دهمین جلسه از دوره ی شصت و سوم سری کارگاه های خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران آقا با استادی: مسافر محسن، نگهبانی: مسافر علیرضا و دبیری: مسافر محمد با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ)» در روز دوشنبه مورخ 11خرداد ماه 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
.JPG)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر
از آقا ایمان و آقا امین بسیار سپاسگزارم. مخصوصاً از راهنمای سیگار تشکر میکنم، چون مسئلهٔ من دقیقاً سیگار است. , و نیز از ایجنت محترم آقا محمد تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه نشسته و خدمت کنم.
اجازه بدهید توضیح دهم. نمیشود کتمان کرد که من به سیگار وابسته بودم. دو سال است که در این سفر هستم؛ شاید بگویم دو سال سفر، کار راحتی نبود. به طور کلی دخانیات و قلیان را تجربه نداشتم، فقط سیگار بود. سی و دو سال نمیتوانستم آن را ترک کنم.
شعر حافظ میگوید:
«باغبان گر چند روزی صحبت گل بایدش، در جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دلم در بند زلفش ز پریشانی منال، مرغ زیرک گر به دام افتد تحمل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است، راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»
این ابیات را در زمینهٔ سیگار بسیار مؤثر میدانم. برای من باورنکردنی بود. هر کاری کردم، نتوانستم از شر آن خلاص شوم.
بچهها در سالهای گذشته میگفتند ما شربت میخوردیم و سیگار میکشیدیم، اما من اسپری میزدم تا بتوانم سیگار بکشم؛ چون آسم شدید و حساسیت داشتم. حتماً وقتی بخواهید از چیزی بیرون بیایید، عمق فاجعه را درک میکنید. ما زمانی که از درون آن بیرون میآییم، عمق فاجعه را میبینیم.
چند شب پیش در اینجا جلسهٔ سردار بود و دربارهٔ جهاد صحبت شد. گفتیم جهاد با مال و جان، اما راستش بزرگترین جهاد، جهاد با نفس است؛ همانطور که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودهاند: «جِهادُ النَّفسِ جِهادٌ اَکبَر». ما اینجا آمدیم که با نفس مان جهاد کنیم. بعضی چیزها را دوست داشتیم و به آنها چسبیده بودیم، چه از مضراتشان مطلع بودیم چه نبودیم. فرقی نمیکند؛ باید شروع کنیم. من این را به راهنمای خودم میگویم. شاید در تاریخ 1402 بود که از دست سیگار نجات پیدا کردم و فرار کردم.
بعضی از بچهها که در سفر دوم هستند میگویند خدای را شکر که معتاد شدیم تا اینجا را پیدا کنیم. من شخصاً این حرف را قبول ندارم. معلوم نبود من بتوانم بیرون بیایم.
بچههایی که سفر اول هستند باید تمام تلاششان را بکنند.
در سیدیها اشاره شده که برخی از صفات را کَندن، مانند جدا کردن چیزی از تن خودت است؛ حتی از درد زایمان هم بدتر. برای من سیگار اینگونه بود. هرچند روشها فرق میکند، یکی روش دی اس تی است اما اصل قضیه این است که راهنما تمام انرژی خود را میگذارد تا تو بتوانی با آن مسئله بجنگی. تا زمانی که سیگار را از زندگیت بیرون نکنی، درمان اعتیاد ناقص است. من تجربهٔ آن را دارم.
از آقای حمله داری واقعاً سپاسگزارم.
چند وقت پیش دوباره هوا گرم شد، احساس کردم قفسهٔ سینه ام درد میکند. رفتم جایی، گفتند حتماً باید اکوی تخصصی انجام بدهی. تفاوت را بگویم: من تقریباً دو سال و خردهای است که سیگار نمیکشم و هشت ماه است که آدامس نیکوتین را هم قطع کردهام. روی تردمیل رفتم و صد در صدِ تست را انجام دادم. این چیزی است که فقط اینجا دیدم اتفاق افتاده است. خودم هر تلاشی کردم، بیرون از اینجا نتوانستم.
وقتی شروع کردم به نوشتن سیدیها، در سیدی نیکوتین خواندم که سیگار به سد خونی‑مغزی آسیب میزند. آنجا توضیح داده شده بود که سلولهای آلودهشدهٔ مغز، برای اینکه دیگر سلولها را آلوده نکنند، خودکشی میکنند. هر بار که سیگار میکشید، بیش از ده هزار سلول مغزی آلوده میشوند و برای محافظت از سلولهای دیگر، خودشان را از بین میبرند. در حالی که تمام سلولهای بدن ترمیم میشوند، سلولهای مغز به سختی ترمیم میگردند.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
عکاس: مسافر مصطفی لژیون نهم
تایپ و ویراست: مسافر کوشیار لژیون نهم
بارگذاری: مسافر علی لژیون ششم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
73