جلسه دوازدهم از دوره سوم جلسات آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی سالار خمین، با استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر مهران و دبیری مسافر فرج با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی و دستور جلسه دوم جشن آزاد مردی مسافر مرتضی» در روز پنجشنبه ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۰ شروع به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد؛
از عزیزانی که مقدمات این خدمت را برای من فراهم کردهاند، از جمله گروه مرزبانی، ایجنت محترم، نگهبان عزیز، دبیر عزیز و دوستان لژون دوم، تشکر میکنم.
ما دو دستور جلسه داریم: دستور جلسه اول، دستور جلسه هفتگی است که شامل موضوعاتی نظیر آداب معاشرت، ادب و بیادبی، و تعادل و بیتعادلی میباشد. دستور جلسه دوم نیز جشن تولد آقای مرتضی (آزادمردی) است؛ از ایشان خواهش میکنم بایستند و از دوستان نیز میخواهم که ایشان را تشویق کنند. اگر میخواهید جشن خوبی داشته باشید، مایه بگذارید؛ زیرا تشویق کردن بیاثر نیست و اگر من هم بودم، قطعاً تشویق میکردم.
من در جایگاه استاد جلسه، پیامی دارم و پیام همیشگی من این است: «درمان قطعی اعتیاد ممکن است؛ اگرچه با هر روشی میتوان ترک کرد، اما درمان واقعی در کنگره اتفاق میافتد.» در مورد دستور جلسه نمیخواهم زیاد صحبت کنم، زیرا تجربه آن را دارم. تولد دوستان عزیزی که به اینجا میآیند، برای خودشان است؛ وقتی درباره آنها صحبت میشود، هم به فرد مورد نظر انرژی داده میشود و هم خودشان انرژی میگیرند و هم پیام تولد به دیگران منتقل میشود. ما از این جشنهای تولد پیامهایی دریافت میکنیم که انشاءالله آقای مرتضی نیز در صحبتهای خود، پیامش را به دوستان عزیز منتقل خواهد کرد.
در مورد دستور جلسه، اگر بخواهم بسیار کوتاه صحبت کنم، میگویم که اعتیاد مانند پلهای نیست که با بالا رفتن یک پله، وارد اعتیاد شوم و با پایین آمدن یک پله، از آن خارج شوم. دوستان، اعتیاد یک دروازه است؛ به محض ورود به این دروازه، ناخواسته وارد بسیاری از ضدارزشها میشویم. مهمترین تأثیر آن بر خلق و خوی انسان است. در مثلث درمان (جسم، روان و جهانبینی)، وقتی وارد جهان اعتیاد میشویم، ناخواسته زیر چتر اعتیاد قرار میگیریم و بسیاری از ضدارزشها به ما میچسبند. ما پیش از این فردی بیادب یا بیتعادل نبودیم و آداب معاشرت را میدانستیم، اما وقتی وارد جهان اعتیاد میشویم، دیگر چیزی از کنترل خارج میشود؛ ناخواسته بیادب و بیتعادل میشویم و آداب معاشرت را فراموش میکنیم.
آداب معاشرت یعنی اینکه از روابط خود لذت ببریم و وارد حریم یکدیگر نشویم. در کنگره، وقتی به دوستان عزیزی که چند ماه سفر کردهاند نگاه میکنید، متوجه میشوید که ما اینجا بهتدریج و به مرور زمان میآموزیم. در لژون ما، به احترام راهنما و به احترام رئیس، پاهایمان را روی پای دیگر نمیاندازیم. وقتی اینها را یاد گرفتم، در همه جا اجرا میکنم؛ مثلاً در مهمانیهای بزرگ، رعایت ادب را انجام میدهم، وسط صحبت کسی نمیپرم و درباره مشارکت دیگران اظهارنظر نمیکنم. اینها همان آداب معاشرتی است که اینجا یاد میگیرم و در بیرون نیز اجرا میکنم. زمانی که فرد مصرفکننده را میبینید، گاهی در مهمانی با لباس نامناسب یا جورابی که بو میدهد حضور مییابد و لباس عوض نمیکند؛ این کار هم خودش، هم خانوادهاش و هم دیگران را اذیت میکند و نشان میدهد که آداب معاشرت را نمیداند.
پس این سه موضوع به هم متصل هستند: کسی که آداب معاشرت دارد، هم مؤدب است و هم تعادل دارد. مهمترین نکته در نوشتارهای کنگره این است که «درمان، فوقِ ترک است»، «تعادل، فوقِ درمان است» و «تکامل، فوقِ تعادل است». من اینجا تمام این موارد را میآموزم تا به تعادل برسم. حواسم هست که وقتِ نگهبان رو تمام شده است. دستاورد تعادل، آداب معاشرت خوب و ادب است. آقای مهندس فرمودند: «کسی که ادب ندارد، تعادل هم ندارد.» میخواستم درباره عفت کلام صحبت کنم که چه تأثیری میگذارد، اما نمیخواهم زیاد از دستور جلسه خارج شوم و به دستور جلسه دوم بروم. هر اتفاقی برای هر کسی میافتد، ابتدا باید جهانبینی درونی او شکل گرفته باشد و ما این جهانبینی را در کنگره آموختهایم.
در مورد دستور جلسه دوم، که تولد آقای مرتضی عزیز است، من به نوبه خود به ایشان، به خانواده محترم و همسفرشان، و به همه دوستان عزیز در شعبه سالار و لژون دوم تبریک میگویم. ایشان عضو لژون دوم هستند و انشاءالله همیشه خدمتگزار باشد. من به اینکه شاگردان، مسئولیت (شال) میگیرند، افتخار میکنم. آقا احسان همیشه میگفت: «این شاگردان من که مسئولیت میگیرند، نمیگذارند من ابتر (گسسته) شوم.» ابتر یعنی اینکه نسل یا زنجیره شما قطع شود؛ اما هر چقدر راهنما بدی و آنها رهایی داشته باشند و انرژی بگیرند، این انرژی بهصورت سلسلهوار به راهنما نیز میرسد.
در مورد آقای مرتضی، در ابتدای جلسه به ایشان گفتم که شما با امیر آمدید. آن جلسه مربوط به تولد امیر بود و من آنجا گفتم که باید اینجا هم این موضوع را بگویم. آقای مرتضی با هفت نفر از دوستانش که همگی مصرفکننده بودند آمدند. آقای طاهر گفت که آنجا هم ما نبودیم، اما اینجا دوباره تأکید میکنم که هفت نفر بودند. مرتضی و همسفرش این مسائل را میدانند. مرتزی روزی آمد و گفت: «علیآقا، میخواهم همسفرم را بیاورم.» گفتم بیاور، اما او گفت: «اینها درباره اعتیاد و حتی مصرف سیگار اطلاعات بسیار بدی دارند.» گفتم عیبی ندارد، عادی میشود. گفتم بیاور، چون من برای مواد نیامدهام، بلکه برای سیگار میآیم.
بعد از اینکه او را آورد، دیدیم وسط جلسه دوید و آمد و گفت: «علیآقا، ایشان دارند میروند!» پرسیدم چه شده است؟ گفت: «آنها نام مواد (تریاک و هروئین) را آوردند و ایشان ترسیدند و میخواهند بروند.» گفتم نگو، ایشان دارد میرود. به او گفتم برو دنبالش، اما او در حضور دیگران جرئت نکرد برود.
آقا مرتضی، به همین خاطر میگویم؛ زمانی که وارد کنگره شد، هفت نفر بودند که مشاوره گرفتند. بعد از آن، میخواستند همگی در یک لژون باشند اما قبول نکردند. در نهایت، مرتضی و امیر که با هم فامیل بودند (هرچند ابتدا گفتند فقط تشابه فامیلی است)، به عنوان مرزبانی آمدند. آنها در ابتدا نمیخواستند در کنگره بمانند و فقط به دنبال گرفتن رهایی بودند، اما وقتی به تدریج آموزشهای کنگره را دریافت کردند، جرقه خدمت در آنها زده شد و لذت خدمت زیر دندهشان نشست. آنها با وجود مشکلات بسیار زیاد، با کنگره جنگیدند و آموزشها را شنیدند. در زمان کرونا که اکثر لژونها مجازی برگزار میشد، حتی رهایی آنها نیز بهصورت مجازی انجام شد، اما آنها با مشکلات مقابله کردند و کنگره را به خوبی آموختند. یعنی پیام الان برای آنهایی که سفر اولیاند باید متوجه باشند کسی که فرمانبردار باشد، سیستم خودش نگهش می دارد در کنگره اصلا کسی دنبال خدمت نباید برود خودش اگر در صراط مستقیم باشد خدمت خودش میآید و وقتی که یواش یواش آمد رهایی گرفت. با صحبت هایی که با آن کردم حاضر شد امتحان بدهد امتحان داد و قبول شد. بعد آن اتفاق خیلی خوبی که برایش افتاد ورود همسفرش بود که واقعا بهش تبریک میگویم خیلی کمک میکند، همسفر وقتی میآید اینجا متوجه میشود که اینجا فقط برای درمان اعتیاد نیست فلسفه کنگره شصت چیزی دیگر است دوستان در سفر دوم ما دیگر در درمان اعتیاد و جهان بینی و اینها نیستیم چیزی فراتر از این حرف است. سفر دوم سفر عرفان معرفت است ما اینجا خیلی چیزا یاد میگیریم ما در مورد معرفت صحبت می کنیم در مورد شناخت صحبت میکنیم این دستور جلسات این تولدها این پیامها میگوید ما رو با خود حقیقیمان آشنا کند آدرس خودمان رو به خودمان بدهد من زیاد صحبت نکنم بذارم دوستان مشارکت کنند در مورد مرتضی عزیز عزیزانی که با هم هم لژیونی بودند مرزبانی با هم بودند میتوانند درباره ش صحبت کنند از اینکه به صحبت های من گوش کردید از همه شما تشکر می کنم.
آرزو مسافر مرتضی
آرزو میکنم مثل شعبه سالار که ساخته شد شعبه خمین هم برای خودش ساختمان داشته باشه و از این حالت اجارهی بیرون بیاد.

خلاصه سخنان مسافر مرتضی؛

خداوند بزرگ را شاکرم که به من فرصت داد تا در این جمع و در این جشن باشم. خیلی سپاسگزار خداوند هستم که این خدمتها را برای من فراهم نمود.
از گروه مرزبانی و ایجنت محترم سپاسگزارم که شرایط این جشن را فراهم نمودند. سپاسگزارم از بچههای شعبه خمین که امروز قبول زحمت کردند و آمدند. و از همه عزیزانی که امروز در این جشن من شرکت کردند، صمیمانه تقدیر و تشکر میکنم.
من هم قبل از اینکه وارد کنگره بشوم، یک روز دیدم که در منجلاب اعتیاد قرار گرفتهام؛ این امر چه خواسته و چه ناخواسته اتفاق افتاده بود. وقتی فکر میکنم، از نظر شخصیتی و از نظر مالی در باتلاقی فرو رفته بودم. وقتی فکرش را میکنم، به حال خودم گریه میکنم.
ما هفت نفر بودیم که در یک محل مصرف میکردیم. هفت نفر تصمیم گرفتیم که به کنگره بیاییم. من همیشه مخالف بودم، چون چیزی را قبول نمیکردم و فقط حرف خودم را قبول داشتم. از کلمه «معتاد» بدم میآمد و نمیتوانستم قبول کنم که من دچار اعتیاد شدهام. در ظاهر قبول نمیکردم که دچار اعتیاد شدم، اما از باطن و از درون به حال خودم زار زار گریه میکردم که چطور من مصرفکننده شدم و چطور راهی برای خروج پیدا نمیکنم. اعتیاد من اینگونه بود که کسی نمیدانست. میترسیدم اگر بخواهم ترک کنم، همه میفهمند و باید بروم روی تخت بخوابم یا به مدت یکی دو ماه بخوابم و همه بفهمند که من مصرفکنندهام. فکر من از ترک این بود که...
خدا را شکر که آمدم اینجا. اصلاً نمیخواستم بمانم. به قول علیآقا، آقا مهران مشاور تازهواردین من بود و مرا مشاوره کرد. وقتی برگشتیم از کنگره، گفتم: «اینها هیچکدوم معتاد نیستند و ما را فیلم کردند. اصلاً نمیدانند اعتیاد چیست و مواد چیست.»
زمانی که ما آمدیم کنگره، جلسات حضوری نبود چون کرونا آمده بود و درگیر کرونا بودند. فقط دو تا مرزبان آنجا بود و شش تا لژیون. شش تا لژیون یک روز میآمدند و نوبتبندی بود. سه تا لژیون هم نوبتشان دفعه بعد میشد. بالاخره داخل لژیون رفتم ولی اصلاً قبول نداشتم. اما در آخر قبول کردم که من مصرفکنندهام و باید درمان شوم. بعد خیلی قوی و محکم در مسیر قرار گرفتم.
یادم میآید که همیشه نیم ساعت قبل از جلسه حضور داشتم. در این راه، راهنمای خوبم علیآقا خیلی به من کمک کرد. من و امیر به عنوان همسفر هم آمدیم؛ شاید از روی حسادت آمدیم، شاید هم از روی دوست داشتن بود. رسید به جایی که سفرمان تمام شد و رهایی مجازی هم گرفتیم.
میخواستیم که برویم. یک روز رهایی گرفته بودیم و از جلوی اوتی رد میشدم که مسئول اوتی گفت: «اوتی خدمت کن.» من قبول نمیکردم و میگفتم میخواهم بروم. ولی برای یک روز رفتم داخل اوتی. محبت بچههای اوتی من را نگه داشت. بعد از چند مدت آقا بهرام گفتند: «مرتضی، تو باید مسئول اوتی شوی.» قبول نمیکردم ولی گفت: «اگر شما نشوید، کی باید این مسئولیت را انجام دهد؟» و قبول کردم. آن زمان یادم است اوتی خمین یکی از بهترین اوتیها بود.
بعد از هفت هشت ماه، حال و هوای اوتی خیلی خوب بود. باز هم آقا بهرام گفتند باید مرزبان شویم. قبول نمیکردم و میگفتم میخواهم بروم، ولی باز قبول کردم. آن زمان ما پنج تا مرزبان بودیم و خیلی با هم هماهنگ بودیم. حال و هوای خیلی خوبی داشتیم. در همین زمان، من شال کمک راهنمایی را قبول شدم. باز هم میخواستم ادامه ندهم ولی این شال دوباره مرا بازگرداند.
من همیشه در مشاوره تازهواردین میگویم: «افرادی که اینجا هستیم و میآییم، حتماً بیرون از اینجا یک کار خیر را انجام دادهایم که اجازه ورود به کنگره به ما داده شده است. پس قدر این جایگاه خودمان را بدانیم.»
در آخر هم یک تشکر ویژه دوباره از راهنمای خوبم علیآقا، و همچنین از آقا بهرام عزیز که در این راه خیلی به من کمک کردند، میکنم. و از همه بچههایی که در این مسیر به من کمک کردند.
همچنین از همسفرم تشکر میکنم. خیلی خوشحالم که میتوانم در این جایگاه خدمت کنم و کمک کنم به کسانی که وارد این منجلاب شدند؛ کسانی که یک روز هم خودم مثلشان مصرفکننده بودم و امروز به درمان رسیدم. امیدوارم همه افرادی که وارد کنگره میشوند به درمان برسند.
به افتخار خودتان و آقای مهندس، دست بزنید! 👏


نویسنده و عکاس: مسافر عباس و مسافر احمد
تنظیم و ارسال: مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
179