English Version
This Site Is Available In English

فردی که سیگارش را درمان نکند پرچم اعتیادش بالاست

فردی که سیگارش را درمان نکند پرچم اعتیادش بالاست

پنجمين جلسه از دوره بیست و هشتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰، نمایندگی گنجعلی‌خان کرمان، با استادی مسافر رضا، نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر اسماعیل با دستور جلسه"دخانیات،سیگار،قلیان،ناس،ویب و پیپ"يکشنبه ۱۰ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

 

سخنان استاد؛

سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر.

تشکر می‌کنم از جناب مهندس، ایجنت محترم، مرزبانان عزیز و تمامی خدمتگزاران گرامی که باعث شدند منِ رضا با حالی خراب وارد کنگره شوم و به حالِ خوب برسم و با درمان سیگارم بتوانم در کنگره بمانم.

برای درمان سیگارم از آقا محسن بسیار سپاسگزارم که زحمات زیادی کشیدند تا من به درمان سیگار برسم و بتوانم خدمت کنم. کمال تشکر را دارم. من این را می‌دانم که اگر در کنگره درمانی وجود داشته باشد، بدون درمان سیگار کامل نیست. آقای مهندس می‌گویند درمان مواد با درمان سیگار کامل می‌شود و این موضوع را باید بدانیم.

افراد بسیاری آمدند و نتوانستند سیگار خود را درمان کنند و تا ابد سیگار کشیدند، اما کنگره این موضوع را به‌خوبی نشان داد. از آقای مهندس سپاسگزارم که واقعاً ابتدا هر کاری را روی خودشان انجام می‌دهند و تجربه خود را در اختیار ما قرار می‌دهند. این کاری است که در بسیاری از جاها نمی‌توانند انجام دهند.

ما در بین فامیل و دوستان افرادی را داریم که آدامس نیکوتین مصرف می‌کنند و در کنار آن قلیان یا سیگار نیز استفاده می‌کنند؛ اما روش مهندس، روشی بود که خودشان تجربه کرده بودند. طبق همان روش، با پله‌های بیست‌ویک روزه و روش DST، آدامس نیکوتین خوراکی جایگزین سیگار شد و نتایج آن به ثبت رسید. منِ رضا و بسیاری از دوستان دیگر در کنگره که اکنون در جایگاه خدمتگزاری هستند، توانستیم سیگار خود را درمان کنیم.

من زمانی قدر این محیط و این جایگاه را می‌دانم که در جمع‌های دیگر قرار می‌گیرم و می‌بینم افراد عاجز هستند و حتی نمی‌توانند سیگار خود را یک ساعت کنار بگذارند. هرگز یادم نمی‌رود روزی را که از خواب بیدار می‌شدم و روزم با سیگار آغاز می‌شد و شبم نیز باید با خاموش شدن خاکستر سیگار به پایان می‌رسید. عادتی بود که روز و شب من را در بر گرفته بود.

در ذهن من نمی‌گنجید که روزی به کنگره بیایم، دوستان خوبی پیدا کنم، راهنمایان خوبی داشته باشم و افرادی کمک کنند تا مواد و سیگار من درمان شود. واقعاً از تمام عزیزان و دوستان سپاسگزارم.

آقای مهندس همواره در سی‌دی‌هایشان می‌گویند کسی که دخانیات خود را درمان نکند، پرچم اعتیادش همچنان بالاست. یعنی منِ رضا باید بدانم اگر به کنگره بیایم و فقط موادم درمان شود اما سیگارم درمان نشود، در حقیقت هیچ کاری نکرده‌ام و انگار همچنان در نقطه اول ایستاده‌ام و هیچ تغییری در زندگی من ایجاد نشده است.

من تجربه شخصی خودم را بیان می‌کنم و نمی‌خواهم صرفاً چیزی روی کاغذ باشد. هر صبح که از خواب بیدار می‌شوم شکرگزارم؛ شکرگزار راهنمایم، شکرگزار آقا حمزه و شکرگزار آقای محسن زاکوهی هستم که مرا راهنمایی کردند تا توانستم هم مواد و هم سیگار را درمان کنم.

هر صبح که بیدار می‌شوم می‌گویم: «خدایا شکرت، امروز نفسم راحت‌تر بالا می‌آید.» زمانی بود که همسفرم به من می‌گفت: «فکر می‌کنم امشب شب آخرت باشد؛ این‌قدر خرخر می‌کنی که دیگر نفست بالا نمی‌آید.» روزی دو پاکت سیگار مصرف می‌کردم و اگر راه و مسیر کنگره نبود، مطمئن هستم که اکنون اینجا نبودم.

همه دوستان می‌دانند که روش درمان نیکوتین آقای مهندس دقیقاً مانند روش درمان مواد است. پله‌های آن بیست‌ویک روزه است و افراد می‌توانند با آدامس نیکوتین و با دستور راهنما این روش را انجام دهند و در طول ده ماه، با کمترین آسیب، نه به سیستم عصبی و نه به جسم خود صدمه بزنند. این روش فرصتی برای بازسازی بدن فراهم می‌کند.

روش DST که آقای مهندس ارائه کردند، در مورد نیکوتین باعث برهم خوردن سیستم عصبی نمی‌شود. من از زمانی که روی آدامس آمدم و گوش به فرمان راهنمایم بودم و ایشان گفتند از امروز باید سیگار را قطع کنی و روی آدامس بروی، دقیقاً همین کار را انجام دادم.

در مورد مواد نیز آقا حمزه می‌دانند که هر پله‌ای که برای من تعیین می‌شد، دقیقاً طبق همان برنامه پیش رفتم و هیچ برنامه یا پروتکل شخصی برای خودم نداشتم.

در مجموع، این تجربه شخصی من است. احساس می‌کردم سیگار به‌تدریج از من دور می‌شود؛ زیرا آن ده تا یازده ماه فرصت بازسازی به بدن می‌دهد و آدامس نقش جایگزینی را انجام می‌دهد. از همه مهم‌تر، آرامش ذهنی است که به انسان بازمی‌گردد.

از زمانی که سیگارم درمان شد، آرامش ذهنی به من برگشته و ارتباطم با خانواده بسیار بهتر شده است. هرگز یادم نمی‌رود زمانی که در سفر بودم و پسرم حدود ده یا یازده سال سن داشت. در جاده، هوا سرد بود و من برای کشیدن سیگار شیشه ماشین را پایین می‌کشیدم. اکنون بعد از چند سال به من می‌گوید: «بابا خدا خیرت بده که دیگر سیگار نمی‌کشی.» همچنین یادآوری می‌کند که سال‌ها پیش در جاده، با پایین آمدن شیشه، سرمای شدیدی وارد ماشین می‌شد و آن‌ها زیر پتو و در کنار بخاری هم عذاب می‌کشیدند.

من فقط خودم را می‌دیدم؛ اعتیاد بود و تصور می‌کردم سیگار خستگی را از بین می‌برد یا تمرکزم را بیشتر می‌کند، در حالی که امروز می‌دانم درمان سیگار چه حال خوب و چه حس ارزشمندی را نصیب من کرده است.

می‌دانم که درمان سیگار برای من یک تولد دوباره و یک زندگی دوباره بود. دیگر دستم به سمت سیگار دراز نیست؛ دستم به سمت زندگی دراز است. می‌خواهم زندگی کنم و از باقی‌مانده عمرم لذت ببرم؛ زیرا نمی‌دانستم عمرم در تباهی، مواد و سیگار سپری می‌شود.

اکنون که به کنگره آمده‌ام، فهمیده‌ام در کجای زندگی قرار دارم. واقعاً می‌خواهم زندگی کنم و از زندگی‌ام لذت ببرم.

از اینکه به سخنان من گوش کردید، متشکرم.

عکس:مسافر علی لژیون هشتم 

ضبط و تایپ:مسافر رضا,ی لژیون نهم 

ویرایش و ارسال:مرزبان خبری مسافر مجید 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .