.

در مورد موضوع جلسه (آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی)،

اول می‌خواهم معنی معاشرت را باز کنم؛ یعنی مصاحبت و مراوده با اجتماع، خانواده و همکاران. آداب هم آیین، قانون و رسمی است که همان‌طور که استاد امین در این مورد گفته‌اند، نوعی علم زندگی است که منِ مسافر باید بیاموزم و این قواعد را در زندگی‌ام رعایت کنم و برخورد خود را با بزرگ‌ترها و پیشکسوتان در اجتماع و کنگره بر اساس این آموزه‌ها بنا کنم.

این دستور جلسه به قدری وسیع است که شامل همه‌چیز می‌شود و می‌توان ساعت‌ها در موردش صحبت کرد، ولی اگر بخواهم در این زمان محدودی که فرصت صحبت کردن دارم موارد را جمع‌بندی کنم، باید خلاصه بگویم که من باید این علم و قواعد را در زندگی‌ام رعایت کنم و برخورد خود را با پیشکسوت‌ها در کنگره و در اجتماع اصلاح کنم؛ البته تا قبل از اینکه به کنگره بیایم تا حدودی این موارد را رعایت می‌کردم و بهتر است بگویم خیلی از ما به‌صورت نسبی و خیلی کم این کار را انجام می‌دادیم.

اما در مورد مسئله تعادل و بی‌تعادلی: به دلیل مصرف مواد مخدر، شخص از تعادل خارج می‌شود و در موقعیت‌های مختلف زندگی دست به اقداماتی پشیمان‌کننده می‌زند. به‌عنوان مثال، اگر از انضباط شخصی بخواهم بگویم، قبل از اینکه مصرف‌کننده بشوم، انسانی خوش‌قول، منظم و آن‌تایم بودم. یادم می‌آید پدرم همیشه می‌گفت: اگر بدقولی کنی، اول به خودت بی‌حرمتی کرده‌ای و در درجه دوم به دیگران. این صحبت همیشه همراهم بود تا اینکه شروع به مصرف مواد کردم و هرچه میزان اعتیادم پیشرفت کرد، از تعادل خارج شدم و از آن آدم آن‌تایم و خوش‌قول، شدم رضای دقیقه‌نودی؛ که اگر می‌خواستم مثلاً ساعت ۹ صبح جایی حاضر شوم و به فرض دو ساعت زمان برای آماده شدن داشتم، تازه ۹ صبح شروع می‌کردم به حاضر شدن و تا رسیدنم سر قرار، دو ساعت دیر شده بود و همیشه بدقول بودم.

ولی خدا را شکر آمدم کنگره و آموزش گرفتم. در یک سال، ۵۲ هفته داریم و در کنگره ۵۲ دستور جلسه هفتگی برای یک سال وجود دارد که هر سال تکرار می‌شوند. این تکرار برای منِ مسافر، به قول آقای مهندس که می‌گویند: «از آب نرم‌تر نداریم و از سنگ هم سخت‌تر نداریم، ولی با تکرار، قطرات آب بالاخره سنگ سخت را سوراخ می‌کند»، مانند خواص تکرار آموزش‌ها در کنگره ۶۰ برای منِ مسافر است.

آقای مهندس بسیار تأکید کردند روی تعادل؛ که سنگین‌ترین وزنه جهان‌بینی، چه در کنگره و چه در بیرون، همین مسئله تعادل است. هر چیزی از تعادل خارج شود، حتی محبت و عشق ورزیدن، اگر از حد تعادل خارج شود مشکل درست می‌کند و اگر کمتر از تعادل هم باشد، همین‌طور. نمی‌شود گاهی صفر بود و گاهی صد؛ بلکه باید میان این دو نقطه تعادل را پیدا کنیم.

اتفاقاً همسفرم تعریف می‌کرد که یک بنده‌خدایی را آورده بودند بیمارستان که فقط چهار روز از ازدواجش گذشته بود و شوهرش هم به قول اطرافیانش بسیار عاشقش بود، ولی روز چهارم از زندگی مشترکشان با اسلحه به او شلیک کرده بود که وقتی به بیمارستان رسید، از دنیا رفت. این نمونه‌ای از بی‌تعادلی را نشان می‌دهد؛ یا جوری عشق می‌ورزد که مخاطبش را خسته می‌کند، یا به این شکل تبدیل به نفرت می‌شود که او را به قتل می‌رساند.

خواست آقای مهندس و کنگره این است که ما در همه چیز به تعادل برسیم، اعم از رفتار، گفتار و موارد دیگر…

ممنونم از اینکه به صحبت‌هایم توجه کردید

در ادامه رهایی مسافر ناصر از بند مواد 

گروه سایت نمایندگی اروند آبادان 

تایپ:مسافر پویا لژیون هفت 

عکاس: مسافر علی لژیون پنجم 

ارسال مطلب: مسافر امین لژیون یازدهم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .