جلسه سوم از دور پنجاه و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی سمنان با استادی راهنمای نیکوتین همسفر راضیه، نگهبانی راهنمای نیکوتین همسفر سحر و دبیری همسفر فاطمه با دستورجلسه «دخانیات، سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ» روز دوشنبه ۱۱ خرداد ماه ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا از ایجنت محترم همسفر الهه که راهنمای سفر دوم من بودند و همچنین از همسفر عارفه که من را به این جمع دوستداشتنی دعوت کرد تشکر میکنم. خیلی خوشحالم که امروز در اینجا حضور دارم به قول راهنمای خودم همسفر مریم وقتی فردی برای یک دستورجلسه دعوت میشود اولین جملهای که میگوید این است که چرا من بابت این دستورجلسه انتخاب شدهام؟ چون اعتقاد دارم که این دستورجلسات بیدلیل افراد را انتخاب نمیکند. هیچ وقت نشنیدهام کسی از بالا به این موضوع نگاه کند و بگوید؛ چون آموزشم کامل است باید استاد جلسه بشوم و این برای من خیلی آموزنده است.
چند وقت پیش همسفر عارفه تماس گرفتند که من برای استادی این جلسه بیایم، برایم خیلی هیجان انگیز بود و هم اینکه از این جریان خیلی متحیر شدم علت آن هم این بود که اولین جایی که من در مورد سیگار مشارکت کردم سمنان بود و گفته بودم که مادربزرگم سیگاری بود و سیگار بهعنوان یک چیز خیلی مثبت، قدرت و شخصیت یک زن همیشه در ذهن من هک شده بود. خیلی برایم جذاب بود که دوباره اینجا به من گفته شد تا برای استادی بیایم. وقتی در مورد آن فکر کردم گفتم نباید دلیل آن اینقدر ساده باشد اینکه الان چند وقتی است که شال خوشرنگ نیکوتین را دارم و به حق هم خیلی دلم میخواست تا این شال را بگیرم و گرفتم.
در کنگره برای آقایان سفر سیگار خیلی سخت گرفته میشود؛ ولی برای خانمها هنوز خیلی جا نیفتاده است. آقای مهندس مرتب میگفتند باید سفر کنید و سیگار نکشید من عذاب وجدان گرفتم موضوع سیگار هم یک مسئله حل نشدنی در زندگی ما بود مسافرم خیلی سختی کشید تا بتواند این موضوع را حل کند؛ ولی خودم همینطوری سیگار را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم تا سیگار نکشم؛ چون قبلاً برای خانمها سفر سیگار نبود من هم مجبور بودم تا خودم به صورت سقوط آزاد کنار بگذارم. وقتی که همسفر عارفه سفر نیکوتین را شروع کرد من هم به لطف همسفر عارفه و همسفر مریم به خانم جلالی معرفی شدم و شروع به سفر کردم بعد از آن امتحان دادم و به لطف آقای مهندس توانستم شال نیکوتین را دریافت کنم.
اتفاقی که من خیلی به آن فکر کردم این بود که چرا من امروز به اینجا آمدهام شاید میخواست یک یادآوری به من بشود. دامغان شهر کوچکی است و برای افراد خیلی سخت است که بگویند ما مصرف کننده سیگار یا قیلیان هستیم؛ حتی اینکه بخواهند بپذیرند ما مشکل داریم. اوایل که من این شال را دریافت کرده بودم زمانی که اعلام سفر میکردم و برای گرفتن رهجو در جایگاه قرار میگرفتم و چون شال نارنجی هم داشتم در کنارش اعلام میکردم که شال نیکوتین هم دارم؛ اما انگار این موضوع کمکم برایم در سایه رفت؛ حتی اکثر اوقات یادم میرفت اعلام کنم که من راهنمای نیکوتین هستم و برای کسانی که درگیر سیگار، قلیان و همه این دخانیات هستند میتوانم واسطهای باشم که از طریق آن به فیض رهایی برسند؛ چون این موضوع برایم در سایه رفته بود، البته یکی دو نفر هم آمدند؛ ولی چون میبایست دو سه ماه صبوری میکردند از طرفی هم به تعطیلات خوردند این شرایط فراهم نشد و از طرفی من هم این شال را خیلی جدی نگرفته بودم. اینگونه میتوانم بگویم که این مهری که آقای مهندس نسبت به من انجام دادند و شال را به من اهدا کردند و امکانی را که در اختیار من قرار دادند تا بتوانم به انسانهایی که در تاریکی هستند کمک کنم، احساس کردم نسبت به این موهبتی که به من شد ناسپاسی و ناشکری کردهام.
جالب این بود که در این چند وقت شاید گاهی اوقات خیلی هوس سیگار به سرم میزد؛ البته خیلی گذرا بود و زود رَد میشد. گاهی اوقات میدیدم که قلقلک آن خیلی زیاد است انگار همه چیز طوری چیدمان شده است که به من تلنگر بزنند که حواست به آن شال باشد. انسان موجودی است که میتواند عوض شود میتواند طوری شود که الان در این محیط نباشد یا درگیر خیلی چیزها بشود و رانده بشود برای همین استادی اینجا خیلی برایم با ارزش بود؛ زیرا که مقابل خودم در جلو آینه قرار گرفتم و خودم را دیدم که دستاورد من از این شال چه بوده است و چرا نسبت به این شال بیتوجه شدهام.
واقعاً ممنونم از آنهایی که واسطه شدند تا این تلنگر به من زده شود و توجه من نسبت به این موضوع جلب شود. این را گفتم که بدانیم در این جایی که هستیم اگر نسبت به این مکان ناسپاس باشیم، شاید از ما گرفته شود. اینجا مسیری نیست که بگویم من همیشه هستم کنگره هم در جایش قرار دارد و خودم را بند کردم حالا میآیم و میروم نه! واقعاً هزار و یک اتفاق ممکن است بیفتد برای اینکه اینجا را از ما بگیرند. بعد از این همه اتفاقاتی که پشت سر گذاشتم امروز خیلی بیشتر متوجه میشوم جایی که دارم در آن خدمت میکنم کجاست، کسی که دارم از او آموزش میگیرم چه کسی است و در این محرومیتها بیشتر اینجا را درک کردم. از آقای مهندس سپاسگزارم که این بستر خیلی ارزشمند را برایمان فراهم کرد تا آموزشهایی بگیریم که شاید کمتر جایی امروز این آموزشها را میدهند. از راهنمای خوبم سپاسگزارم که به من کمک کردند تا در این مسیر قرار بگیرم.
ممنونم که با سکوت خودتان به صحبتهایم گوش دادید.

مرزبان کشیک: همسفر فرشته، مسافر میلاد
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
تایپ و ویرایش: همسفر رحیمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
ارسال مطلب: همسفر اعظم مرزبان خبری
همسفران نمایندگی سمنان
- تعداد بازدید از این مطلب :
207