جسله دوم از دوره سی و چهارم کارگاه های آموزشی خصوصی عمومی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر شهرام، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر صادق با دستور جلسه «آداب و معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی» در روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۵/۳/۲۱ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، شهرام هستم، مسافر.
خدا را شاکرم که یک بار دیگر فرصت پیش آمد تا در این جایگاه بنشینم و آموزش بگیرم. از ایجنت محترم، آقا حسن، تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه حضور داشته باشم و از این فرصت برای آموزش و کسب دانش استفاده کنم.
دستور جلسه اول، «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» است و دستور جلسه دوم، جشن پنج سال رهایی آقا حمیدرضاست.
سهروردی جمله بسیار زیبایی دارد که میگوید: «قرآن را چنان بخوان که گویی بر تو نازل شده است.» کلام حق اینگونه است؛ کلام حق برای خود شخص است، نه برای جمع. یعنی هر موضوعی که در آن حقیقت و مطلب مهمی وجود دارد، برای خود من است، نه برای دیگران.
وادیها و دستور جلسات کنگره نیز همینگونه هستند. وقتی درباره ادب و بیادبی یا آداب معاشرت صحبت میشود، قرار نیست ببینم چه کسی این مسائل را بلد است و چه کسی بلد نیست؛ بلکه باید ببینم خود من در کجای این موضوع مشکل دارم و چگونه میتوانم آن را در زندگیام به کار بگیرم.
هر دستور جلسه یک کلید درون خود دارد. گاهی یک کلید کوچک یا یک کار به ظاهر ساده، نتایجی بسیار بزرگ و ارزشمند به همراه دارد. کارهای کوچک وقتی به صورت مداوم تکرار شوند، آثار بزرگی در زندگی انسان به جا میگذارند.
برای مثال، رعایت ادب، سلام کردن یا خوشرویی کردن، گرههایی را در زندگی باز میکند که شاید با هیچ چیز دیگری باز نشوند. ممکن است با خوشرفتاری وارد ادارهای شوید و کارتان به راحتی انجام شود، اما اگر با طلبکاری و بیحوصلگی برخورد کنید، همان کار مدتها به تعویق بیفتد.
گاهی یک بیاحترامی کوچک میتواند فاجعهای بزرگ به وجود آورد. سالها پیش در کوتعبدالله اتفاقی افتاد که برای یک لنگه دمپایی کودکانه میان دو خانواده درگیری ایجاد شد و در نهایت به قتل انجامید. موضوع بسیار کوچک بود، اما نتیجه آن بسیار بزرگ و تلخ شد.
دلیل مطرح شدن چنین دستور جلساتی این است که ما یاد بگیریم از همین مسائل کوچک مراقبت کنیم تا گرفتار نتایج سنگین و جبرانناپذیر آنها نشویم. در بسیاری از مشاجرات خانوادگی نیز اگر زن و شوهر احترام متقابل را رعایت کنند، اختلافات هرگز به بحران تبدیل نمیشود.
بسیاری از ما تصور میکنیم آداب معاشرت را به خوبی میدانیم، اما وقتی وارد جزئیات میشویم متوجه میشویم هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن وجود دارد. برای مثال، هنگام بالا رفتن از پله با همسر یا دختر، یا هنگام پایین آمدن از پله، آداب خاصی وجود دارد که شاید کمتر به آن توجه کرده باشیم.
حتی هنگام راه رفتن در کنار فردی که جایگاه بالاتری دارد، باید سمت چپ او حرکت کنیم. یا در آداب دست دادن، قواعدی وجود دارد که در عرف دیپلماتیک رعایت میشود. اینها شاید مسائل کوچکی به نظر برسند، اما نشاندهنده میزان توجه و احترام ما به دیگران هستند.
در غذا خوردن نیز همینطور است. گفته میشود هنگام غذا خوردن، بهویژه در ظروف چینی، نباید صدای برخورد قاشق و چنگال با ظرف شنیده شود. شاید این موضوع بیاهمیت به نظر برسد، اما رعایت آن نیازمند دقت، تمرکز و ظرافت است.

وقتی فرد روزی سه وعده غذا میخورد و هر بار مراقب این جزئیات است، به مرور در سایر بخشهای زندگی نیز دقت و ظرافت بیشتری پیدا میکند. کسی که به این نکات توجه دارد، میتواند در کارهای مهمتر نیز موفقتر عمل کند.
در موضوع ادب و بیادبی نیز همینگونه است. سلام کردن، پاسخ سلام دادن، نحوه برخورد با دیگران و رعایت احترام، همگی اهمیت دارند. یادم هست اولین باری که آقای مهندس را در استخر دیدم، بدون آگاهی به سمت ایشان رفتم و در آغوششان گرفتم. بعدها متوجه شدم که باید حدود و آداب را رعایت کرد.
گاهی از اینکه کسی به ما سلام نکرده یا جواب سلام نداده ناراحت میشویم. آقا کوروش آذرپور جمله زیبایی دارند که میگویند وقتی از موضوعی دلگیر میشویم، معمولاً یکی از سه حالت وجود دارد: یا طرف مقابل را بیش از حد مهم کردهایم، یا خودمان را بیش از حد مهم میدانیم، یا آن موضوع را بیش از اندازه بزرگ کردهایم.
وقتی دقیقتر نگاه میکنیم، میبینیم بسیاری از این مسائل آنقدرها هم مهم نیستند. گاهی طرف مقابل را بیش از حد بزرگ کردهایم و گاهی نیز گرفتار منیت شدهایم و خودمان را بیش از حد بزرگ میبینیم.
حتی نحوه نشستن روی صندلی، فاصله زانوها، حالت بدن، طرز نگاه کردن و ارتباط چشمی نیز پیام خاصی را منتقل میکند. ممکن است این نکات کوچک به نظر برسند، اما هر کدام معنایی در خود دارند و روی کیفیت ارتباط ما با دیگران تأثیر میگذارند.
وقتی فردی از بالا به پایین نگاه میکند، حس برتری را منتقل میکند. وقتی از پایین به بالا نگاه میکند، احساس ضعف را نشان میدهد. اما زمانی که مستقیم و همسطح به چشمهای طرف مقابل نگاه میکند، پیام برابری، احترام و ارتباط سالم را منتقل میکند.
مطالب در این زمینه بسیار زیاد است و اگر بخواهیم درباره همه آنها صحبت کنیم، زمان زیادی لازم خواهد بود. امیدوارم دوستان در مشارکتهای خودشان ادامه این بحث را تکمیل کنند.
اما بخش دوم صحبت من مربوط به جشن پنج سال رهایی آقا حمیدرضاست.
ابتدا این رهایی را به آقا حمیدرضا تبریک میگویم. هر بار که قرار بود این جشن برگزار شود، به دلایل مختلف شرایط فراهم نمیشد؛ اما خدا را شکر امروز این فرصت ایجاد شد.
آقا حمیدرضا حدود هفت سال و نیم پیش وارد کنگره شدند و لژیون سوم را انتخاب کردند. در تمام این سالها کمتر کسی را دیدهام که به اندازه ایشان مؤدب، متین، منظم و مسئولیتپذیر باشد.
مصرف ایشان متادون بود و همه میدانیم عبور از دوره سازگاری متادون آسان نیست؛ اما ایشان با صبر و استقامت در مسیر درمان ماندند. سیدیهای خود را مرتب مینوشتند، آموزشها را به خوبی دریافت میکردند و دقیقاً مطابق برنامه حرکت میکردند.
به همین دلیل نیز به رهایی رسیدند و پس از آن وارد خدمت شدند. یادم هست زمانی که دبیر بودند، دفتری قدیمی به ایشان داده شد تا ادامه آن را تکمیل کنند. به ایشان گفتم دفتر را از ابتدا ورق بزن و ببین چقدر مرتب و منظم نوشته شده است. روزی که دفتر را تحویل دادند، واقعاً از نظم و دقت آن لذت بردم.
همین توجه به جزئیات و همین نظم در کارهای کوچک، باعث شد که در جایگاههای مختلف خدمت کنند و مسئولیتهای خود را به بهترین شکل انجام دهند.
یکی از سختیهای مسیر ایشان این بود که همسفر نداشتند. همه میدانیم کسی که همسفر دارد، از حمایت بیشتری برخوردار است. با این حال، ایشان با وجود تمام مشکلات کاری و مسئولیتهای زندگی، همیشه خود را به جلسات میرساندند و وظایفشان را به خوبی انجام میدادند.
امروز نیز در جایگاه راهنمایی مشغول خدمت هستند و رهجوهای ایشان بهترین گواه بر عملکرد و تلاشهایشان هستند.
امیدوارم آقا حمیدرضا در ادامه مسیر نیز برای خود، خانواده محترمشان و دختر عزیزشان منشأ خیر و برکت باشند و بتوانند از این فرصت ارزشمند به بهترین شکل استفاده کنند.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، صمیمانه سپاسگزارم

خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر حمید رضا.
سلام دوستان، حمیدرضا هستم، مسافر.
ابتدا از ایجنت محترم، آقا حسن، و گروه مرزبانی عزیز تشکر میکنم که اجازه دادند امروز در این جشن باشکوه که برای بنده در نظر گرفته شده است حضور داشته باشم. حقیقتاً خودم تصور نمیکردم که عزیزان تا این اندازه نسبت به من محبت داشته باشند و همین محبتها مسئولیت مرا سنگینتر میکند.
در درجه اول از آقای مهندس، بنیانگذار کنگره ۶۰، که این بستر ارزشمند را فراهم کردند، صمیمانه قدردانی میکنم. همچنین از خانواده محترم ایشان، دیدهبانان و تمامی عزیزانی که از روز نخست ورودم به این شعبه در کنارم بودند، سپاسگزارم.
روزی که وارد اینجا شدم، حال بسیار خرابی داشتم و مصرفکننده چندین ماده بودم. همانطور که آقا شهرام اشاره کردند، متادون مصرف میکردم و در کنار آن شیره و مواد دیگری نیز در برنامه مصرفم وجود داشت. با آن شرایط وارد کنگره شدم و در این مسیر از حمایت و زحمات خدمتگزاران بسیاری بهرهمند شدم.
از مرزبانی آن زمان، ایجنت محترم آقا شاهرود، سپس آقا اکبر، آقا مهرداد، آقا امین و اکنون آقا حسن و همچنین تمامی اعضای گروه مرزبانی تشکر میکنم. اگر بخواهم نام تکتک عزیزان را ببرم زمان زیادی نیاز است، اما از همه کسانی که در این مسیر کنار من بودند و امروز نیز در این جلسه حضور دارند و به من محبت دارند، صمیمانه سپاسگزارم.
تصور کنید فردی که روزی به دلیل مصرف مواد مخدر، حتی در روز فوت مادرش اولین دغدغهاش تهیه مواد مصرفی بود، امروز در چنین جایگاهی قرار گرفته است. کنگره ۶۰ این فرصت را برای من فراهم کرد که از آن شرایط تاریک فاصله بگیرم و مسیر دیگری را تجربه کنم.
البته خودم معتقدم هنوز راه زیادی برای رشد دارم و دوست ندارم زیاد از گذشته صحبت کنم؛ ترجیح میدهم از امروز و شرایط فعلیام بگویم. اما اشاره به آن دوران برای این است که بدانیم کنگره و راهنما چه تأثیری در زندگی یک انسان میتوانند داشته باشند.
چند روز پیش با یکی از دوستان کنگرهای صحبت میکردم و به او گفتم که گاهی دلم برای دوران مصرف تنگ میشود؛ نه به خاطر خود مصرف، بلکه به خاطر اینکه وقتی به گذشته نگاه میکنم، متوجه میشوم از چه نقطهای به کجا رسیدهام. آن زمان است که ارزش این مسیر را بیشتر درک میکنم.
تمام این مطالب را گفتم تا بدانید آقا شهرام برای من چه جایگاهی دارند. من به واسطه راهنماییها و آموزشهای ایشان از شرایطی بسیار سخت به جایگاهی رسیدهام که امروز میتوانم با آرامش بیشتری زندگی کنم.
حتی اکنون نیز هر زمان در زندگی به مسئلهای برمیخورم و نمیتوانم تصمیم درستی بگیرم، با آقا شهرام مشورت میکنم. ایشان همیشه با آرامش، متانت و دانش خود راهنماییام میکنند. آقا شهرام سرشار از اطلاعات مفید و کاربردی هستند و هر بار که ایشان را میبینم دوست دارم از تجربیات و دانششان استفاده کنم.
البته امروز خیلی کمتر از گذشته مزاحمشان میشوم و سعی میکنم رعایت کنم؛ اما یادم هست زمانی بعد از پایان جلسات، ایشان را نگه میداشتم و پشت سر هم سؤال میپرسیدم تا بتوانم بیشتر یاد بگیرم.
بار دیگر از همه شما عزیزان تشکر میکنم. قصد ندارم زمان جلسه را بیشتر بگیرم و میدانم که برنامه جلسه اهمیت زیادی دارد. اگر باعث معطلی شما شدم، از همه عزیزان عذرخواهی میکنم.
امیدوارم همه شما، چه مسافران و چه همسفران، در گروه خانواده و در تمام بخشهای کنگره، به آرامشی که شایسته و حق شماست دست پیدا کنید. برای همه شما آرزوی سلامتی، موفقیت و تندرستی دارم. ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

خلاصه سخنان همسفر روژا ...
سلام دوستان، روژا هستم، یک همسفر.
اول از همه باید بگویم که من خودم را همسفر نمیبینم؛ در واقع بیشتر رهجوی پدرم بودهام و همیشه این پدرم بوده که مرا راهنمایی کرده است. هر آموزشی که در کنگره دیده و فرا گرفته، به من نیز انتقال داده است.
زمانی که پدرم به کنگره آمد، سن من کم بود و نتوانستم در سفر ایشان در کنارش باشم و افتخار حضور در کنار شما عزیزان را نداشتم.
جا دارد از آقای مهندس، بنیانگذار کنگره ۶۰، تشکر کنم. هرچند افتخار دیدار ایشان را از نزدیک نداشتهام، اما احساس من همیشه این بوده است که ایشان فردی بسیار مهم در زندگی من بودهاند و هستند و من خود را مدیون ایشان میدانم.
همچنین از خانم آنی عزیز تشکر میکنم؛ زیرا پدرم بارها از محبتها و زحمات ایشان برای من صحبت کرده است. احساس من این است که ایشان از مهمترین افراد زندگی من هستند؛ حتی نزدیکتر و تأثیرگذارتر از بسیاری از افرادی که در زندگیام حضور داشتهاند.
و همچنین از صمیم قلبم از اقا شهرام تشکر میکنم بابت زحمت هایی که کشیدید،به قول پدرم هر چه آرامش در زندگی داریم رو مدیون ایشان هستیم.امیدوارم که هرآرزویی دارید برایتان برآورده شود.
برای همه شما دوستان عزیز آرزوی سلامتی، آرامش و تندرستی دارم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.


.jpg)
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر مهدی ((لژیون هشتم)) و مسافر پیروز ((لژیون دهم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
109