جلسه هشتم از دور ششم جلسات لژیون سردار ویژه همسفران آقا نمایندگی آکادمی با دستور جلسه " کمک من به کنگره و کمک کنگره به من " به استادی راهنمای محترم همسفر مهراد، نگهبانی همسفر علی و دبیری موقت همسفر محمد، پنجشنبه ۱۴۰۵/۳/۷، ساعت ۱۲:۳۰ آغاز به کار نمود.
خدمت در کنگره مانند یک جاده دو طرفه است؛ هرگاه که من به کنگره خدمت میکنم، در حقیقت سود و نفع آن باز هم برای خودم است.
پیش از این در رابطه با اینکه چه میتوانم بگویم فکر نکردهام، به همین خاطر هر چه به ذهنم برسد همان را بیان مینمایم.
در سیدی پول پول میاره آقای مهندس میگویند: ما دائما باید آموزش بگیریم! هنگامی که بچه به دنیا میآید حرف زدن را یاد میگیرد، راه رفتن را یاد میگیرد؛ اما زمانی که بزرگتر میشویم یادمان میرود که باید این آموزش ادامه دار باشد؛ پس یا در زندگی شروع به یاد گرفتن میکنم و یا اینکه رها میکنم و در تاریکی فرو میروم که همگی میدانیم چه میشود. در این هنگام ممکن از برای آموزش هم وقت زیادی صرف کنم و هم برای مثال 200 کتاب بخوابم و سپس متوجه بشوم که 150 تا از آنها به هیچ دردی نمیخورده است. این عمل بهایی دارد، چرا که عمر حدر رفته است. در ادامه هم ممکن است کلی هزینه پکیج فروش و انواع و اقسام کلاس را بدهم تا روشهای ایکس و ایگره و آرامش در چند ثانیه و... یاد بگیرم که قطعا همگی ما آنها تجربه نمودهایم.
آنها هیچ تاثیری ندارند؛ زیرا که یک مرتبه هستند. آموزش باید تکرار بشود. مانند چکشی که در پشت میخ زده میشود.
صحبتهای آقای مهندس در کمال اینکه بسیار ساده هستند، اما من فکر میکنم خیلی پیچیده و خیلی جای فکر دارد. اگر اشتباه نکنم درسیدی تشنگی باشد که آقای مهندس میگویند: بعضی کارها تکراری هستند. مانند شب و روز. مانند نماز خواندن. مانند آموزش دیدن. همگی تکراری هستند؛ اما تکراری نیستند! در نگاه اول جمله بسیار سادهای است و میتوانم رد شوم؛ ولی اگر روی آن فکرکنم، یک جمله بسیار جذاب و عجیب است! تکراری است؛ اما واقعا تکراری نیست!
هر بار که یک سیدی را گوش میدهم ممکن است خیلی از مطالب تکراری باشد؛ اما واقعا تکراری نیست. میشود باز هم در آن مطلب برداشت کرد.
در کنار شروع به آموزش گرفتن باید بدانم که هدف از آفرینش خدمت کردن و آموزش دیدن است. یعنی آموزش و خدمت (سردار) بهترین بستر که کنگره است مهیا شده است.
این دستور جلسه هم به همین اشاره دارد که من چه خدمتی میکنم و کنگره چه خدمتی به من کرده است؟ اصلا قابل مقایسه نیست. هنگامی که آقای مهندس میگویند: کمکی که کنگره به من کرده خیلی بیشتر از آن چیزی است که من به کنگره کرده است! کسی که بنیان اینجا هستند. پس تکلیف بقیه کاملا مشخص است.
امیدوار هستم قدر این موقعیت را بدانم و همواره یادم باشد که خدمت هم مالی است و هم علمی است. این طور نیست که من بگویم فقط در جهت علمی تلاش نمایم یا بگویم من فرصت نمیکنم در کنگره حضور داشته باشم، فقط در جهت مالی فعالیت میکنم.

یک بار دکتر امین فرمودند: اگر یک ضلع باشد، فاییدهای ندارد و باید هر سه ضلع تکمیل باشد. نیروی انسانی، مهارت و فکرمیکنم پول است. یعنی دانش، نیروی انسانی و پول.
باید هر 3 باشند.
خلاصه بگویم که کنگره چه کمکهایی به من کرده است: سفر سیگار، بزرگترین عامل مرگ و میر در دنیا است. هنوز هم کل دنیا نتوانستهاند درمان کنند. سفر تغزیه سالم که تا اکنون بیست کیلو کم کردهام. این هم یک معجزه است.
دیروز یک مهمانی داشتیم، گفت: چند نفر از فامیلهای نزدیکمان، عمل جراحی کردهاند. عملهای معده و روده و..... میگفت: یکی از آنها حتی بیش از حد مجاز هم دارد وزن کم میکند و دکتر به او گفته است که همه چی بخورد، چرا که در معرض سوء تغزیه قرار دارد و این ادامه دارد و نمیتواند جلویش را بگیرد. هر چه میخورد بالا میآورد.
انسان باید اینها را ببیند. یکی دیگر از آنها پس از سه یا چهار ماه افسردگی گرفته است و دکتر روانشپزشک دارد و قرص میخورد.
سطح انرژی پایین میآید، ناامیدی هم یعنی پایین بودن سطح انرژی. دیگه حس انجام کاری را ندارد. جدا از آن در آینده سرطان معده، روده و مابقی مریضیها را هم در پی دارد.
هنگامی که از من بسیار پرسید که تو چه کارکردهای که لاغر شدی به او گفتم که هیچی، تنها با تخم مرغ و سالاد و ترازو این کار را انجام میدهم. از این به بعد میگویم بوتاکس معده کردهام گویا مد این است و کسی باور نمیکند که به سادگی میتوان این کار را انجام داد.
این هم نمونهای از باوری در ناباوری است. بدون آن که انسان بها یا هزینهای سنگین کند، با کمترین کنش این اتفاق میافتد. اگر سفر مواد هم میکردم دیگر از تمام پتانسیل کنگره استفاده مینمودم.
اینها همگی لطف خداوند استو امیدوار هستم که در کنگره باشم و خدمت کنم. این خیلی مهم است که قدردان کنگره باشم، یکی از روش مالی و یکی هم اگر سفری انجام دادم، در آن زمینه به بقیه انسانها خدمت کنم. من هم راهنما شوم. در هر قسمتی فرق نمیکند. همان خدمتی که به من شده است، منم بتوانم چند نفر دیگر را به رهایی برسانم. در نهایت باز هم حال خودم خوب میشود.
لذت واقعی در این نیست که مانند ستارهها بدرخشم، لذت واقعی در این است کمک کنم تا دیگران مانند ستارهها بدرخشند.

- تعداد بازدید از این مطلب :
3