English Version
This Site Is Available In English

هر انسانی برای خودش حریمی دارد و این حریم باید حفظ شود.

هر انسانی برای خودش حریمی دارد و این حریم باید حفظ شود.

 

جلسه دوم از دوره سی و ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ با استادی راهنما مسافر محسن، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر حسین با دستورجلسه " ادب و بی ادبی، آداب معاشرت، تعادل و بی تعادلی " در روز پنج شنبه۱۴۰۵/۰۳/۲۱ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر

 در ابتدا خدا را شکر می‌کنم که این اجازه را به من داد تا امروز در این جایگاه خدمت کنم. همچنین خدا‌قوت و خسته‌نباشید عرض می‌کنم به ایجنت محترم و گروه مرزبانی و امیدوارم در این ایام، همه بتوانند بهترین استفاده را ببرند و بهترین آموزش‌ها را دریافت کنند. به‌ویژه مسافران سفر اولی که اکنون به درمان می‌رسند، قطعاً می‌توانند در آینده از بهترین خدمتگزاران باشند. با توجه به شرایط محیطی موجود، همان‌طور که در دوران کرونا نیز مشاهده کردیم، کسانی که درمان شدند و ماندگار ماندند، واقعاً افراد قوی و توانمندی بودند.

دستور جلسه اول؛

در مورد دستور جلسه هفتگی که «ادب و بی‌ادبی، آداب معاشرت، تعادل و بی‌تعادلی» است، باید بگویم من خودم خیلی به این موضوع فکر می‌کنم و واقعاً احساس می‌کنم این آموزش‌ها برای من یک نیاز اساسی است؛ زیرا اگر بخواهم زندگی باکیفیت‌تری داشته باشم و درست زندگی کردن را بیاموزم، باید این موارد را جدی بگیرم.

در مورد آداب معاشرت، انسان موجودی اجتماعی است. همان‌طور که آقای مهندس می‌فرمایند، وقتی از مرحله حیوانی به مرحله انسانی می‌رسیم، تمام کارهایی که انجام می‌دهیم آدابی دارد. پیش از این، من فکر می‌کردم ادب فقط به این معناست که انسان درست حرف بزند و سخنان خوب بیان کند؛ اما زمانی که وارد کنگره شدم، متوجه شدم مسائل بسیار زیادی وجود دارد که باید آن‌ها را یاد بگیرم و در زندگی‌ام به کار ببندم تا بتوانم به تعادل برسم.

اگر بخواهیم درباره هر کدام از این موارد صحبت کنیم، ساعت‌ها زمان لازم است. آقای مهندس در سی‌دی‌ها نکات زیادی را مطرح کرده‌اند، اما من امروز فقط به چند مورد اشاره می‌کنم که احساس می‌کنم بیشتر به آن‌ها نیاز دارم.

یکی از این موارد، وقت‌شناسی است. چون امروز زمان محدودی داریم و باید زمان را به‌خوبی مدیریت کنیم، به‌ویژه با توجه به اینکه چند همسفر و چند راهنما نیز در جلسه حضور دارند و باید فرصت مناسب برای مشارکت و تمرین به همه داده شود. بنابراین، وقت‌شناسی موضوع بسیار مهمی است؛ اما مهم‌تر از دانستن آن،کاربردی کردن آن در زندگی است.

موضوع دیگر،حریم شخصی انسان‌ها است. این مسئله بسیار مهم است. هر انسانی برای خودش حریمی دارد و این حریم باید حفظ شود. همان‌طور که آقای مهندس می‌فرمایند، هیچ رابطه‌ای، حتی رابطه مادر و فرزند، پدر و فرزند یا زن و شوهر، دلیل نمی‌شود که حریم شخصی از بین برود. هر کسی حریم مخصوص به خود را دارد و باید به آن احترام گذاشته شود. کنترل‌گری و دخالت بیش از حد در زندگی دیگران، معمولاً نتیجه‌ای معکوس دارد.

موضوع دیگری که خودم به آن خیلی دقت کرده‌ام، رانندگی و استفاده از تلفن همراه است که گاهی با هم ترکیب می‌شوند و اتفاقات بسیار بدی را رقم می‌زنند. بسیاری از تصادف‌ها به این دلیل رخ می‌دهد که فرد در حال رانندگی، مشغول ارسال پیام است و اصلاً توجهی به مسیر، جلو یا اطراف خود ندارد. همچنین استفاده نادرست از بوق هم یکی از مواردی است که نشان‌دهنده بی‌نظمی و بی‌توجهی به آداب اجتماعی است. بوق زدن باید فقط در مواقع ضروری انجام شود، نه برای اعلام حضور، سلام کردن، اعتراض بی‌جا یا تخلیه عصبانیت.

در مجموع، موارد بسیار زیادی در این دستور جلسه وجود دارد و من نمی‌خواهم بیش از این صحبت کنم. فقط به نکته‌ای اشاره می‌کنم که خودم به آن رسیده‌ام. زمانی بود که می‌گفتم آموزش ندیده‌ام و خیلی از مسائل را بلد نبوده‌ام؛ اما امروز اگر با وجود آموزش‌ها باز هم بعضی از موارد را رعایت نکنم، دیگر دلیلش ندانستن نیست، بلکه ممکن است ناشی از کم‌فکری یا منیت باشد. غیر از منیت، واقعاً دلیل دیگری نمی‌توان برای عمل نکردن به این آموزش‌ها پیدا کرد.

اگر بخواهم آداب را یاد بگیرم، باید از منیت عبور کنم. یعنی دیگران برایم مهم باشند، حال دیگران برایم مهم باشد، مراقب باشم کسی از رفتار من آسیب نبیند و تلاش کنم از سرمایه‌های اجتماعی خودم، یعنی دوستان و آشنایانم، محافظت کنم. اگر منیت وجود داشته باشد، انسان نه جایگاه خودش را درست می‌بیند و نه جایگاه دیگران را، و همین مسئله باعث می‌شود بسیاری از اصول و حرمت‌ها رعایت نشود.

 

دستور جلسه دوم؛

طبق رسم کنگره، از حسین‌آقا خواهش می‌کنیم به اتفاق همسفرانشان بایستند.

جا دارد این جایگاه را به حسین‌آقا، خانواده محترمشان و کلیه اعضا تبریک بگویم. همچنین این تولد را به خود حسین، راهنمای سفر اولشان و راهنمای همسفرانشان تبریک عرض می‌کنم. ان‌شاءالله هر جا که هستند، این انرژی به ایشان برسد؛ و قطعاً هم می‌رسد و از برکات زندگی‌شان خواهد بود.

حسین، پسرعمه من است و راهنمای سفر دوم ایشان بنده هستم. این موضوع برای من باعث افتخار بود. ما در بخشی از تاریکی‌ها با هم بودیم و امروز نیز در روشنایی تقریباً در کنار هم قرار داریم. از یک جایی به بعد، مسیرمان با کنگره آغاز شد.

دوستان خیلی درخواست کردند که خاطراتی از دوران تاریکی تعریف شود، اما واقعاً نیازی به گفتن آن‌ها نیست. همان‌قدر که خود حسین می‌داند، ما تاریکی‌ها را دیده‌ایم و تجربه کرده‌ایم. وقتی امروز از بیرون به آن دوران نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که چه سختی‌هایی را پشت سر گذاشته‌ایم و واقعاً انسان متوجه می‌شود که چه مسیر دشواری را آمده است.

حسین مدت بیشتری از من مصرف داشت، و کنگره را به من ایشان معرفی کرد.

حسین در کنگره همیشه فردی خواهانِ خدمت بود. از همان اوایل که تازه‌وارد بود، وارد خدمت شد؛ از مرزبانی پارک گرفته تا بخش‌های مالی، در قسمت‌های مختلف خدمت کرد و واقعاً خواسته داشت که خدمتگزار باشد. امروز هم در جایگاه راهنمایی قرار گرفته و امیدوارم بهترین اتفاق‌هایی که دوست دارد برایش رقم بخورد و در زندگی همواره سربلند، پیروز و موفق باشد.

همچنین ایشان چند ماه پیش ازدواج کردند و من صمیمانه امیدوارم در زندگی مشترکشان موفق باشند و همیشه بهترین اتفاق‌ها برایشان رقم بخورد.

من دیگر بیش از این صحبت نمی‌کنم.  

از همه شما عزیزان سپاسگزارم.

اعلام سفر مسافر حسین:

آنتی‌ایکس مصرفی؛ تریاک ، شیشه .

مدت سفر؛ ۱۱ ماه.

رهایی؛ ۱۰سال.

نام راهنما؛ آقا حسین الوانی.

در ادامه سفر نیکوتین داشتم؛

نام راهنما: آقا محمد حسینی.

مدت سفر: ۱۱ ماه

رشته ورزشی؛ فوتبال.

آرزوی مسافر حسین :

آرزو می‌کنم خداوند توفیق خدمت کردن و آموزش گرفتن را از من نگیرد و من تا همیشه در کنگره بمانم.

سخنان مسافر حسین:

سلام دوستان، من حسین هستم، یک مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که به من اذن و اجازه داد وارد کنگره شوم و مهم‌تر از آن، این فرصت را به من داد که در این مسیر ماندگار باشم. از آقای مهندس و خانواده سراسر محبتشان صمیمانه تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند تا افرادی مثل من بتوانند به رهایی برسند.

از راهنمای درمان اعتیادم، جناب آقا حسین الوانی، بسیار سپاسگزارم؛ واقعاً زحمات زیادی برای من کشیدند و امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشند. همچنین از راهنمای درمان سیگارم، آقا محمد حسینی، تشکر می‌کنم که به من کمک کردند پرونده اعتیادم کامل بسته شود. برای ایشان نیز آرزوی سلامتی و خیر دارم.

از راهنمای محترم، آقامحسن، هم تشکر می‌کنم که زحمت کشیدند و در سفر دوم آموزش‌های زیادی از ایشان گرفتم. امیدوارم بهترین‌ها برایشان رقم بخورد. همچنین از راهنمایان همسفران، خانم ناهید، خانم اکرم و خانم فرزانه، سپاسگزارم که تلاش می‌کنند ما بتوانیم با آرامش و کیفیت بهتر زندگی کنیم.

از همسفرم، همسر عزیزم، بسیار ممنونم که با وجود آگاهی از گذشته‌ام، به من اعتماد کردند و پاسخ مثبت دادند. امیدوارم بتوانم با رفتار، کردار و اعمالم در زندگی، پاسخ این اعتماد را به‌خوبی بدهم. از مادر عزیزم که واقعاً برای من بسیار زحمت کشیدند و از خواهر عزیزم که همیشه محکم پشتم بودند نیز صمیمانه تشکر می‌کنم.

یاد اولین سال رهایی‌ام می‌افتم؛ آن زمان خیلی تنها بودم و فقط خودم و راهنمایم حضور داشتیم، اما امروز بعد از گذشت ده سال، خدا را شکر شرایط کاملاً تغییر کرده است. از همه عزیزانی که امروز تشریف آوردند، مشارکت کردند و به من لطف داشتند، سپاسگزارم.

من هم عیب‌ها و ایرادهای زیادی دارم و می‌دانم که باید بیشتر روی خودم کار کنم. هرچه بیشتر در کنگره می‌مانم، مسیر برایم روشن‌تر می‌شود و انگیزه بیشتری می‌گیرم که محکم‌تر حرکت کنم. از مادرخانمم، خواهرخانمم، باجناقم، داماد خانواده و همه عزیزانی که از شعب دیگر تشریف آوردند نیز تشکر می‌کنم.

اگر بخواهم خیلی مختصر درباره سفرم بگویم، باید بگویم من هم روزی با حال بسیار خراب، چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی و روانی، وارد کنگره شدم. اما خدا را شکر که آمدم، حرکت کردم و در سفر اول سعی کردم کارهایی را انجام دهم که شاید به درد سفر اولی‌ها بخورد. من راهنمایم را خیلی دوست داشتم، به او ایمان داشتم و به متد کنگره نیز باور کامل داشتم. راهنمایم همیشه می‌گفت:

«فقط یک‌بار در زندگی‌ات سعی کن در این سفر بهترینِ خودت باشی.»

من گوش کردم و نتیجه‌اش را امروز می‌بینم.

پیام من به سفر اولی‌های عزیز این است که اگر دوست دارید نتیجه خوب را ببینید، واقعاً به حرف راهنما عمل کنید؛ نه فقط در حرف، بلکه در عمل.

در سفر دوم هم سعی کردم دو کار را انجام دهم:  

اول، خدمت کنم و آموزش بگیرم.  

دوم، وارد حاشیه نشوم؛ اینکه چه کسی چه می‌کند و چه اتفاقی می‌افتد، تا جایی که توانستم وارد حاشیه نشدم.

در پایان از ایجنت محترم شعبه در بخش آقایان، همسفران گرامی، مرزبانان محترم و همه عزیزانی که زحمت می‌کشند صمیمانه تشکر می‌کنم.

سخنان راهنما همسفر اکرم:

سلام دوستان، من اکرم هستم، یک همسفر.

خداوند را شاکرم که به واسطه تولد این خانواده محترم، امروز در این شعبه حضور دارم. واقعاً انسان در هر شعبه‌ای که وارد می‌شود، احساس می‌کند در شعبه خودش حضور دارد و این از آموزش‌های ارزشمند کنگره است که هر جا می‌رویم، احساس غربت و ناراحتی نداریم.

به گروه اصفهان و ایجنت محترم تبریک می‌گویم. همچنین این تولد را به حسین‌آقا تبریک عرض می‌کنم و به راهنمای محترم ایشان، آقای محسن، خدا قوت می‌گویم. به راهنماهای گروه خانواده و به همسفران عزیزشان نیز تبریک می‌گویم.

بسیار خوشحالم که در خدمت خانم الهام عزیز بودم. هرگز فراموش نمی‌کنم زمانی را که حدود یک سال و نیم پیش به لژیون آمدند؛ بسیار آرام و کم‌حرف بودند. در ابتدا حتی تمایل نداشتند خودشان را معرفی کنند. بعدتر متوجه شدم که با مصرف‌کننده دایی‌شان به کنگره آمده بودند و ایشان هم ده سال رهایی داشتند.

مدتی بعد خانم الهام به من گفتند که فردی از شعبه خواجو برای خواستگاری آمده است. من پرسیدم چند سال رهایی دارد؛ آیا سفر اولی است یا سفر دومی؟ وقتی گفتند ده سال رهایی دارد، واقعاً خوشحال شدم، چون تغییرات را در ایشان دیده بودم.

این موضوع برای من یادآور این حقیقت بود که صفت گذشته برای انسانِ صادق، پایان ماجرا نیست؛ انسان می‌تواند تغییر کند و با تغییر صفات خود، سرنوشتش را نیز دگرگون کند. آقای مهندس هم در مورد جبر و اختیار بسیار زیبا توضیح داده‌اند که اگر ما تغییر کنیم، حتی فرمان الهی نیز به بهترین شکل برای ما صادر می‌شود.

دوباره این پیوند و این موفقیت را به ایشان تبریک می‌گویم و از اینکه با سکوت زیبا و توجه‌تان به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

آرزوی همسفر الهام :

آرزو می‌کنم هر کسی که منتظر ورود مسافرش از درِ کنگره به داخل است، به آرزوی قلبی‌اش برسد.

سخنان همسفر الهام :

سلام دوستان، من الهام هستم، یک همسفر.

خداوند بزرگ را سپاسگزارم که امروز در اینجا حضور دارم. از آقای مهندس نهایت تشکر را دارم که باعث شدند ما در این مسیر قرار بگیریم و به این حال خوش برسیم.

از مسافرم بسیار سپاسگزارم. من واقعاً از ازدواجم راضی هستم؛ از وجود ایشان، از تعادلشان و از آرامشی که در زندگی ایجاد کرده‌اند. ایشان واقعاً مصداق دستور جلسه امروز هستند.

از راهنمایان مسافرم نیز بسیار سپاسگزارم بابت تمام کمک‌هایی که به ایشان کردند. از راهنمای خودم هم صمیمانه تشکر می‌کنم؛ ایشان به نوعی آدرس خودم را به خودم دادند. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در کنگره یاد گرفتم این بود که شخصیت واقعی خودم را پیدا کنم و امروز بتوانم در اینجا با حال خوش بنشینم و راحت صحبت کنم.

من در زمان تخریب مسافرم حضور نداشتم، اما خدا را شکر می‌کنم که این سعادت نصیب من شد تا در دوران ده‌سال رهایی ایشان، این جایگاه و این حال خوب را تجربه کنم. از طرفی دیگر، خوشحال هستم که وارد یک خانواده کنگره‌ای شدم؛ خانواده‌ای که از نظر تعادل، اخلاق، ادب و آداب معاشرت، به‌خوبی مصداق آموزش‌های کنگره هستند.

از راهنمایان همسفر گروه خانواده بسیار سپاسگزارم. در پایان از خانواده خوبم که امروز اینجا حضور دارند و با حضورشان به من انرژی دادند، تشکر می‌کنم.

سخنان راهنما، همسفر فرزانه:

سلام دوستان، من فرزانه هستم، یک همسفر.

ما مسافران کشتی‌شکسته‌ای هستیم که به ساحل رسیده‌ایم؛  

رقص و پایکوبی می‌کنیم،  

مردمان گمان می‌کنند دیوانه‌ایم،  

چون طوفانی را که ما دیده‌ایم، آن‌ها ندیده‌اند.

خیلی خدا را شکر می‌کنم که امروز برای اولین بار در این جایگاه هستم و چه سعادتی بالاتر از اینکه در تولد یک راهنما حضور دارم. این مناسبت را به حسین‌آقا تبریک می‌گویم و از آقای مهندس نیز تشکر می‌کنم، چون هرچه داریم از آموزش‌های ایشان است و همیشه برای سلامتی‌شان دعا می‌کنیم.

به حسین‌آقا تبریک می‌گویم که این مسیر را تا اینجا آمده‌اند و ان‌شاءالله از این به بعد نیز بهتر و محکم‌تر ادامه دهند. از اینکه در کنار این خانواده هستم، بسیار خوشحالم.

اگر بخواهم درباره دستور جلسه امروز نکته‌ای بگویم، این است که آقای مهندس برخلاف تصور خیلی‌ها فرمودند که وقتی تعادل داشته باشیم، ادب و آداب هم به‌دنبال آن می‌آید. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر آداب داشته باشیم به تعادل می‌رسیم، اما واقعیت این است که وقتی در کنگره به تعادل می‌رسیم، آن ادب و آداب هم در کنار آن شکل می‌گیرد. ما شاید پیش از کنگره خیلی چیزها داشتیم، اما تعادل نداشتیم و به خاطر همین بی‌تعادلی، بسیاری از چیزها را از دست دادیم.

خانم عزت عزیز وقتی وارد لژیون من شدند، در سفر دوم بودند و واقعاً کمتر کسی را دیده‌ام که این‌قدر مؤدب، متعادل، شنوا و خدمتگزار باشد. برای ایشان فرقی نمی‌کند در چه جایگاهی خدمت کنند؛ همیشه مشتاق خدمت هستند و این برای من بسیار ارزشمند است. امیدوارم امسال نیز به جایگاهی که دوست دارند در خدمت برسند.

برای یک مادر، چیزی زیباتر از این نیست که خوشحالی فرزندش را ببیند و شاهد باشد که فرزندش در کنار همسرش با عشق، آرامش و تعادل زندگی می‌کند. برای حسین‌آقا و الهام‌جان از خداوند سلامتی، عشق ماندگار، خوشبختی و آرامش آرزو می‌کنم. ان‌شاءالله همیشه در کنار هم و پا‌به‌پای هم، هم در زندگی و هم در کنگره، ثابت‌قدم باشید و به خدمت به بندگان دردمند خدا ادامه دهید.

به خانم ناهید عزیز، خانم اعظم عزیز و همه عزیزانی که در آرامش این خانواده سهم داشته‌اند نیز تبریک می‌گویم. همچنین بابت ازدواج موفق و رهایی زیبای این عزیزان، صمیمانه شادمانم.

آرزوی همسفر اعظم:

آرزو می‌کنم همه مسافرانی که سفرشان کمی طولانی شده است، با سفری باکیفیت و کامل به پایان برسند و به رهایی دست پیدا کنند.

سخنان همسفر اعظم:

سلام دوستان، من عزت هستم، یک همسفر.

من هم بسیار خوشحالم که امروز در جمع شما دوستان عزیز حضور دارم و خدا را شکر می‌کنم که این جایگاه را لمس می‌کنم. از آقای مهندس و خانواده سراسر محبتشان بابت فراهم کردن این بستر امن و آرامش‌بخش، سپاسگزارم.

از راهنمایان مسافرم تشکر می‌کنم که ماندند و به مسافر من کمک کردند تا از تاریکی‌ها خارج شود و امروز بتواند به همنوعان خودش خدمت کند. از راهنماهای خودم نیز سپاسگزارم که ماندند و من را از تاریکی‌های وجودم به نور رساندند و شیوه درست زندگی کردن را به من آموختند.

از راهنماهای عروسم و دخترم نیز سپاسگزارم. از عروس گلم و خانواده محترمشان که امروز زحمت کشیدند و تشریف آوردند، تشکر می‌کنم. از دختر عزیزم و همسرشان نیز ممنونم. از پسرم هم سپاسگزارم که با آمدنش به کنگره، راه را برای ما باز کرد و ما را به این مکان هدایت کرد.

اگر بخواهم از حسین بگویم، باید بگویم که برایم اصلاً قابل باور نبود که روزی وارد تاریکی شود و وقتی هم متوجه شدم، باز دلم نمی‌خواست این واقعیت را بپذیرم. اگر بخواهم پیامی برای سفر اولی‌ها داشته باشم، این است که خواسته در زندگی نقش بسیار مهمی دارد؛ باید خواسته‌تان را جدی بگیرید و روی آن پایداری کنید.

من در پنج سال رهایی، همیشه این آرزو را در دل داشتم که پسرم در سال‌های بعد رهایی‌اش، در کنار همسفر جدیدش باشد. می‌خواستیم جشن هفت‌سالگی بگیریم، اما به دلایلی نشد. بعد فهمیدم که هنوز خواسته من به‌طور کامل محقق نشده بود. امروز که روزی ما شد جشن ده‌سالگی را در کنار همسرش بگیریم، بسیار خوشحالم و تک‌تک سلول‌های وجودم این خوشحالی را حس می‌کنند.امیدوارم برای تمام کسانی که چنین خواسته‌ای در دل دارند، راه باز شود. ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

سخنان راهنما، همسفر ناهید:

سلام دوستان، من ناهید هستم، یک همسفر.

خداوند بزرگ را بسیار شاکرم که به من فرصت داد امروز سهم کوچکی در خوشبختی این خانواده داشته باشم. تبریک عرض می‌کنم خدمت استاد گرامی آقای محسن، همچنین به حسین‌آقا، خانم الهام عزیز، راهنمای محترمشان خانم اکرم گرامی، خانم فرزانه، خانم عزت عزیز و رهجوی خوبم.

همسفر، پروازِ مسافر است و همسفران قوی، کیفیت پرواز و اوج گرفتن را بهتر می‌کنند.  

از همه شما ممنونم.

آرزوی همسفر اعظم:

آرزو می‌کنم علم کنگره ۶۰ جهانی شود.

سخنان همسفر اعظم:

سلام دوستان، من اعظم هستم، یک همسفر.

من هم بسیار خوشحالم که امروز این جایگاه را تجربه می‌کنم. از استاد محترم، از برادر عزیزتر از جانم، از زن‌داداش مهربانم، از خانم اکرم عزیز، از خانم فرزانه بزرگوار، از مادر مهربانم، از راهنمای پر از عشق و محبت، از همسر عزیزم و از خانواده محترم زن‌داداشم صمیمانه تشکر می‌کنم.

اگر بخواهم از برادرم بگویم، باید بگویم که او مانند موجی در زندگی ما حرکت کرد؛ خودش مسیری را تجربه کرد و بعد یکی‌یکی اعضای خانواده را نیز به سمت رشد و آگاهی هدایت کرد. از صمیم قلبم از او متشکرم.

از همسر عزیزم هم ممنونم، چون همیشه مشوق من بود و می‌گفت تو هم به کنگره برو. اگر بخواهم از تطابق این موضوع با دستور جلسه بگویم، یادم می‌آید یک‌بار با هم به مهمانی رفته بودیم و هوا خیلی گرم بود. من مدام ناراحتی‌ام را بروز می‌دادم، اما همسرم با نگاهش به من تذکر داد که این کار را نکنم. بعد در خانه به من گفت شاید صاحب‌خانه از این وضعیت خجالت بکشد. آنجا بود که متوجه شدم ادب و آداب تا چه اندازه مهم است.به حسین‌آقا از صمیم قلب تبریک می‌گویم و دوستش دارم. در مورد تازه‌واردها و مخصوصاً مادرانی که در جلسات اول با ناامیدی می‌آیند و حتی آرزوی مرگ فرزندشان را در دل دارند، می‌خواهم بگویم اگر با دقت نگاه کنید، همین مسافرانی که امروز مصرف‌کننده هستند، خوبی‌های زیادی هم دارند. کافی است به این باور برسید که مسافر شما هم می‌تواند چنین روزی را تجربه کند. فقط باید روی ایمان خود کار کنید.از شعبه خواجو، از مسافران و همسفران عزیز، و از همه شما بسیار سپاسگزارم.

رهایی

خدمتگزاران

 

تهیه ،تنظیم و ارسال : مسافر محمد لژیون نهم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .