اولین جلسه از دور سوم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره60 نمایندگی هشتگرد با استادی راهنمای محترم مسافر علی و نگهبانی مسافر مجیدو دبیری مسافر تورج با دستور جلسه :«آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» در مورخ 21 خرداد ماه 1405 راس ساعت 16:30 آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم یک مسافر. خداوند بزرگ را شاکرم که اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم که چنین بستری را برایمان فراهم کردند تا به آرامش برسیم. دستور جلسه دو بخش است؛ یک بخش دستور جلسه هفتگی (آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی) است و بخش دوم، تولد اولین سال رهایی مسافر مهدی عزیز است.
داشتم به این فکر میکردم که مهدی خیلی وقت بود که میخواست تولد بگیرد، اما مسائلی پیش آمد و نشد. در این دستور جلسه که برای خودم در کنگره سکوی پرتاب بود، موضوع «آداب معاشرت در پوشش» نیز مطرح است؛ جناب مهندس هم خیلی تأکید میکنند که برای حضور در کنگره باید چه پوششی داشته باشیم. فکر میکنم سال ۹۷ یا ۹۸ بود؛ بعد از دوران سفرِ ایکس، شرایط واقعاً نامساعد بود. وقتی من سر لژیون میرفتم، از نوع لباس پوشیدنم وحشت داشتم؛ با یک گرمکن گشاد میرفتم و آقای حکیمی خیلی مراعات مرا میکرد. یک روز در حیاط آکادمی نشسته بودم که دبیر به من گفت: «استادِ جلسه تو هستی» و دستور جلسه هم همین بود.
یکخورده با خودم فکر کردم و رفتم پیش آقای حکیمی. گفتم: «ممنون که اجازه دادید.» گفتند: «باید پوششت را درست کنی وقتی میخواهی استاد جلسه بشوی.» گفتم: «چشم آقا.» آنجا بود که ترس از من ریخت و پوششم به پوشش عادی کنگره تغییر کرد و واقعاً روند حضورم در کنگره متحول شد. جمله معروفی است میگوید: « یک آدم هروئینیِ باادب از یک آدمِ بیادب بیشتر مورد پسند است.» البته این یک مثال است؛ یک فرد مصرفکننده نمیتواند (در آن شرایط) باادب باشد.
من همیشه سر لژیون به رهجوها میگویم: «زمانی که تو به خانواده یا دوستانت محبت میکنی و (در عین حال) مواد مصرف میکنی، آن “تو” نیستی! آن زمانی که خمار هستی و چگونه رفتار میکنی؟ خودِ واقعی تو آن هست. اگر بچهات بیاید پیش تو و از تو چیزی بخواهد، چه برخوردی داری؟ آن برخورد، خودِ تو هستی؛ آن مهربانیِ زمانِ مصرف، مربوط به مواد مخدر است، نه خودت.» یک آدم مصرفکننده نمیتواند تعادل داشته باشد؛ به هیچ وجه، چون یا از این طرفِ بام میافتد یا از آن طرفِ بام.
وقتی در کنگره گفته میشود «درمان فوقِ ترک و تعادل فوقِ درمان است»، به این خاطر است که روش و خلقوخوی من باید به واسطه جهانبینی تغییر کند. اگر روی خودم درست کار کنم و آن را کاربردی کنم، باید خلقوخو و رفتارم تغییر کند. به واسطه خدمتی که من در بخش OT دارم، اولین چیزی که به رهجوها تأکید میکنم «نظم و انضباط» است؛ شما ویترینی از کنگره ۶۰ هستید و از روز اول باید نظم، انضباط و آداب معاشرت داشته باشید. این همان چیزی است که کنگره ۶۰ را با تمام NGOها متفاوت میکند.
این دستور جلسه به مهدی هم مربوط است؛ با وجود اینکه یک بار سفر کرده بود و سفر خود را خراب کرده بود و باید جریمه پرداخت میکرد تا بتواند مجدداً سفر کند، با اینکه به خاطر شرایط کاریاش یک هفته سر کار بود و یک هفته به کنگره میآمد، اما در همان یک هفتهای که حضور داشت، منظم بود و سیدیها را مرتب مینوشت؛ نتیجهاش را هم دید. این روز را به خودش و همسفرش تبریک میگویم و امیدوارم در این مسیر خدمتگزار خوبی باشد.

جشن تولد یکسال رهایی مسافر مهدی
خلاصه سخنان مسافر مهدی
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر ،خدا را شکر میکنم که همچنان در کنگره60 هستم. از همه عزیزان همسفران و مسافران و گروه مرزبانی و ایجنت محترم وخدمتگزاران شعبه هشتگرد تشکر میکنم که در جشن تولد یکسال رهایی بنده تشریف آوردند و عمری باشد که برای همگی جبران کنم از راهنمای عزیزم و راهنمای همسفرم نیز تشکر ویژه دارم.تولد گرفتن به نظر من پیامی است برای تازه واردین که با چشمان خودشان ببینند که در کنگره60الگوهایی موجود است که باعث ماندگاری آنها میشود.
من هم مثل همه آنهایی که با حال بد وارد کنگره شدند روزی وارد کنگره شدم ولی با دیدن مرزبانها،راهنماها و خدمتگزاران بامحبت و عشق کنگره توانستم از آنها عشق را دریافت کنم و با کمک ایشان بتوانم از آن حال خراب رهایی یابم . برای شخص من جمله طلایی که شنیدم این بود که :«سفر اولی در کنگره بماند و به حال خوب برسد خودش نوعی خدمت است» و من در پی خدمت بودم سپس در کنگره حضور پراز عشق راهنماها و مهربانی هایشان که با بنده مدارا نمودند تا به رهایی برسم، پس از آن نیز تصمیم گرفتم برای رسیدن به حس خوب شروع کنم و هر نوع خدمتی که در توانم باشد و از دستم بر بیاید انجام دهم و سپاسگزار خداوند خویش هستم که به من اجازه دادند تا با انجام خدمت به حال خوش برسم در پایان جا دارد از همسفر مهربان خودم تشکر کنم که همیشه و در همه حال در کنار من ماندند و از قدرت مطلق تقاضا دارم که هرآرزویی در دل دارند به آن آرزو و خواسته برسند.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، سپاسگزارم.




صحبتهای راهنما همسفر فریبا
این تولد باشکوه را در رأس خدمت آقای مهندس و خانواده بزرگوارشان خیلی تبریک میگویم چرا که هرچه داریم از وجود این خانواده پر از عشق داریم. به راهنماهای بزرگوار علی آقا و آقا فرشید خیلی تبریک میگویم انشاءالله که برکات این خدمت هزاران بار نور باشد در زندگیتان. به خانم سپیده عزیز و دختر گلشان خیلی تبریک میگویم. من در شعبه البرز ایجنت بودم سه یار مهربان سه تا فرشته زیبا در کنار من بودند و به من خیلی کمک کردند، خانم آمنه، خانم زهره و خانم سپیده عزیز از خدمتگزاران پر از عشق شعبه بودند. از وقتی که شعبه هشتگرد شروع به کار کرد آمدند و با آقا مهدی خدمت کردند. من امروز از خداوند میخواهم که شال راهنمایی را روزی آنها کند و از دستان پرمهر آقای مهندس این شال را دریافت کنند چرا که پتانسیل و عشقی که در وجودشان هست قطعاً لایقش هستند.
خدا را شکر که ما را در مسیر آگاهی و بیداری قرار داد، من دیروز با یکی از همسایهها برخورد کردم که مادر داشت قرص خواب برای فرزندش میگرفت من هرچه توضیح دادم این قرص خواب خوب نیست انگار اصلاً نمیشنید و آنجا گفتم بعضی از انسانها هنوز در ناآگاهی هستند و خدا را هزار بار شکر کردم و به مسافرم گفتم الهی شکر که در مسیری قرار گرفتیم که پر از آگاهی، پر از بیداری و پر از روشنایی است. دستور جلسه امروز هم که آداب و معاشرت است که من همیشه میگویم ادب همه چیز انسان است ادب و احترام از عناصر باارزش وجودی تکتک انسانها هستند و این سه رکن ادب، احترام و معاشرت سه ستون هستند که میتوانیم با آنها زندگی آرام، پر از عشق و رشد و به سمت والا داشته باشیم.
صحبتهای همسفر سپیده
رهایی از تاریکیها تولدی دوباره است، عبورکردن از تاریکی و رسیدن به روشنایی مثال آزادی از بند اسارت اهریمن است که با خود نسیم زندگی و تولد دوباره به ارمغان میآورد، تولد ما تقویمی نیست و تاریخ آن از دیار دوست میآید جنس این تولد از عشق، رنگ آن چون طبیعت سبز، سبز است. این تولد نشانه زنده شدن قدرت عشق و ایمان است، در این بزم زمین و آسمان در شوروشعف هستند مهدی عزیزم پیروزی بر اهریمن هزاران بار مبارک.
بابت این روز خدا را شکر میکنم، از راهنمای عزیزم خانم فریبا تشکر میکنم که در این روز زیبا در کنار من بودند، از راهنماهای مسافرم علی آقا و آقا فرشید و همچنین از آقای خدایی تشکر میکنم که در کنار ما بودند و ما را همراهی کردند. از دوستانم که از شعبه البرز آمدند و خواهر عزیزم تشکر میکنم. مسافرم گفتند که من شما را به کنگره آوردم؛ ولی من همیشه اینجا بودنم را مدیون آقای خدایی میدانم و از ایشان خیلی تشکر میکنم. من هم مانند همسفران دیگر متوجه شده بودم که مسافرم مصرفکننده است و همیشه تلاش میکردم که ثابت کنم که متوجه شدهام که مصرف میکند؛ ولی ایشان همچنان پافشاری میکردند که من اشتباه میکنم. بعد از هفت ماه که به کنگره آمد من هم آمدم و اولین روز در حیاط فرهنگسرا گفت که مصرفکننده بوده و من خیلی ناراحت شدم وقتی از پلهها پایین رفتم و با راهنمای تازهواردین صحبت کردم آرام شدم انگار یک نیرویی نگذاشت که من به رویش بیاورم و چیزی بگویم و امروز خیلی برایش خوشحالم که به رهایی رسیده انشاءالله جشن آزادمردی بگیرند. از مرزبانان و ایجنت مسافران و همسفران ممنونم که این جشن را برگزار کردند. در این روز زیبا این خواسته را دارم که شاهد تولد و رهاییهای زیادی در این شعبه باشیم.
صحبتهای همسفر کوچک مهدیس
امروز تولد بابام هست بهش تبریک میگویم.

تایپ و تصویر: مسافر علی و مسافر پوریا لژیون سوم
تنظیم و ارایه : مرزبان خبری مسافر حسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
182