امروز هفتمین جلسه از دور سی و سوم، از کارگاه آموزشی خصوص کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی دستیار دیدبان محترم مسافر حسین و نگهبانی مسافر هادی و دبیری اینجانب مسافر اصغر با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ) » مورخ 11 خرداد 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
با احترام دبیر جلسه
.jpg)
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر
خداوند را شاکرم و بسیار خوشحالم که این فرصت را برای من فراهم نمود تا در کنار شما عزیزان باشم. از نگهبان، دبیر و همه راهنمایان محترم در پاستور تشکر میکنم. امیدوارم جلسه خوبی را در کنار هم داشته باشیم و من نیز بتوانم در کنار شما آموزش بگیرم.
از راهنمای محترم، آقا محمدحسن، نیز تشکر میکنم که من را دعوت کردند تا امروز در خدمت شما باشم.
من همیشه سعی میکنم دستور جلسات را از درون خودم بررسی کنم و با توجه به ساختار نفس، ببینم اجرای این دستور جلسات تا چه اندازه میتواند در تکامل من مؤثر باشد. همه ما به عنوان انسان، دارای نفس هستیم و یکی از ویژگیهای نفس، داشتن خواسته است. ما به واسطه همین خواستهها قدم بر روی زمین گذاشتهایم و از طریق آموزش دیدن و خدمت کردن، به دنبال تکامل هستیم.
در مسیری که حرکت میکنم تا نفس خود را به تکامل برسانم، نیروهای منفی از ابزارهای مختلفی استفاده میکنند تا نیروهایی را که خداوند در وجود من قرار داده است، از من بگیرند؛ نیروهایی که قرار است به واسطه آنها به خواستههایم برسم و با برآورده شدن آن خواستهها، لذت زندگی را درک کنم.
آقای مهندس در کتاب خود بارها فرمودهاند که «لذت زندگی در زندگی کردن است». اگر من در مسیر حیات، تکامل و زندگی خود نتوانم به خواستههایم برسم، به نوعی از زندگی لذت نخواهم برد. بارها در ذهن خودم این جمله را تکرار کردهام که انسان وقتی نتواند به خواستههایش برسد، تفاوت چندانی با مرده ندارد. جنازهای که روی زمین قرار دارد، دیگر خواستهای ندارد و توان رسیدن به خواستههایش را نیز ندارد.
حال چگونه میتوانم در مسیر حرکت خود به اهدافم برسم؟
برای این منظور وارد یک ماشین میشوم که نام آن جسم است. این ماشین قرار است مرا همراهی کند تا بتوانم از نیروها و ابزارهای درونی خود استفاده کرده و مسیر زندگی را طی کنم. این ماشین ویژگیهای خاصی دارد که شاید همیشه به درستی به آنها توجه نکرده باشم. اگر این ماشین سالم باشد، توان و زمان مرا برای رسیدن به خواستههایم افزایش میدهد؛ اما اگر دچار نقص و خرابی شود، مسیر رسیدن به اهدافم را محدود خواهد کرد.
این جسم چگونه کار میکند؟
سه موضوع بسیار مهم برای حیات جسم وجود دارد: اکسیژن، آب و غذا.
شاید بتوان گفت مهمترین عضو بدن، ریه است؛ زیرا اگر ریه اکسیژن نرساند، قلب از کار میافتد، مغز از کار میافتد و در نهایت تمام اعضای بدن از کار خواهند افتاد. شاید بتوانم دو یا سه روز بدون آب و غذا زندگی کنم، اما بدون اکسیژن حتی دو دقیقه هم دوام نخواهم آورد. این موضوع تا این اندازه اهمیت دارد.
در مورد مواد غذایی، آقای مهندس لطف کردهاند و اهمیت تغذیه سالم و خوراک مناسب را برای ما مشخص نمودهاند. در مورد آب و مایعات نیز میدانیم که آب مهمترین نیاز بدن است و باید به میزان کافی در طول روز مصرف شود.
.jpg)
اما در مورد اکسیژن، شاید کمتر به آن توجه میکنیم؛ زیرا همیشه در دسترس ما بوده است. شاید به همین دلیل ارزش آن را به خوبی درک نمیکنیم. گاهی اهمیت برخی موضوعات آنقدر زیاد است که از شدت در دسترس بودن، از دید ما پنهان میماند. شاید بسیاری از مواقع حتی ندانیم که چه چیزی را وارد ریههای خود میکنیم.
اکسیژن چه میزان اهمیت دارد؟
اگر هر جای بدن را ببرید، خون خارج میشود. وظیفه اصلی خون چیست؟ اکسیژنرسانی و پس از آن رساندن مواد غذایی.
اما من به جای اکسیژن چه چیزی وارد بدن خود میکنم؟ سیگار، قلیان و انواع ترکیبات شیمیایی موجود در ویپ و سایر دخانیات. این مواد چه تأثیری بر جسم من میگذارند؟
سالها به من گفته بودند که سیگار ضرر دارد، سیگار بد است و باعث اعتیاد میشود؛ اما مگر گوش میکردم؟
اما زمانی که در کنگره با سیستم ایکس آشنا شدم و متوجه شدم که تمام فعالیتهای سیستم بیوشیمی بدن به واسطه وجود اکسیژن فعال میشود، تازه فهمیدم چه بلایی بر سر ساختار جسم خود آوردهام.
تمام سوختوسازهای اصلی بدن، تمام تغییرات و فرآیندهایی که در سیستم بیوشیمی اتفاق میافتد، برای عملکرد صحیح خود به اکسیژن نیاز دارند. اگر اکسیژن نباشد، این فرآیندها به درستی انجام نمیشوند.
در گذشته تصور میکردیم خمیازه نشانه خماری است، اما بعدها فهمیدم که خمیازه در واقع مکش اکسیژن است؛ یعنی بدن به اکسیژن بیشتری نیاز دارد. منی که درمان شدهام و خمیازه میکشم، خمار نیستم؛ بلکه سیستم بیوشیمی بدن در حال فعالیت است و برای انجام بهتر فرآیندهای خود به اکسیژن نیاز دارد.
وقتی این موضوع را درک کردم، تازه فهمیدم که درمان من بدون درمان سیگار اصلاً معنایی ندارد.
برای یک انسان سالم که در جامعه زندگی میکند، سیستم بیوشیمی بدن مواد مورد نیاز را ترشح میکند و اکسیژن نیز وظیفه خود را انجام میدهد. اما در سفر اول، داروی OT جایگزین بخشی از مواد بیوشیمی بدن میشود و به همان میزان که پلهها کاهش مییابد، بدن نیز تولید طبیعی خود را افزایش میدهد.
حالا اگر من در طول سفر، سیگار خود را درمان نکنم، به نظر شخصی من، بهتر است اصلاً سفر نکنم؛ زیرا فرآیند درمان به صورت کامل انجام نمیشود.
این وضعیت مانند ماشینی است که موتور آن خفه کار میکند. کافی است چهره افرادی را که در کنگره سفر سیگار و سفر DST را همزمان انجام میدهند با افرادی که سفر سیگار ندارند مقایسه کنید. تفاوت کاملاً مشخص است. یکی مانند موتوری است که ریپ میزند و دود میکند و دیگری مانند ساعتی دقیق و منظم کار میکند.
در ادامه نیز مشاهده میکنیم که فرد درمانشده چقدر پرانرژیتر است، کیفیت زندگی بهتری دارد و میتواند راحتتر و برای مدت زمان بیشتری در مسیر حرکت کند و به خواستههایش برسد.
این موضوع برای من یکی از نکات بسیار مهم و کلیدی در درمان سفر اول بود که در کنار درمان مواد، درمان سیگار را نیز انجام دهم.
امروز با توجه به تبلیغات گسترده و ظاهر فریبنده انواع دخانیات که در روزنامهفروشیها و مراکز مختلف به راحتی عرضه میشوند، شاهد فروش انواع ابزارهایی هستیم که انسان را به بند میکشند؛ از پایپ و پیپ گرفته تا قلیان که متأسفانه قبح آن نیز از بین رفته و به یک تفریح خانوادگی تبدیل شده است.
در حالی که اینها در واقع نیروهای درونی انسان را به بند میکشند. اگر من نتوانم از نیروهای خود استفاده کنم، بسیاری از سرمایههای ارزشمندم را از دست میدهم؛ مانند قدرت و زمان.
به نظر من مهمترین سرمایه انسان، زمان است. ممکن است پول داشته باشی، سلامتی داشته باشی، اما اگر زمان استفاده از آنها را نداشته باشی، هیچکدام به کارت نخواهد آمد. با این حال، خیلی راحت زمان ارزشمند خود را صرف نشستن پای قلیان و مصرف دخانیات میکنیم.
امیدوارم این آگاهی در جلسات به دوستانی که در کنگره به تعادل میرسند منتقل شود و راهنمایان محترم نیز در این هفته بیشتر درباره آن صحبت کنند.
به قول آقای حکیمی، جملهای که دوازده سال پیش شنیدم و هرگز فراموش نکردهام این است:
«بند، بند است؛ چه انسان را با دستبند ببندند، چه با بوکسل، چه با یک طناب نامرئی و چه با یک نخ سیگار.»
وقتی اسیر بندی باشی، دیگر نمیتوانی از نیروهای خود به درستی استفاده کنی.
امیدوارم همه ما بتوانیم با آموزشهای صحیح، از بندهای مختلفی که به شکلهای گوناگون ما را گرفتار کردهاند، رهایی پیدا کنیم.
از این که به صحبتهای من گوش کردید سپاسگزارم.
ضبط و تایپ: مسافر نوید (لژیون10)
عکس: مسافر نوید (لژیون10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
74