English Version
This Site Is Available In English

رهایی مسافر جواد

رهایی مسافر جواد

دوازدهمین جلسه از دور ششم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی بروجن ویژه مسافران و همسفران با استادی راهنمای محترم مسافر وحید و نگهبانی مسافر محمد و دبیری  مسافر محمد با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» روز پنج‌شنبه 07 خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، وحید هستم یک مسافر.

خداروشکر که یک بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم تا بتوانم خدمت کنم. بسیار سپاسگزارم از نگهبان و دبیر جلسه و همه خدمت‌گزاران. امیدوارم جلسه خوبی داشته باشیم.
دستور جلسه وادی سوم است و دستور جلسه دوم هم تولد جواد است. خب، در مورد وادی: این وادی‌ها یک سری پل هستند. اصلا اسمشان روی آن است، مهندس به آن‌ها می‌گوید ابادی. ابادی چرا؟ واسه این که من یه سفری دارم انجام می‌دهم. همان که اول جلسه می‌خواند: از ترس به شجاعت و از کفر به ایمان. می‌خواهم از این تاریکی حرکت کنم و به سمت روشنایی بروم. اولین چیزی که من در کنگره یاد می‌گیرم در وادی‌ها این است که همه چیز را بگذارم بیرون و وقتی آمدم داخل، باید شروع کنم به تفکر کردن. تفکر کردن با افکار خب خیلی متفاوت است. تفکر کردن اولین قدمی است که من باید یاد بگیرم: چه جوری تفکر کنم، به چه تفکر کنم، و به چه تفکر نکنم.  وادی اول. خب می‌گوید با تفکر ساختارها آغاز می‌گردد. این که من می‌خواهم یک ساختار تاریکی را تبدیل به روشنایی کنم، می‌خواهم ساختار را جوری بریزم که به رهایی برسم. باید آشنا شوم با آفت‌های تفکری. یعنی من بدانم که به چه چیزهایی نباید تفکر کنم و چه افت‌هایی در تفکرم یاد می‌شود و مانع مسیر من می‌شود.
اولین افتی که می‌آید خب وادی دوم که «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم». یعنی می‌آید به من می‌گوید که نباید در این مسیر ناامید شویم، که حالا کرم خاکی را مثال می‌زند و فلسفه حیات و این‌ها. چون انسان می‌تواند با دست خودش این قدرت را داشته باشد که در تاریکی سقوط کند و به هیچ برسد.
بعد از این وارد وادی سوم میشویم. باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند، که دستور جلسه امروز هم هست. یک جوری می‌آید مسئولیت پذیری را یاد انسان می‌دهد. این که من بدانم هیچ کس به اندازه خود من به من فکر نمی‌کند. و اگر خود من در یک موقعیتی قرار گرفتم، خودم می‌توانم از آن موقعیت بیایم بیرون و آن جایگاه را تغییر بدهم. دیگران کمک می‌کنند، ولی بار اصلی روی دوش خودمه. و یک جوری عدالت خداوند هم همینه. یعنی یک قانون به این سادگی را بعضی موقع انسان سقوط می‌کند و توی تاریکی اصلا متوجه نمی‌شود و همیشه تقصیر را گردن این و آن می‌گذارد.
حالا وادی چهارم هم یک دانه افت گریزگاه آخری است. شخص می‌آید و نیروهای غیبی و خداوند را می‌کشد وسط و نیروهای غیبی اجازه نمی‌دهند که من تفکر کنم. آقای مهندس می‌گویند مگر نیروهای غیبی بیکارند؟ نیروهای غیبی اگر هم دارند کاری می‌کنند. هر نیرویی که هست تحت فرمان است. و اگر من در این موقعیت و جایگاه قرار گرفتم، خود خداوند می‌گوید هیچ باری را روی هیچ نفسی قرار نمی‌دهیم مگر این که ظرفیتش را بهش داده باشیم. یعنی من اگر از این در آمدم و شروع کردم به سفر کردن. و اگر مرحله به مرحله بیایم جلو، قطعا می‌توانم به رهایی برسم. البته نیروهای منفی و شیطانی هم هست. توی وادی می‌گوید یک سری انسان‌های منفی‌باف یک سری شجره‌هایی که حالا نباید نزدیک آن‌ها شد. اگر بخواهند دائم انرژی انسان‌ها را بگیرند، باید از آن‌ها دوری کرد. و توی وادی می‌گوید ما با شروع زندگی در این وادی آغازی تازه داریم. چرا آغازی تازه داریم؟ چون وقتی من مسئولیت کارم را می‌پذیرم، تازه شروع می‌کنم. و وقتی می‌آیم اینجا اسمم را می‌نویسم و یادداشت می‌خورم، شروع نمی‌کنم. روزی که مسئولیت کارهایم را می‌پذیرم، پذیرش در درون من اتفاق می‌افتد. و من خودم به این نقطه رسیدم و باید از این نقطه خارج بشوم و بیایم جلو. آن موقع آغازی تازه است. توی آن پیام اول هم چند بار روی انسان تاکید می‌کند. می‌گوید خود کلید راه خود بشویید و کلید راه را خودت پیدا کن. انسان باید خودش به جستجو و کاوش بپردازد. و هر قدر با کاوشگران باشد فایده ندارد. چون اگر غیر از این باشد، عدالت خداوند زیر سوال می‌رود. حالا یک جمله‌ای هست که می‌گوید انسان نه تنها مسئول کارهای خودش است، بلکه مسئول کارهای اطرافیانش هم هست. حداقل خانواده‌اش که حالا. آقای مهندس توی این وادی می‌فرمایند:همسفر اساس خودش می‌آید و هر اتفاقی که می‌افتد، شما بگردید آن سرش را در درون خود پیدا کنید. و در وادی می‌گوید دلیل به حیات آمدن ما این است که بتوانیم مشکلات خود را حل کنیم. و به غیر از صبر، استقامت، تفکر هیچ کار دیگری نمی‌توانیم بکنیم. اصلا چه چیزی می‌آید و تفکر را خراب می‌کند؟ و به تجربه خودم، این عجله کردن است که اجازه نمی‌دهد من تفکر کنم. اگر همیشه کمی صبر کنم و آرام باشم، بهتر می‌توانم تصمیم بگیرم.
راجع به دستور جلسه دوم هم که جشن تولد آقا جواد عزیز است. خب جواد خیلی منظم سفر کرد و کاری به این و آن نداشت و جزء اولین رهجوها بود. و امیدوارم این مسیری را که هست ادامه بدهد. چون در سفر اول خیلی منظم بود و حرکتش کامل بود. و اگر می‌خواهد به تعادل و رهایی برسد، قطعا می‌تواند در کنگره به این خواسته‌اش برسد.
و این تولدها همیشه یادآوری می‌کنند که ما کجا بودیم و الان یک جایگاهی هستیم. و تنها آرزوی من برای آقا جواد این است که با همسفرش بیایند کنگره و این مسیر خدمت را ادامه بدهند. و این که قطعا برکتش می‌آید در زندگی‌تان. خیلی ممنون از این که به حرف‌هایم گوش دادید.

سلام دوستان جواد هستم یک مسافر، اول از همه به رسم کنگره آرزو می‌کنم آقای مهندس دستور شروع ساخت نمایندگی را ابلاغ کنند. ممنون از همه همسفران و مسافران که در این جشن شرکت کردند ، انشالله روزی همه مسافران سفر اول به رهایی برسند. اول از همه از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان بابت مهیا کردن این بستر تشکر می‌کنم که من سفر اولی با حضور در کنگره به درمان خود برسم. تشکر بعدی از آقا کامران بابت تلاش ایشان در خصوص ایجاد شعبه در استان و بعد هم در شهر بروجن، تشکر ویژه دارم از آقای محمد رضایی ایجنت دوره قبل بابت همه تلاش‌های ایشان. از گروه مرزبانی دوره قبل و مرزبان‌های فعال شعبه تشکر می‌کنم. به راهنمای خودم آقا وحید تبریک عرض می‌کنم بابت انتخاب ایشان به عنوان ایجنت نمایندگی بروجن ، از راهنمای سفر اولم در شعبه جهان بین آقا مسلم تشکر می‌کنم و آرزو می‌کنم هر کجا هستند سالم و تندرست باشند. در کل می‌خواهم این را بگویم باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند. در زمان مصرف سر کار کشاورزی بودم و با موتور داشتم می‌رفتم سرکار، خودم خمار بودم موتور هم خمارتر ، آقا محمد هم تازه رها شده بود و حدود سه ماه رهایی داشت در طول مسیر با هم برخورد کردیم و به من گفتند قصد آمدن به کنگره را نداری برای درمان، چرا که من خودم کنگره را معرفی کرده بودم ولی برای خودم مقدر نشده بود،منتظر بودم ایشان با من تماس بگیرند ولی خبری نشد، واژه بایدی که در وادی سوم هست آنجا به کار من آمد، خودم زنگ زدم و پیگیری کردم وبه شعبه جهانبین مراجعه کردم. از قضا همان روز حضور من مصادف شده بود با استادی آقا محمد و حس ما یکی بود. سعدی  می‌فرمایند که: ز گیتی دو کس را سپاس. یکی حق شناس و یکی حق شناس. این ابیات در مورد حدشناسی و حق شناسی هست، بیماری اعتیاد سخت‌ترین بیماری هست، شما وقتی برای پایان سفر اول به تهران مراجعه می‌کنید و آقای مهندس را دیدار می‌کنید یا حرمت ایشان را ما نگه می‌داریم؟ یا اینکه خدای ناکرده با یک سهل انگاری سفر خود را خراب می‌کنیم که اسم کنگره هم خد‌شه ای به آن وارد شود. من اشتباهات خود را دوست دارم چون آنها حباب شیشه غرورم را می‌شکنند هر زمان به اشتباهات خود پی می‌برم بزرگتر می‌شوم آنها گرانبهاترین ضربه‌هایی هستند که برایشان هزینه‌های گزاف پرداخت کرده ام. شما وقتی میایید و سفر می‌کنید دو تا وادی اول را باید یاد بگیرید وادی اول که در مورد تفکر است و باید فکر کنید که کنگره بهترین مکان برای درمان است. شما وقتی برای درمان سیگار پیش آقای مهندس می‌روید، به حرمت کار شما از جای خود بلند می‌شوند و این نشان دهنده این کار بزرگ است. من الگوها را که نگاه می‌کردم آمدم و درمان شدم و در شعبه جهانبین رهجوی آقا وحید شدم. دو هفته سفر بودم که پارک آمدم و راهنما به من گفتن فعلاً خودت رو زیاد اذیت نکن ولی خب گوش نکردم و همان روز در حال برگشت به شهر خود از حال رفتم . میخواهم بگویم راهنما هرچی می‌گوید به نفع رهجو می گوید. آقای سلامی روزی که به شعبه تشریف آوردند از شعبه بروجن و پیشرفت آن تعریف و تمجید کردند. در پایان امیدوارم بتوانیم همراه همسفر خود خدمتگزاران خوبی برای کنگره باشیم.از همه شما بابت شرکت در جشن تشکر می‌کنم

تایپ: مسافر مسلم (لژیون دوم) مسافر احسان لژیون (لژیون هفتم)
عکاس: مسافر ابوذر (لژیون یکم)
ویرایش،تنظیم و ارسال خبر: مسافر کرامت
مرزبان خبری : مسافر مصطفی

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .