English Version
This Site Is Available In English

اگر بخواهم ادب و تعادل داشته باشم، بایستی به دانایی رسیده باشم.

اگر بخواهم ادب و تعادل داشته باشم، بایستی به دانایی رسیده باشم.

نهمین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه همسفران آقای نمایندگی ستارخان با استادی دستیار دیده‌بان محترم همسفر مهراد ، نگهبانی همسفر علی و دبیری همسفر علیرضا با دستور جلسه "آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی‌تعادلی" پنجشنبه بیست و یکم خرداد ماه 1405 راس ساعت چهارده آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، من مهراد هستم یک همسر. خداوند را شاکرم که توفیق حاصل شد تا امروز در حضور شما عزیزان باشم. از نگهبان جلسه و دبیرشان که با هماهنگی ایجنت و مرزبان، تشکر می‌کنم که اجازه دادند امروز خدمتگزار شما باشم. پیش از شروع عرایضم، جا دارد از بنیان محترم کنگره، دانشمند بزرگ، آقای مهندس دژاکام و دکتر امین عزیز بابت آموزش‌ها و راهنمایی‌هایی که به من و اعضای کنگره ارائه می‌کنند، سپاسگزاری کنم. همچنین از راهنمای خوب خودم، آقا الیاس عزیز، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم.
در ارتباط با دستور جلسه می‌خواهم مسائلی را مطرح کنم تا با یکدیگر به اشتراک بگذاریم. ما در واقع هر لحظه و هر ثانیه با رفتارمان، خودمان را معرفی می‌کنیم. به نظر من، محور اصلی هر چیز که من به عنوان یک فرد باید به مرحله اجرا در بیاورم، به میزان دانایی‌ام برمی‌گردد که ریشه در جهان‌بینی دارد. باز هم می‌توانم به صراحت بگویم آن چیزی که خودم به آن رسیده‌ام، اهمیت دو مثلث «دانایی» و «جهالت» است؛ یعنی این دو مثلث، تمامِ چگونگی زیستن من را تعیین می‌کنند.
اگر بخواهم ادب و تعادل داشته باشم، بایستی به دانایی رسیده باشم. دانایی یعنی داشتن قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌هایمان. هر تصمیمی که بخواهیم بگیریم، هر کاری که بخواهیم انجام دهیم و هر قدمی که بخواهیم در هر جهتی برداریم، میزان درستی‌اش به سطح دانایی من برمی‌گردد. در کل می‌خواهم بگویم تعادل و ادب مساوی با روشنایی و ارزش‌هاست؛ در مقابل، بی‌تعادلی و بی‌ادبی مساوی است با تاریکی‌ها. هر آن چیزی که شامل ضد ارزش‌ها بشود، بی‌ادبی محسوب می‌شود و هر چه که فکر می‌کنید غلط است، همان تاریکی است. همه چیز در نهایت به خود من برمی‌گردد. اگر یک نفر امروز به من احترام می‌گذارد، نتیجه رفتاری است که من با طرف مقابلم داشته‌ام. اگر هم برعکس، به من بی‌احترامی و بی‌حرمتی می‌کند، باز هم ریشه‌اش به خود من بازمی‌گردد.
هر کجا شاهد این بودید که هرج و مرج، سر و صدا، بی‌احترامی، بی‌حرمتی و جنجال برپاست، بدانید که آنجا نه نشانی از نظم و انضباط هست و نه از نزاکت و ادب. ما در کنگره در حال یادگیری هستیم. امروز در لژیون سردار، عزیزانی که حضور داشتند در مشارکت‌هایشان اعلام کردند که در کنگره همه به هم احترام می‌گذارند و سلسله مراتب را رعایت می‌کنند. اما سوال اینجاست که من خارج از کنگره چقدر این اصول را عملیاتی می‌کنم؟ اتفاقاً در چارچوب خانواده، این احترام و نظم باید خیلی بیشتر رعایت بشود.
من در زندگی‌ام باید نهایت احترام را به همسرم بگذارم. نباید بگویم چون او زن زندگی من است، اشکالی ندارد اگر شوخی نابجایی کردم یا حرف تندی زدم؛ من موظفم حرمت او را نگه دارم. در مقابل بچه‌ها نیز همین‌طور است و تفاوتی نمی‌کند. هر کدام از ما خط قرمزی داریم و بایستی به این خط قرمزها احترام بگذاریم. در رابطه راهنما و رهجو نیز، شاید یک راهنما خودش را تا حدی به رهجو نزدیک کند، اما رهجو باید حریمش را بداند و مراقب کلام، گفتار و عملکردش باشد. در چارچوب خانواده هم دقیقاً همین الگو صدق می‌کند.
اگر ما این خط قرمزها را بشناسیم، هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد. اگر من در خانواده مسافری یا مصرف‌کننده‌ای دارم و با او درگیر تنش و جدال هستم، نشان‌دهنده این است که بلد نیستم چگونه با او کنار بیایم. او مقصر نیست، بلکه بیمار است و حالش خوب نیست. من که به کنگره می‌آیم و آموزش می‌بینم، باید بسنجم که چقدر توانسته‌ام تغییر کنم. کنار آمدن با آدمی که حالش خوب است، کار سختی نیست. هنر من زمانی مشخص می‌شود که اگر شخصی در مسیر نیست و حال خوشی ندارد، بتوانم با او کنار بیایم، با رفتار او حال خودم را خراب نکنم و در عوض، حال او را خوب کنم. اگر ما بتوانیم در زندگی دشمن‌هایمان را به دوست تبدیل کنیم، هنر کرده‌ایم و باید این مهارت‌ها را یاد بگیریم.
هر عملی که از من سر می‌زند، منشأ آن تفکرات من است و درستی آن به میزان دانایی‌ام بستگی دارد. بایستی سعی کنم آگاهانه تصمیم بگیرم، آگاهانه حرف بزنم و تنها به منافع خودم فکر نکنم. نباید با خودم بگویم اگر اینجا حقیقت را بگویم به ضرر من تمام می‌شود. اگر خطایی کردم، باید شجاعت این را داشته باشم که بگویم: «اشتباه کردم.» با این کار بار انسان سبک می‌شود. اگر به اشتباهم اعتراف نکنم، همیشه گوشه ذهنم می‌ماند، بار روانی‌اش من را به زانو درمی‌آورد و از من انرژی می‌گیرد. این همان پنهان‌کاری است. آقای مهندس در یکی از صحبت‌هایشان می‌گویند: «شما یک هندوانه را چقدر می‌توانید زیر آب نگه دارید؟» بالاخره دستتان خسته می‌شود. پنهان‌کاری هم دقیقاً همین‌طور است.
نباید کاری کنم یا حرفی بزنم که بعداً از عملکردم پشیمان بشوم. پیش از آنکه تصمیمی به مرحله اجرا درآید، باید از مسیر درستش آن را پیاده کنم تا حال خودم خوب بشود. دوستان، این را بدانید که ما هر کاری می‌کنیم، در وهله اول برای خودمان است. اگر من امروز اینجا نشسته‌ام و صحبت می‌کنم، تصور نکنید که چون چیزی بلدم می‌خواهم به شما یاد بدهم؛ نه، من در واقع دارم از شما یاد می‌گیرم. مطمئن باشید از مشارکت شما، من برای خودم آموزش می‌گیرم.
اگر شما یک فرد نابینا یا سالخورده را از عرض خیابان رد می‌کنید، شاید دیگران فکر کنند دارید به او کمک می‌کنید، اما در حقیقت دارید برای حال دل خودتان این کار را انجام می‌دهید. اولین کسی که از انجام آن کارِ خوب لذت می‌برد، خود شما هستید. در کنگره هم هر جایگاهی که برای خدمت دارید، برای رشد خودتان است و یادمان باشد که هیچ منتی بر سر کسی نداریم. آیا من به عنوان راهنما فقط آموزش می‌دهم؟ نه، من اول باید آموزش بگیرم تا بتوانم آموزش بدهم. هر کاری که انجام می‌دهم، ثمره‌اش برای خود من است.
در هر کاری که انجام می‌دهید، سعی کنید عجول نباشید و صبوری پیشه کنید؛ بعضی چیزها به زمان نیاز دارند. الزامی ندارد که همان لحظه پاسخی بدهیم. وقتی غلط جواب بدهیم، مسیر تا انتها غلط پیش می‌رود. جایی خواندم که بنده‌خدایی دروغی گفته بود و برای اینکه دروغ خودش را پنهان کند، هزار دروغ دیگر گفت تا نشان دهد حرفش راست است. اما چون ریشه حرفش دروغ بود، در واقع هزار و یک بار دروغ گفت ولی در نهایت معلوم شد که دروغ می گوید.
خیلی مهم است که ما درباره تفکرات خودمان بازنگری انجام دهیم. اگر کنگره‌ای هستیم، باید در تمام مکان‌ها و حتی در خلوت خودمان نیز کنگره‌ای باشیم و بدانیم که خداوندی ناظر بر اعمال ما هست. امیدوارم در کنار هم تا پایان جلسه، مشارکت خوبی داشته باشید و از این لحظات لذت کامل ببرید. از اینکه با سکوت خودتان به صحبت‌هایم گوش دادید، صمیمانه ممنونم.


مسئول سایت همسفرانآقای شعبه ستارخان: همسفر محمد از لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .