English Version
This Site Is Available In English

تعادل گوهری است که در خدمت صیقل می‌خورد

تعادل گوهری است که در خدمت صیقل می‌خورد

جلسه دهم از دوره چهل و ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ به نمایندگی شعبه دانیال اهواز، با استادی راهنمای محترم مسافر منصور ،نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه (( آداب و معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی))در تاریخ 1405/3/17 ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد.

سلام دوستان، منصور هستم، یک مسافر.

خدا را شاکر و سپاسگزارم که بعد از مدت‌ها توفیق نشستن در این جایگاه را پیدا کردم. امیدوارم بتوانم مطالبی مفید و به‌دردبخور ارائه دهم. معمولاً قبل از اینکه به‌عنوان استاد جلسه در این جایگاه قرار بگیرم، حتماً مطالعه می‌کنم. قرار بود یکی از دوستان استاد جلسه باشند، اما حدود پانزده تا بیست دقیقه قبل از شروع جلسه اعلام کردند که نمی‌توانند حضور داشته باشند.

 

در رابطه با بخشی از دستور جلسه می‌خواهم صحبت کنم؛ بخشی که مربوط به تعادل و بی‌تعادلی است. به نظر من، در کنگره ۶۰ جناب مهندس دژاکام و استاد امین بارها و بارها درباره این موضوع صحبت کرده‌اند و این مسئله از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

 

استاد امین در جایی می‌فرمایند که هر موجود و هر انسانی یک ویژگی منحصربه‌فرد دارد و آن ویژگی این است که تکرارناپذیر است. هیچ دو انسانی کاملاً شبیه یکدیگر نیستند. تفاوت اصلی انسان‌ها در خواسته‌های درونی آن‌هاست. این خواسته‌های درونی هستند که تفاوت‌های اساسی میان انسان‌ها را ایجاد می‌کنند.

 

خواسته درونی خود به دو بخش تقسیم می‌شود؛ یکی رسیدن به تعادل و دیگری رسیدن به تعالی یا تکامل. هر انسانی مسیر مخصوص به خود را برای رسیدن به این دو هدف طی می‌کند. در واقع ابتدا درمان صورت می‌گیرد، سپس انسان به تعادل می‌رسد و پس از آن مسیر تعالی و تکامل آغاز می‌شود.

 

اما تعادل چیست؟ استاد امین می‌فرمایند تعادل همان عدالت است؛ یعنی هر چیزی در جایگاه درست خودش قرار داشته باشد، نه اینکه همه چیز به‌صورت مساوی تقسیم شود. مساوات همیشه عدالت نیست. عدالت یعنی هر چیزی در جای مناسب خودش قرار بگیرد.

 

گاهی یک ضرب‌المثل اشتباه شنیده می‌شود که می‌گوید «ظلم به سبیه هم عدل است». البته ظلم هیچ‌وقت عدالت نمی‌شود، اما این جمله می‌خواهد اهمیت عدالت را نشان دهد. در هستی قوانینی وجود دارد که اجتناب‌ناپذیر هستند؛ قوانینی مانند جاذبه، سرما، انجماد و بسیاری قوانین دیگر که استاد امین مثال‌های متعددی درباره آن‌ها مطرح کرده‌اند.

 

برای مثال، نیروی جاذبه برای هیچ‌کس تفاوتی قائل نمی‌شود. برای جاذبه مهم نیست که منِ منصور چه جایگاه اجتماعی دارم، چقدر پولدار یا بی‌پول هستم، وزیرم، وکیلم، کارگرم یا کارمند. اگر یک سنگ و یک انسان را از ارتفاع رها کنیم، جاذبه نسبت به هر دو یکسان عمل می‌کند.

 

پس چرا جایگاه‌ها و نتایج انسان‌ها متفاوت است؟ دلیل آن قوانین دیگری است که خود انسان‌ها با تلاش و آموزش برای خودشان ایجاد می‌کنند. برای مثال در برابر سرما، من می‌توانم روی خودم کار کنم و نقطه تحملم را افزایش دهم. دو نفر وارد آب بسیار سرد می‌شوند؛ یکی پنج دقیقه دوام می‌آورد و دیگری پانزده دقیقه. کسی که از بیرون نگاه می‌کند ممکن است بگوید این عدالت نیست، اما در حقیقت عدالت برقرار است و هر دو در معرض همان سرما قرار گرفته‌اند.

تفاوت در این است که یکی روی خودش کار کرده و توانایی بیشتری به دست آورده است. قانون سرما برای هر دو یکسان عمل می‌کند، اما میزان آمادگی آن‌ها متفاوت است.

 

اگر بخواهیم این موضوع را در کنگره بررسی کنیم، یک مسافر سفر اولی را در نظر بگیرید. امروز هم جلسه خدمتگزاران برگزار شد و به همین دلیل می‌خواهم ارتباط میان تعادل و خدمت را مطرح کنم.

 

مسافری که به موقع در جلسات حاضر می‌شود، سی‌دی‌هایش را به‌موقع می‌نویسد، داروی OT را سر ساعت و به اندازه مصرف می‌کند و واقعاً به حرف راهنمایش گوش می‌دهد، با رهجویی که فقط در ظاهر تأیید می‌کند اما در عمل دستورات را اجرا نمی‌کند، یک نتیجه مشابه به دست نمی‌آورد.

 

ممکن است هر دو به رهایی برسند، اما میزان تعادل آن‌ها یکسان نخواهد بود. تفاوت در همین‌جاست. این مسئله را هستی تعیین می‌کند و بر اساس عملکرد هر فرد شکل می‌گیرد.

 

امروز با آقا شهرام صحبت می‌کردیم. گفتم اگر به من اجازه می‌دهند که بیایم و صندلی‌ها را بچینم، این در حقیقت یک پاداش است. اگر این موضوع را درک کنیم، خیلی راحت‌تر خدمت می‌کنیم. باید بدانیم که خدمت کردن و تعادل، لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

 

انسان خدمت می‌کند و در نتیجه تعادلش افزایش پیدا می‌کند. از طرف دیگر، هرچه تعادل بیشتر شود، انسان بیشتر به سمت خدمت کردن سوق داده می‌شود. این دو ارتباط مستقیمی با یکدیگر دارند.

 

گاهی ما فکر می‌کنیم چون دزدی نکرده‌ایم یا همه ضد ارزش‌های عالم را انجام نداده‌ایم، پس مشکلی نداریم. اما واقعیت این است که لازم نیست انسان همه ضد ارزش‌ها را انجام دهد تا زمین بخورد.

 

شیطان فقط یک کبر ورزید و سقوط کرد. آدم تنها یک حرص داشت. پسر آدم گرفتار یک بغض شد. حضرت یونس دچار شتاب‌زدگی شد. هر کدام تنها یک خطا داشتند، اما همان یک خطا باعث زمین خوردن آن‌ها شد.

 

در خدمت کردن نیز همین مسئله وجود دارد. آن تعادلی که در انسان شکل می‌گیرد، او را به سمت خدمت سوق می‌دهد. راهنمای عزیزم، علی‌آقا، همیشه می‌گفت: «اگر اینجا جارو می‌زنی یا تی می‌کشی، اصلاً برایت مهم نباشد که من می‌بینمت یا نه، مرزبان متوجه می‌شود یا نه. این‌ها مهم نیست.»

 

اتفاقاً زمانی که خدمت می‌کنی و نمی‌خواهی کسی تو را ببیند، همان زمان دیده می‌شوی. آنجا ارزش خدمت مشخص می‌شود.

حافظ می‌فرماید:

«تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده‌پروری داند»

یعنی برای پاداش کار نکن. آن صاحب و خالق هستی خودش می‌داند چگونه انسان را تربیت کند. تو فقط وظیفه خودت را انجام بده.

 

انسان زمانی که خدمت می‌کند باید هدفش رشد و ارتقای خودش باشد، نه دیده شدن و کسب جایگاه. کسی که اجازه خدمت پیدا کرده و می‌آید یخدان را پر می‌کند، صندلی می‌چیند، چای می‌دهد یا تی می‌کشد، در واقع یک پاداش بزرگ دریافت کرده است.

 

این پاداش باعث می‌شود سیستم شبه‌افیونی یا همان سیستم X ایکس او عملکرد بهتری پیدا کند. هرچه این سیستم بهتر کار کند، جسم، روان و حال خوش انسان نیز در وضعیت بهتری قرار خواهد گرفت. از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، صمیمانه سپاسگزارم. 

سایت نمایندگی دانیال اهواز

عکس و تایپ: مسافر عادل ((لژیون سوم))

تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .