English Version
This Site Is Available In English

تمام خواسته‌های ما در این دنیا می‌تواند جامه عمل به خود بپوشد

تمام خواسته‌های ما در این دنیا می‌تواند جامه عمل به خود بپوشد

جلسه پنجم از دوره هفدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی دکتر مسعود، با استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی مسافر فردین و دبیری مسافر حمید با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ)» یکشنبه  10 خرداد ۱۴۰۵ ساعت 17آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر؛ شاکر پروردگارم هستم که یک بار دیگر فرصت نصیب بنده شد تا در این جایگاه خدمت بکنم. امروز از صبح استخر بودم، بعد کلاس داشتم و پس از آن هم باید به بازار تهران می‌رفتم. وقتی برگشتم این‌قدر خسته بودم که با خودم گفتم امروز کمی دیرتر به کنگره می‌روم؛ اما مرزبان محترم تماس گرفتند و فرمودند که استاد جلسه هستم.
سپس نگاه کردم و دیدم دستور جلسه «دخانیات» است. در یک لحظه حسی به من گفت که بیایم و با رفقا گپی بزنم؛ شاید بتوانیم باعث خیر بشویم تا بعضی از دوستان انگیزه لازم را برای درمان پیدا کنند، از این ترس عبور کنند و وارد لژیون ویلیام وایت شوند. ما در مقوله اعتیاد، وقتی وارد کنگره می‌شویم، موضوعی که لاینحل باشد به یک مسئله دیگر تبدیل می‌شود که ممکن است در ذهن نتوانیم حلش کنیم.
اما به کنگره می‌آییم و به واسطه تخریب‌هایی که بابت مواد داشتیم، راهنمای تازه‌واردین اولین کاری که می‌کند (فکر کنم الان هم همین‌طور باشد) این است که صورت‌مسئله اعتیاد را برای ما باز می‌کند. می‌گوید: «آقا اعتیاد این است، این اتفاق در بدن می‌افتد، جایگزینی مزمن است و این سیستم‌های شبه‌افیونی دچار اختلال شده‌اند؛ به همین خاطر هم گرفتار شدی و حالا ۱۰ تا ۱۲ ماه پروسه درمان توست.» این‌ها را کامل برای تازه‌وارد توضیح می‌دهند.
اما قضیه سیگار کاملاً متفاوت است. ما در مقوله مواد به یک شناخت نیاز داریم که آن را پیدا می‌کنیم؛ اما در مقوله کاهش وزن و درمان سیگار، موضوع «فراشناختی» است؛ یعنی اصلاً موضوعی بسیار بزرگ‌تر است. به عبارتی، شما باید یک‌سری مسائل را ابتدا در درون خودت حل کرده باشی تا اجازه داشته باشی و ترست بریزد تا بتوانی وارد لژیون ویلیام شوی. من به این خاطر لژیون ویلیام را خیلی دوست دارم که افرادی وارد آن می‌شوند که بر ترس‌هایشان فائق آمده‌اند.
ما هم اگر بدانیم سیگار چیست و چه اتفاقی در بدنمان رخ می‌دهد، شاید درمانش برایمان راحت‌تر باشد. اعتیادآورترین ماده جهان سیگار است؛ یعنی هیچ ماده‌ای در دنیا به اندازه نیکوتین اعتیادآور نیست. چرا؟ به خاطر اینکه تنها ۷ ثانیه زمان می‌برد تا نیکوتین وارد جریان خون شود و ما هیچ ماده مخدری نداریم که با این سرعت از سد خونی مغز عبور کند. از طرفی، ۴۵ دقیقه زمان لازم است تا این نیکوتین از جریان خون خارج شود و دوباره مغز صدا می‌زند: نیکوتین، نیکوتین!
اگر ۸ ساعت خواب شبانه‌روز را کنار بگذاریم و آن ۴۵ دقیقه را تقسیم بر ۱۶ ساعت بیداری کنیم، دقیقاً می‌شود همان ۲۰ نخ سیگاری که داخل یک پاکت قرار داده‌اند. یعنی کارخانجات سیگار و دخانیات کاملاً روی این موضوع علمی فکر کرده‌اند که چرا پاکت سیگار باید ۲۰ نخ داشته باشد.
چرا یک عکس ریه سیاه و تاریک را روی بسته سیگار می‌گذارند و می‌نویسند عامل سرطان است؟ برای اینکه از لحاظ ذهنی، مغز ما را برای مرگ آماده کنند. اصلاً این قضیه برای مصرف‌کننده پیش‌پاافتاده شده است. در سیگارهای اصل مثل مارلبرو جعبه‌های شیک می‌زنند و از این خبرها نیست، ولی روی سیگارهای دیگر این عکس‌ها را می‌گذارند. مصرف‌کننده هم می‌گوید اشکال ندارد داداش، من خیلی علاقه‌ای هم به زندگی ندارم! چرا این قضیه برای ما این‌قدر عادی شده است؟
اما اگر به درد سکته و درد بیماری‌ها فکر کنی، قضیه مقداری متفاوت‌تر می‌شود. وقتی شما سیگار می‌کشی و آگاهی هم داری، زمانی که خداوند به شما لطفی می‌کند و یک راهنما در مسیر زندگیت قرار می‌دهد و موجب رحمت پروردگار در مورد اعتیاد و مسائل زندگی‌ات می‌شوی، آنجا اگر نقض فرمان کنی، قطعاً عذاب و تخریب بدن خیلی سخت‌تر می‌شود.
جالب است بدانید بزرگ‌ترین کارخانه‌های ساخت «استنت قلب» (فنر قلب)، همان کارخانه‌هایی هستند که سیگار را تولید می‌کنند! اگر در اینترنت سرچ کنید بهترین استنت قلب، دقیقاً نام کارخانه‌های آمریکایی می‌آید که خودشان تولیدکننده سیگار هستند. این برای من چه معنایی دارد؟ ما در دنیا مشتری وفادارتر از مصرف‌کنندگان دخانیات نداریم. هیچ بیزینسی در دنیا وجود ندارد که مشتری ۵۰، ۶۰ یا ۷۰ ساله داشته باشد که تمام عمر دل‌بسته آن برند باشد. مدیران این کارخانه‌ها کامل اشراف دارند که دارند این مشتری وفادار را از بین می‌برند و بزرگ‌ترین لطفشان هم این است که می‌گویند ما استنت قلب هم می‌سازیم که اگر نمردید، یک فنر بزنید و دوباره سیگار بکشید! وقتی این‌ها را بدانیم، دیگر تمایلی به مصرف نخواهیم داشت.
تمام خواسته‌های ما در این دنیا می‌تواند جامه عمل به خود بپوشد، منتها مشکل اینجاست که باید از سه مرحله عبور کند. خواسته چیست؟ درمان، سلامتی، پول، رابطه باکیفیت و هر چیز دیگری. این خواسته در ضمیر ناخودآگاه شما چطور تعریف می‌شود؟ با تمرکز، احساسات و انگیزه. انگیزه‌ای که تو را به سمت انجام عمل هل ندهد فایده‌ای ندار د؛ احساسی که تو را تغییر ندهد بی‌فایده است. در مرحله سوم، وقتی این‌ها را در خودت به وجود آوردی که مثلاً «من چرا می‌خواهم سیگار نکشم؟ به این دلیل. چرا می‌خواهم مواد نکشم؟ به این دلیل»، نوبت به مرحله استمرار در عمل می‌رسد؛ اینکه من بایستم، بر خواسته خودم پافشاری کنم و برای درمانم استمرار داشته باشم.
سیگار برای خودش یک زوری دارد رفقا؛ من باید زورم از سیگار بیشتر شود تا بتوانم درمانش کنم. هر مشکلی که در زندگی به وجود آمد و باعث اضطراب و تشویش تو شد، بدان که تو از آن مشکل کوچک‌تر هستی و تنها راهش این است که رشد کنی و از این مرحله عبور کنی. من در دانشگاه استادی داشتم که خیلی ادعا می‌کرد اعتیاد درمان ندارد. یک‌جا در اتاق سر قصه‌ای با هم تنها بودیم؛ به او گفتم خانم دکتر، من خودم مصرف‌کننده مواد مخدر بودم. یک نگاهی به من کرد انگار لولو خورخوره دیده است! گفت چه مصرف می‌کردی؟ گفتم شیشه. گفت ای وای! ای وای! اصلاً حالش بد شد.
اما چرا ما در کنگره وقتی کسی می‌آید و می‌گوید من شیشه می‌زنم، می‌گوییم بیا بغلم! چرا؟ چون ما در کنگره از مواد مخدر بزرگ‌تر شدیم، ما رشد کردیم و از گذشته‌مان فراتر رفتیم. قضیه سیگار هم دقیقاً همین است؛ باید پا روی ترس‌ها و اضطراب‌ها بگذاری. یک‌سری افراد در این مسیر پیشگام بودند. در ابتدا مسیر اصلاً این‌طوری نبود؛ آقای مهندس چندین سال قبل دچار سکته شدند، ایشان را به بیمارستان بردند و در آنجا کشف متد درمان سیگار اتفاق افتاد. آقای علیرضایی جزو اولین افرادی بودند که پیشگام شدند، پا روی ترس‌هایشان گذاشتند و درمان اتفاق افتاد؛ در ادامه هم دیدیم که راهنمایان بعدی و بعدی آمدند. فقط مشکل این است که ساختار را بشناسیم و از این ترس‌ها عبور کنیم.
یادمان باشد که ما برای یک مسئولیت و یک اتفاق بزرگ به این دنیا آمده‌ایم و باید آن را پیدا کنیم. سیگار تنها کاری که می‌کند این است که جلوی احساسات ما را می‌گیرد و زمان ما را می‌کشد. بزرگ‌ترین سرمایه و لطفی که پروردگار در این بُعد هستی به ما کرده، «زمان» است و سیگار این زمانِ ارزشمند را که باید صرف تقویت، تغییر و ساختن خودمان شود، از ما می‌گیرد.
امیدوارم امروز واقعاً یک‌سری از افراد بیایند و از همین هفته پا روی ترس‌هایشان بگذارند و وارد لژیون سیگار شوند. وقتی سیگار را درمان کردید و آن تغییرات بزرگ را احساس کردید، خودتان متوجه می‌شوید که چطور آن بوی بد، آن حال خراب، آن همه زمانی که صرف مصرف می‌شد و در ادامه بیماری‌هایی که قطعاً به سراغمان می‌آمد، جلویش گرفته شده است. از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید ممنونم.

تایپ: مسافر امید
عکس: مسافر فرهاد
تنظیم: مسافر امید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .