جلسه سیزدهم از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی لواسان به استادی راهنما همسفر زهرا، نگهبانی همسفر پونه و دبیری همسفر فریبا با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» روز سهشنبه ۱۹ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز بهکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
بسیار خرسندم که بار دیگر در بستر کنگره۶۰ این فرصت نصیب من شده است که در شعبه لواسان در خدمت شما عزیزان باشم. از گروه مرزبانی، نگهبان و دبیر جلسه صمیمانه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه حضور داشته باشم.
همه ما بارها و بارها سخنان آقای مهندس درباره دستور جلسه را در سال ۱۴۰۴ شنیدهایم؛ سخنانی ارزشمند که از نگاه من، ویژگی خاص و منحصربهفرد خود ایشان را دارد. این آموزشها تنها برای حضور در کنگره نیست، بلکه آموزشهایی هستند که باید در جامعه، خانواده، محیط کار، مدرسه و در تمامی روابط روزمره خود به کار بگیریم. بیشک، بهرهگیری از این آموزشها مستلزم آن است که آنها را از یک استاد راستین فرا بگیریم.
همه ما پس از پایان سفر اول و دریافت مهر رهایی، زمانی که پیوند عشق میان انسان و قدرت مطلق الهی برقرار میشود، وارد مرحلهای جدید به نام سفر خودشناسی میشویم. اگر در این مسیر همچنان در جهت تزکیه و پالایش، خدمت و فرمانبرداری از سیستم حرکت کنیم، در نهایت به تعادل خواهیم رسید؛ تعادلی که از دیدگاه آقای مهندس اهمیت بسیار ویژهای دارد. ایشان همواره تأکید میکنند که درمان بدون تعادل، کاربردی و پایدار نخواهد بود و اگر فردی به درمان برسد؛ اما از تعادل برخوردار نباشد، قطعاً بخشی از مسیر را بهدرستی طی نکرده است.
امروز مایلم این دستور جلسه را از نگاه همسفران بررسی کنم؛ از نگاه ما که در کنار عزیزان و مسافران خود، شرایط، بحرانها و چالشهای گوناگونی را تجربه کردهایم. در بسیاری از آن لحظات دشوار، موضوع ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی و همچنین آداب معاشرت نقشی بسیار مهم و تعیینکننده داشته است.
منِ زهرا پیش از ورود به کنگره تصور میکردم آداب معاشرت را بهخوبی میدانم، فردی باادب و متعادل هستم و اگر مشکلی وجود دارد، مربوط به مسافرم است. گمان میکردم کسی که تعادل ندارد یا آداب رفتار صحیح را نمیداند مسافر است؛ اما زمانی که وارد کنگره شدم و همچون شما عزیزان مشمول رحمت الهی قرار گرفتم، بر روی همین صندلیها نشستم و در محضر آموزشهای آقای مهندس قرار گرفتم، متوجه شدم بسیاری از باورها و آموزشهایی که سالها بهصورت سینهبهسینه به من منتقل شده بود، نادرست بوده است؛ آموزشهایی که اگر اصلاح نمیشدند، به نسلهای بعد نیز منتقل میشدند.
زمانی که در آموزشهای جهانبینی و سخنان استاد امین قرار گرفتم، دریافتم که این آموزهها نهتنها بر جسم و کالبد کنونی من تأثیرگذار هستند، بلکه آثار عمیقتری بر تمامی ابعاد زندگی انسان دارند. آنجا بود که فهمیدم حتی دوست داشتن و محبت کردن نیز آداب خاص خود را دارد و من در بسیاری از موارد، شیوه صحیح عشق ورزیدن و محبت کردن را نمیدانستم.
از نگاه من، آداب معاشرت یعنی ابتدا به خودم نگاه کنم؛ همانگونه که آقای مهندس میفرمایند به شخص شخیص خودم. سپس بررسی کنم که تا چه اندازه برای اطرافیان و افرادی که با آنها در ارتباط هستم احترام قائل میشوم. مگر نه اینکه میگوییم تکامل در جمع صورت میگیرد؟ اگر قرار است به تکامل دست پیدا کنیم، باید آداب حضور در جمع و قوانین زندگی در کنار دیگران را بیاموزیم.
اگر انسان تمام عمر خود را در انزوای خویش به تفکر و ریاضت بگذراند، اما اضلاع مثلث وجودی او بهصورت هماهنگ رشد نکنند، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. زمانی که بهعنوان یک همسفر در آموزشهای آقای مهندس و استاد امین حضور پیدا میکنم و درباره آنها تفکر میکنم، درمییابم که برای خوب زندگی کردن، برای همسر خوبی بودن و برای اینکه بال پرواز مناسبی برای مسافرم باشم، باید آداب همراهی در این سفر را بیاموزم؛ باید شیوه صحیح گفتگو و ارتباط با مسافرم را یاد بگیرم؛ زیرا پیش از هر چیز، این آموزشها آرامش زندگی خودم را تأمین میکنند.
برای رسیدن به حال خوش، آرامش یکی از مهمترین مؤلفههاست. گاهی اوقات با بیتعادلیها، تجسسها و رفتارهای نادرست خود تصور میکنیم مالک مسافرمان هستیم؛ در حالی که ممکن است همین رفتارها موجب شوند فردی که با سختی فراوان و تحت راهنمایی راهنمایان خود در مسیر درمان حرکت میکند، دچار آشوب و بیقراری شود و از مسیر اصلی فاصله بگیرد.
من باید توجهی را که قرار است صرف کنترل و نظارت بر مسافرم کنم متوجه خودم سازم؛ آن را صرف جهانبینی، بازسازی جسم و ترمیم سیستم ایکس خود کنم و در لژیونهای جونز و ویلیام وایت حضور یابم. زمانی که به تعبیر کنگره، دوربین را روی خودم قرار میدهم، به نقطهای از تعادل نزدیک میشوم که در آن میتوانم شاهد شکوفایی دوباره زندگی باشم؛ نقطهای که بسیاری از همسفران توانستهاند بار دیگر با عشق به زندگی بازگردند، چراغ گرم خانواده خود را روشن نگه دارند و اجازه دهند مسافرشان مسیر درمان را با آرامش طی کند.
تعادل یعنی در کنار مسافرم باشم، اما به او اجازه زندگی کردن بدهم؛ یعنی در خانواده حضور داشته باشم و به اطرافیان خود فرصت رشد، آرامش و تجربه زندگی بدهم، بدون آنکه نقش قربانی را برای خود یا دیگران ایجاد کنم. تعادل یعنی عشق بورزم، خدمت کنم، اما فداکاریهای ناسالم نداشته باشم؛ یعنی زندگی کنم بدون آنکه مسافرم را دائماً زیر نظر بگیرم. امید داشته باشم، بدون آنکه منتظر وقوع معجزهای باشم و این، بازی زیبایی است که وقتی انسان در آن قرار میگیرد معنای واقعی آرامش را درک میکند.
خداوند را شاکرم که در کنگره۶۰ از وجود دانای بزرگی چون آقای مهندس بهرهمند هستیم؛ شخصی که حتی سادهترین موضوعات زندگی مانند سلام کردن، نحوه راه رفتن در کنار یکدیگر و شیوه صحیح ارتباط با انسانها را با زیبایی و ظرافت به ما آموزش میدهد. امیدوارم پیش از هر چیز، خودم بتوانم جزو افرادی باشم که به قوانین احترام میگذارند و آنها را نهتنها در گفتار، بلکه در رفتار و عملکرد خود نیز به کار میگیرند.
در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر پیامی آمده است که میگوید: «تو میتوانی هر آنچه هست را با نیروی عقل خویش به بهترین تبدیل کنی.» آموزشها برای همه یکسان است؛ اما پرسش اینجاست که آیا من میتوانم با نیروی عقل خود، این آموزشها را به بهترین شکل در زندگی به کار بگیرم تا دستکم یک نسل از خانواده و اطرافیانم در آرامش و تعادل زندگی کنند؟ انشاءالله که اینگونه باشد و این توفیق نصیب همه ما شود. ادامه مشارکتها را به شما عزیزان میسپارم.

تایپیست: همسفر ماهک رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون اول)
عکاس: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم مرزبان خبری
همسفران نمایندگی لواسان
- تعداد بازدید از این مطلب :
65