سیزدهمین جلسه از دور شصت و سوم سری کارگاهای عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران با استادی راهنمای محترم امین، نگهبانی مسافر جلال و دبیری مسافر روزبه با دستور جلسه دخانیات (سیگار ، قلیان ، ناس ، پیپ ، ویپ )
در روز شنبه مورخ 9خرداد 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، امین هستم یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که بار دیگر این فرصت به من داده شد تا در کنار دوستانِ با محبت قرار بگیرم. بار دوم نیز خدا را شکر میکنم که فرصت دوباره زندگی کردن را به همه ما عطا کرده است.
امیدوارم قدر جایگاهی را که هر یک از ما داریم بدانیم؛ بهویژه در مرحلهی «سفر اولیها». برای شروع، از خودم میخواهم که بدانم مخصوصاً در سفر اول، قدر این جایگاه را بدانم.
دستور جلسه امروز شامل دو بخش است:
۱. بحث درباره سیگار و قلیان.
۲. جشن تولد ۵ سالگی آقای رضا.
آقا رضا، خواهش میکنم بلند شوید و بایستید. متشکرم.
بسیار خوب، اجازه دهید درباره بخش اول دستور جلسه صحبت کنم؛ بحث شیرین سیگار که برای همه مصرفکنندگان آشناست. همه ما روزی با سیگار شروع کردیم. انتهای جلسه، وقتی با آقا شهرام ایستاده بودیم، بحث سیگار بود؛ از سیگارهای وینستون سه خط و پنج خط صحبت میشد. من در دوران کودکی برای خرید سیگار داییم میرفتم. وقتی به خانه میآمدم، آن سیگار را بو میکردم؛ گویی از همان زمان بذر آن را در وجودم کاشته بودم و قدم گذاشتن در دنیای تاریکی را آغاز کرده بودم.
اولین نخ سیگاری که کشیدم، در کلاس پنجم ابتدایی بود. خاطره بسیار خوبی است؛ یک اسکناس بیست تومانی کاغذی پیدا کردم و اولین چیزی که به ذهنم رسید، خریدن سیگار با آن پول بود. سه نخ سیگار زرد و یک جعبه کبریت خریدم. به باغ رفتیم، نشستم و با لذت سیگار کشیدم. در نهایت، یکی از اقوام و فامیلهای ما متوجه شد و آن سیگار را تمام نکردم. از آن تاریخ به بعد، خوشبختانه وارد دنیای اعتیاد شدیم که باعث شد پای من به کنگره باز شود.
خوشبختانه میگویم که گاهی برخی دردها برای ما شکافنده هستند. به قول آقای مهندس، مصیبتی که میآید، اگر درست مواجه شود، راه بزرگی را برای من و همه ما باز میکند. من خود مبتلا به این مسیر هستم. در زندگی رنجها و دردهای زیادی بر من گذشت؛ در آن دورانِ جهل، میگفتم اینها لعنتِ خدا هستند، اما بعدها که پیشرفت کردم، فهمیدم که اینها در واقع نعماتی بودند که به من داده شده بودند، اما در آن زمان درکشان نمیکردم.
زمانی که از این بحرانها عبور میکنید، دیدگاهتان تغییر میکند و تازه درک میکنید که چرا آن مصیبت، درد یا گرفتاری رخ داده است. درد میآید تا مرا یک پله بزرگتر کند؛ اما به قول آقای مهندس، بسته به آموزشهایی که دریافت میکنید، این درد میتواند باعث سقوط یا باعث نزول شود.
ما در کنگره ۶۰ میگوییم کار ما درست است؛ گروه مشابه، دوگرام و سایرین نیز بر درست بودن مسیر تأکید دارند. اما خروجی کار را ببینید: وقتی نگاه میکنید، میبینید از میان صد یا ۱۵۰ نفر که با هزینههای گزاف و در میان مصیبتها، ۲۱ روز در کمپ میگذرانند، برخی بلافاصله پس از خروج به دنبال مصرف مجدد هستند. چرا این اتفاق میافتد؟ دلیل آن در نوع آموزش است. منابع اطلاعاتی ما و آنچه آقای مهندس به درستی آموزش دادهاند، تفاوت ایجاد میکند.
در بحث سیگار نیز دقیقاً همان اتفاقی میافتد که در اعتیاد رخ میدهد؛ یعنی همان فرآیند «جایگزینی مجدد». ما در کنگره ۶۰ فرمولی داریم که درست است؛ هر عددی در این فرمول قرار دهی، نتیجه درست خواهد بود. این فرمول در اعتیاد، سیگار، چاقی و لاغری و حتی در پژوهشهای جدید آقای مهندس درباره برخی بیماریها، صدق میکند.

در مورد بخش دوم دستور جلسه و آقا رضا باید بگویم: آقا رضا در اوایل سفرشان، رهجوی آقای عزتالله بودند. من زمانی که به لژیون هشتم آمدم، ما در خدمت ایشان بودیم. ایشان فرد بسیار خوبی هستند. باید بدانید که علاوه بر مواد و سیگار، رضا یک «آنتیایکس» دیگر هم دارد: «ساندویچ»! هر وقت به کنگره میآییم، او به سراغ ساندویچ میرود. اگر در این زمینه با شکست مواجه شود، طبیعی است؛ زیرا هیچکس نمیتواند در مسیری که قصد کاهش وزن دارد، بدون چالش باشد. برای ایشان آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم امسال حتماً در آزمون راهنمایی قبول شود.
در نهایت، یکی از چیزهایی که حس و حال همه ما را در کنگره تغییر میدهد، «خدمت کردن» است. آنچه باعث میشود بچهها در سفر اول و دوم ماندگار شوند، عشق به خدمت، در واقع عشق به همنوع است. همانطور که در ویدیو جدید آقا امین گفته شد، فرد باید بتواند «سایه» را درک کند؛ یعنی حلاوت خدمت به همنوعان و بندگان خدا را در کنگره درک کند.
صحبتهایم را کوتاه میکنم و برای آقا رضا آرزوی موفقیت دارم؛ امیدوارم که در جایگاه «کمک راهنمایی» قرار بگیرد. متشکرم.
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر

«با سپاس از خداوند متعال که امروز فرصت حضور در این جایگاه و نشستن در کنار اساتید را برای من فراهم کرد. صمیمانه از آقای عزتالله سپاسگزارم که با وجود زحماتی که برایم کشیده اند، امروز در کنار ما حضور دارند. همچنین از تمامی اساتید و عزیزانی که در مسیر رشد من نقش داشتند، از جمله آقای سیاوشی، آقای امین، آقای رضا صبایی، آقای محمد بیگی و دیگر بزرگوارانی که در مراحل مختلف خدمت و یادگیری در کنارم بودند، قدردانی میکنم. از تمام کسانی که در مسیر مشارکت و خدمت با من همراه بودند، سپاسگزارم.
اگر بخواهم از تجربیات گذشته خود بگویم، سالها (حدود ۳۰ سال) با چالشهای بسیاری روبرو بودهام. در دوران سخت زندگی، حتی وقتی دیگران با کلام خود مرا مورد تمسخر قرار میدادند، من سعی میکردم آرامش خود را حفظ کنم و از لحظات زندگی بهره ببرم. اما نباید فراموش کرد که دوران مصرف مواد (حدود ۷ تا ۸ سال) خاطرات بسیار تلخ و شیرینی به همراه داشت. یکی از دشوارترین دورانها، زمانی بود که تازه ازدواج کرده بودم و با فشار استرس و دغدغههای زندگی، به سمت مصرف پناه میبردم.
امروزه با نگاه به گذشته، میفهمم که بزرگترین دشمن سلامت انسان، "استرس" است. استرس مانند جریانی مداوم که در وجود انسان رخنه میکند، میتواند باعث نابودی روح و جسم شود. من نیز مانند هر انسان دیگری، غمها و نگرانیهای خود را دارم، اما سعی میکنم با تکیه بر ایمان و آرامش، بر آنها غلبه کنم.
در پایان، برای همهی شما عزیزان، بزرگوارانی که در قلبم جای دارید، آرزوی شادکامی، تندرستی و پیروزی دارم. امیدوارم همواره در سلامت کامل باشید
عکس: مسافر کوشیار لژیون نهم
تایپ و ویرایش: مسافر محمد لژیون ششم
بارگذاری: مسافر علی لژیون ششم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
99