وقتی قرار شد دلنوشتهای درباره حالوهوای پس از درمان نیکوتین بنویسم، ناخودآگاه به گذشته برگشتم تا ببینم چقدر تغییر کردهام. باور این موضوع برای من سخت و عجیب بود؛ اینکه روزی مصرفکننده نیکوتین بودم و بخش زیادی از وقت و انرژی خود را صرف قلیان میکردم، اکنون بسیار دور از ذهن به نظر میرسد.
این جای شکرگزاری فراوان دارد که با آن همه تخریب، حال خراب، سردرگمی و بیتعادلی به لطف خداوند و سخاوت آقای مهندس دژاکام درمان شدم. آن هم درمانی که حتی یکبار میل به بازگشت در من ایجاد نکرد. آری، این همان روش بینقص DST است که با علم راستین و در نظر گرفتن عنصر زمان، سلامتی را به من بازگرداند.
زمان؛ همان چیزی که در بسیاری از روشهای دیگر درمان نادیده گرفته میشود و گویی عجله دارند که در ۳، ۷ یا ۲۱ روز به درمان قطعی برسند. این روش به من آموخت نمیتوانم از نردبانی که طی ۱۵ یا ۲۰ سال از آن بالا رفتهام، یکباره پایین بپرم؛ زیرا بیشک آسیب جدی به جسم خود وارد میکنم. به لطف کنگره۶۰ بسیاری از مشکلات جسمی و روانی من پس از درمان برطرف شد.
اکنون در مسیر آموزش جهانبینی قرار دارم، امیدوارم بتوانم آنچه را میآموزم در زندگی خود به کار بگیرم. از آسیبهای نیکوتین و سموم موجود در توتون تا حدی آگاه بودم؛ اما اینها تنها آسیبهای صور آشکار بودند. در صور پنهان نیز آسیبهای فراوانتری دیده بودم. در تاریکی مطلق زندگی میکردم و بسیاری از حسهای من یا بسته شده بودند یا آلوده.
از زندگی لذت نمیبردم؛ کوه، رودخانه، جنگل، گل و آسمان را نمیدیدم؛ اما پس از درمان نیکوتین دریافتم که دنیا سرشار از زیباییهایی است که پیش از آن از دیدنشان محروم بودم.
یکی از بزرگترین آسیبهای صور پنهان مصرف دخانیات این است که اعتیاد پیش از هر چیز حکومت را از انسان میگیرد. روزی را به یاد دارم که به جای خرید شربت سرفه برای فرزند خود، توتون خریدم. این تجربه تلخ است و یادآوری آن تلختر.
در بیتعادلی کامل به سر میبردم و قدرت تصمیمگیری را از دست داده بودم. باید کاری میکردم؛ زیرا قلیان دیگر برای من یک سرگرمی نبود؛ بلکه به اسارتی تبدیل شده بود که زندگی مرا در بر گرفته بود. با حالی خراب از راهنمای خود کمک خواستم و ایشان نیز استادانه در کنار من بودند تا توانستم به درمان برسم.
ذهن من در طی هفته درگیر دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» بود. از خود پرسیدم در کجای مسیر زندگی، آداب معاشرت را به درستی رعایت نکردهام؟ ناگهان به دوران مصرف فکر کردم. زمانی که در جمع خانواده، دوستان و فامیل بساط دود برپا میکردم و اهمیتی نمیدادم که هوای دیگران را نیز آلوده میکنم.
از این سم که در ظرفی طلایی عرضه شده بود به دیگران نیز میچشاندم و امروز میدانم که این رفتار عین بیادبی و بیتعادلی بود. صادقانه بگویم آن روزها تمام کسانی را که مصرفکننده نبودند یا مرا از مصرف منع میکردند و نصیحت میکردند، بیادب و بیتعادل میدانستم.
الحمدلله که زندگی، مسیر پرفیض کنگره۶۰ را بر سر راه من قرار داد تا تغییر کنم و انسانی دیگر بشوم. تا ابد شاکر خداوند و آقای مهندس دژاکام هستم که فرصت رهایی و بازگشت به زندگی را به من هدیه کردند.
نویسنده و رابط خبری: راهنمای ویلیاموایت همسفر دلکش (نمایندگی دکتر مسعود)
ویرایش و ارسال: نگهبان سایت و راهنمای ویلیاموایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
56