English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده- مسیری برای رشد و بزرگ شدن

گروه خانواده- مسیری برای رشد و بزرگ شدن

هفتمین جلسه از دوره اول جلسات لژیون سردار همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی پاسارگاد شیراز با استادی پهلوان همسفر بهار، نگهبانی همسفر سارا، دبیری همسفر فاطمه سادات با دستور جلسه دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ) در روز دوشنبه ۱۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که به من اجازه داد یک بار دیگر خدمت کنم و آموزش بگیرم. از ایجنت و نگهبان محترم تشکر می‌کنم و خوشحالم که امروز در جمع شما عزیزان حضور دارم. دستور جلسه این ماه لژیون سردار، دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ) است. شاید در نگاه اول ارتباط دادن این دستور جلسه با لژیون سردار کمی دشوار به نظر برسد؛ اما وقتی به مسیر خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم این دو موضوع ارتباط عمیقی با یکدیگر دارند. خود من مصرف‌کننده قلیان و سیگار بودم و پس از ورود به کنگره سفر نیکوتین را آغاز کردم. سفر بسیار سختی داشتم، خیلی دیر بیدار شدم و خیلی سخت توانستم کنگره را بپذیرم و قبول کنم که به عنوان یک همسفر نیاز به آموزش و تغییر دارم. اوایل ورودم به کنگره حتی قانون سبد یازده را هم درک نمی‌کردم. چون خودم را دوست نداشتم، ارزش خودم را نمی‌دانستم و جایگاه واقعی خودم را در زندگی پیدا نکرده بودم، همیشه کمترین مبلغی را که در اختیار داشتم در سبد می‌انداختم؛ چون نمی‌دانستم این سبد برای چه می‌چرخد و فلسفه آن چیست! در سفر اول همیشه تصور می‌کردم همه باید مطابق خواسته من رفتار کنند. آن‌قدر منیت داشتم که با خودم می‌گفتم، حالا که می‌گویند اینجا رایگان است، پس همه باید کاری کنند که حال من خوب شود. مسافرم مصرف‌کننده شیشه بود و ما بدهی‌های زیادی داشتیم؛ به همین دلیل همیشه منافع خودم را در اولویت قرار می‌دادم و دوست نداشتم؛ حتی مقدار اندکی از پولم صرف شخص یا موضوع دیگری شود. زمانی که سفر سیگارم را آغاز کردم و به تدریج حس‌های من بیدار شد. متوجه شدم کجای مسیر قرار دارم. تلنگری به من زده شد که بیدار شو و ببین در اینجا چه چیزی دریافت می‌کنی و در مقابل چه چیزی می‌دهی. کنگره مصرف شیشه را از زندگی تو برمی‌دارد، سیگار را از تو می‌گیرد، آرامش را به خانواده‌ات بازمی‌گرداند؛ آیا سهم تو فقط یک پرداخت ناچیز است؟ آنجا بود که نگاه من به خدمت، مشارکت و جایگاه کنگره تغییر کرد و کم‌کم فهمیدم که ارزش چیزهایی که دریافت کرده‌ام، بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می‌کردم.

خیلی از افراد هنوز از من می‌پرسند که بعد از این همه سال چرا در کنگره خدمت می‌کنی و چرا کار دیگری انجام نمی دهی تا درآمد بیشتری داشته باشی؟ پاسخ من همیشه این است که هرچه دارم به واسطه کنگره به دست آورده‌ام؛ اما معمولاً بیشتر از این توضیح نمی‌دهم؛ چون کسی که این مسیر را تجربه نکرده باشد، نمی‌تواند عمق آن را درک کند. افرادی که با مصرف شیشه آشنا هستند، می‌دانند این ماده چه تخریب‌های سنگینی در زندگی فرد و خانواده ایجاد می‌کند. قرار بود من خانه‌ام را از دست بدهم، مسافرم را از دست بدهم و هر روز زیر بار بدهی‌های بیشتری بروم؛ اما امروز شرایط زندگی من کاملاً تغییر کرده است. آقای مهندس جمله‌ای دارند که می‌فرمایند: «خواب نمانم.» هر زمان که در لژیون سردار قرار می‌گیرم، این جمله در ذهنم زنده می‌شود و با خودم می‌گویم، خدایا شکرت که اجازه دادی روی این صندلی بنشینم و فراموش نکنم کنگره چه نعمت بزرگی به من بخشیده است. کنگره سیگار را از من گرفت و در مقابل آرامش، امنیت و حال خوش را به زندگی من بازگرداند. همیشه می‌گویم یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که امروز دارم، خواب راحت شبانه است. اینکه شب سرم را روی بالش بگذارم و بدون نگرانی بخوابم، برای من ارزش بسیار زیادی دارد. دیگر نگران نیستم که مسافرم در چه شرایطی قرار دارد یا چه اتفاقی برای خانواده‌ام خواهد افتاد. همین یک نعمت به تنهایی برای من کافی است؛ اما در کنار آن ده‌ها نعمت دیگر وجود دارد که شاید فقط خودم از آن‌ها آگاه باشم.

یکی از مهم‌ترین اتفاق‌هایی که در مسیر لژیون سردار برای من رخ داد، زمانی بود که برای اولین بار عضو این لژیون شدم و سه میلیون تومان پرداخت کردم. پرداخت همین مبلغ هم برای من آسان نبود؛ اما هنوز پرداخت دوم را انجام نداده بودم که اتفاق عجیبی در زندگی‌ام رخ داد. در آن زمان باردار بودم و تمام آزمایش‌ها نشان می‌داد که فرزند من دچار تالاسمی است. پزشکان می‌گفتند: بعد از تولد باید درمان‌های طولانی برای او انجام شود. زمانی که برای بررسی مجدد مراجعه کردم، پزشک با تعجب گفت: «همه چیز تغییر کرده و کودک کاملاً سالم است.» آن روز برای من روز بسیار بزرگی بود. بسیار منقلب شدم و با خودم گفتم: خدایا من فقط آمده بودم بخش کوچکی از محبت‌هایی را که دریافت کرده‌ام جبران کنم؛ اما تو باز هم نعمت دیگری به من بخشیدی؛ بعد از آن اتفاق، نگاه من به لژیون سردار کاملاً تغییر کرد. متوجه شدم که این جایگاه فقط یک محل برای پرداخت مالی نیست، بلکه میدانی برای رشد و تغییر انسان است. هرچه زمان می‌گذشت، اشتیاق من برای حضور و خدمت بیشتر می‌شد. سال‌های بعد دنور شدم و تجربه‌های زیباتری را پشت سر گذاشتم. گاهی افراد می‌گویند: «ما عضو لژیون سردار شدیم؛ اما چیزی دریافت نکردیم.» به نظر من زمانی که انسان با انتظار دریافت وارد این جایگاه شود، ممکن است نتیجه دلخواه خود را نبیند. اگر خدمت می‌کنیم، چه خدمت مالی و هر نوع خدمت دیگری، باید از روی عشق و قدردانی باشد. من همیشه با خودم می‌گفتم: خدمت می‌کنم؛ چون حالم خوب است و دوست دارم سهمی در ادامه این مسیر داشته باشم. گاهی ما به زبان می‌گوییم انتظاری نداریم؛ اما در اعماق وجودمان منتظر نتیجه هستیم. زمانی که انسان واقعاً از این مرحله عبور کند و بدون چشم‌داشت خدمت کند، برکات الهی به شکلی زیباتر و عمیق‌تر به زندگی او بازمی‌گردد.

بعد از پرداخت دنوری، علاقه من به شناخت جایگاه پهلوانی بیشتر شد. جایگاه پهلوانی برای من فقط یک عنوان نبود، بلکه مسیری برای رشد و بزرگ شدن بود. زمانی که تصمیم گرفتم وارد این جایگاه شوم، ترس زیادی داشتم. ابتدا مبلغ کمی پرداخت کردم و اعلام کردم که قصد دارم پهلوان شوم. ملکی برای فروش داشتم و تصور می‌کردم؛ بعد از فروش آن می‌توانم مبلغ مورد نظر را یکجا پرداخت کنم؛ اما ملک فروش نمی‌رفت و هیچ مشتری‌ پیدا نمی‌شد. مدتی منتظر ماندم؛ اما بعد با خودم گفتم؛ باید حرکت کنم و منتظر شرایط ایده‌آل نمانم. به تدریج پرداخت‌های خودم را آغاز کردم. زمانی که حدود صد میلیون تومان پرداخت کرده بودم، مشتری برای ملک پیدا شد. برای خودم عجیب بود؛ اما تصمیم گرفتم همچنان به مسیرم ادامه دهم. به مسافرم گفتم: می‌خواهم از بعضی خواسته‌های خودم بگذرم، از هزینه‌هایی که برای مسافرت، خرید لباس و بسیاری از امور دیگر در نظر گرفته بودم کم کنم تا بتوانم رشد کنم. همیشه شنیده بودم که برای بزرگ شدن باید خودت را زیرورو کنی و این جمله را در آن مقطع از زندگی با تمام وجود لمس کردم. روزی که برای دریافت اجازه پهلوانی نزد آقای مهندس رفتم، استرس زیادی داشتم. تنها چیزی که توانستم بگویم این بود که از شما بسیار سپاسگزارم، چون واقعاً به این مسیر نیاز داشتم. همیشه در دعاهایم از خداوند می‌خواستم که اگر جایگاه پهلوانی نصیب من می‌شود، کمکم کند تا در کنار آن به جایگاه «نشانی در بی‌نشانی» نیز نزدیک شوم و بتوانم خدمت کردن را بدون دیده شدن و بدون انتظار ادامه دهم. گاهی خداوند انسان را واسطه قرار می‌دهد تا بتواند در این مسیر قدم بردارد. خود من برای بعضی از پرداختی‌ها هیچ برنامه‌ای نداشتم؛ اما شرایطی فراهم شد که توانستم آن‌ها را انجام دهم. امروز با اطمینان می‌گویم هرچه دارم از برکت کنگره و آموزش‌های آن است.

مرزبان کشیک: همسفر سارا
تایپ: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر سایت
ارسال: راهنمای تازه واردین همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .