چهاردهمین جلسه از جلسات آموزشی لژیون سردار نمایندگی خیام نیشابور، روز سهشنبه 19/03/1405، ساعت 15:30، با استادی مسافر پهلوان سلمان، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافرروح الله، با دستور «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» آغاز شد.

سلام دوستان سلمان هستم مسافر. سپاسگزارم از آقای احمد که اجازه دادند تجربهام را بیان کنم.
دستور جلسه امروز درباره تعادل و بیتعادلی و آداب معاشرت است. بیشتر برادران شعبه خیام خاطرات مرا به یاد دارند. وقتی برای نخستین بار به این شعبه آمدم، حقیقتاً خاطراتم زنده شد؛ زیرا مدتها بود که به دلیل تغییر شعبه، اینجا نیامده بودم.
در روزهای نخست، از نظر تعادل در وضعیتی بسیار نامتعادل به سرمیبردم. وقتی روی صندلی مینشستم، پاهایم را مدام تکان میدادم و در ذهنم شمارش معکوس میکردم که زودتر این جلسه تمام شود و از این مکان بیرون بروم. آخرین امیدی که برایم مانده بود، کنگره 60 بود. پس از کمپ و مصرف داروهای خودم، خانوادهام میگفتند «زشت است که تو بروی». بنابراین، کنگره شصت آخرین امیدم بود. بیتعادلی در ظاهر و باطنم آشکار و پنهان بود. سطح استرس و آشفتگی اعصابم به حدی بود که دوستان گاهی با دیدن عکسهای قدیمیام میگفتند: «واقعاً شیره مصرف میکردی؟» چهرهام به شدت آسیب دیده و درهمریخته بود.
اما اینجا، در کنگره شصت، به تدریج و ذرهذره، تعادل روحی و جسمیام بازگردانده شد. هنوز به تعادل کامل نرسیدهایم، ولی آرامآرام حالمان بهتر میشود و چیزهای بسیاری را یاد میگیریم. خدا را شکر میکنم که در جمع شما دوستان حضور دارم.

به نظر خودم، یکی از بهترین اتفاقات زندگیام ورود به کنگره شصت وآشنایی با انسانی بزرگمنش مانند آقای مهندس بود. من در خانوادهای مذهبی بزرگ شدم. پدرم دو سال پیش از انقلاب معمم بود و منبر میرفت. پس از انقلاب و آغاز جنگ، لباس روحانیت را کنار گذاشت و هشت سال در جبههها حضور داشت. اکنون نیز با افتخار بازنشسته نیروهای مسلح است. از نوجوانی تلاش کرد مرا به پذیرش دین اسلام و اقامه نماز متقاعد کند، اما موفق نشد. نمیدانم چه حکمت الهیای در کار بود.
اما از همان نخستین بار که صدای آقای مهندس را شنیدم، کلامش به دلم نشست. وقتی نوبت رهاییام رسید، پدرم بسیار رسمی با همسرم برخورد کرد و به او گفته بود: «به او بگو از آن پیرمرد تشکر کند.» من به دلیل استرس فراموش کردم این پیام را به آقای مهندس برسانم. اکنون از این بابت عذرخواهم. پدرم از شما بسیار سپاسگزار است و من نیز خودم را مدیون آقای مهندس میدانم. حالم بسیار بهتر شده است. بیش از بیست سال بود که خواب درست و حسابی نداشتم. به همه درها زده بودم و ناامید شده بودم.

آقای مهندس در این وادی مثالهایی میزند — به ویژه از وادی دوازدهم و بخش دوازدهم — که انسان را به تفکر وامیدارد. ایشان از سورههای قرآن سخن میگویند و میگویند که این کلام الهی است و امکان ندارد هزار و چهارصد سال پیش ساخته دست بشر باشد. حقیقت این است که پیش از این، اعتقادم بر این بود که سلمان فارسی و محمد امین (که مرد خوبی بوده) با هم نشستهاند و کتابی نوشتهاند و آن را به نام دین و سیاست پادشاهی رواج دادهاند. اما امروز خوشحالم که در این راه قرار گرفتهام و اخلاقیات والا را در اینجا میآموزم.
پرونده اعتیاد در پایان سفر اول بسته میشود و داستان آن به پایان میرسد. اطرافیانم به من میگویند که بسیار تغییر کردهام. به راستی، اطرافیان بهتر از خود انسان، تغییرات را متوجه میشوند.
از همه خدمتگزاران کنگره شصت، به ویژه از آقای مهندس، صمیمانه سپاسگزارم. آقای جواد، صحبتم ناگهانی و یکدفعهای شد؛ توفیق اجباری بود. از همه شما بسیار ممنونم.
در ادامه جلسه انتخابات نگهبان و دبیر و خزانه دار لژیون سردار با حضور اعضا انجام گردید







.jpg)

عکاس:مسافر علی(لژیون هشتم)
تایپ و ویراستاری: مسافر هادی(لژیون چهارم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
695