جلسه اول از دور ششم جلسات لژیون سردار همسفران نمایندگی سمنان با استادی همسفر نازنین، نگهبانی راهنما همسفر مرضیه و دبیری راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه با دستورجلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من». روز دوشنبه ۴ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که برای اولین بار در این جایگاه قرار گرفتهام از دبیر، نگهبان، مرزبانان و ایجنت محترم خیلی تشکر میکنم که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند. من وقتی «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه» را باز کردم به یک پیام خیلی جالبی روبهرو شدم «باوری در ناباوری، تصویر غسلی بود که توسط باران در صحرا انجام گرفته بود و دیگری مسئله درخت پوسیده که از بین رفته بود و سوم اینکه برفها و یخها کاملاً آب شده بودند». این پیام واقعاً بیانگر منِ نازنین است که قبلاً چه بودم و الان چه شدهام.
خیلی خوشحالم که بعد از مدتها امروز توانستیم با پوشش سفید به کنگره بیاییم این نوع پوشش به همه چیز نظم، و حس خوبی به انسان میدهد. وادی سوم، وادی بود که من در آن خیلی گره داشتم و دارم صحبت کردن از وادی سوم برایم خیلی سخت است وقتی همسفر مرضیه برای استادی و دستورجلسه به من گفتند کاملاً به هم ریختم؛ چون قبل از آن هم با یک نفر در مورد موضوعی صحبت میکردم او خیلی تأکید داشت که فقط باید روی وادی سوم کار کنم، خیلی برایم جالب بود که دو هفته بعد از آن باید استاد شوم و دستورجلسه هم وادی سوم بود، اُمیدوارم بتوانم آن را کاربردی کنم و خیر باشد.
لایو چهارشنبه آقای مهندس را گوش میدادم در مشارکت یک نفر میگفت: هر وقت در جایگاه استادی لژیون سردار قرار میگیرم برایم اجازه یک جایگاه خدمت باز میشود، این در ذهنم بود که من هم برای اولین بار است که در جایگاه استادی لژیون سردار قرار گرفتم اُمیدوارم اجازه اینکه در جایگاه راهنمایی خدمت کنم به من داده شود و بتوانم شال دریافت کنم. وادی سوم میگوید «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمیکند».
منِ نازنین شاید خیلی بیشتر از مسافرم سلولهایم آسیب دیده و باید آنها را درمان کنم، درمان هم وقتی اتفاق میافتد که بتوانم جهانبینی و آموزشها را پلهپله کاربردی کنم تا جسم و روان خودم را به تعادل برسانم. وقتی جهان بینی شکل میگیرد کاملاً نگاه و حس انسان تغییر میکند. وادی سوم خیال همسفران را راحت میکند که خودمان باید به فکر خودمان باشیم، حرکت کنیم، تصمیم بگیریم تا مسیر زندگی تغییر شکل بگیرد و به خواستهمان برسیم. وقتیکه مسئولیت را به گردن دیگران میاندازیم اینجا است که فقط درجا میزنیم و به هیچ موفقیتی نمیرسیم؛ مگر اینکه مسئولیت کار خودمان را بپذیریم؛ شاید در گذشته کاری را انجام داده باشیم که اشتباه بوده است باید اشتباه خودمان را بپذیریم و آن را اصلاح کنیم، خودمان و نفسِ خودمان را ارتقاء دهیم.
من در سختترین دوران زندگیام هر راهی را که میرفتم به بنبست میرسیدم هميشه با خودم میگفتم میشود یک روزی راهی باشد که جواب تمام سؤالاتم را بگیرم تا از این بنبست بیرون بیایم. در تمام مراحل زندگی همیشه در هر شرایطی خیلی اُمیدوار بودم تا حدی که مسافرم به من میگفت تو این اُمید را از کجا میآوری؟ با همان اُمید به خیلی از خواستههایم رسیدم و بالاخره درِ کنگره به روی من باز شد، آمدم و تغییر کردم خیلی از جواب سؤالهایم را گرفتم، توانستم با آموزشها تکتک سلولهایی را که آسیب دیده بود ترمیم کنم؛ اگر بتوانم وادی سوم را کاربردی کنم؛ اگر از طبیعت الگو بگیرم برای من یک شروع تازه میشود؛ البته که خیلی سخت است؛ ولی امکانپذیر است. اگر توانستیم این آموزشها را کاربردی کنیم که خیلی هم عالی است؛ ولی اگر نتوانستیم آن زمان است که روزگار خیلی بیرحم است و جور دیگری به ما میآموزد؛ پس بهتر است وقتی در این مکان زیبا و مقدس هستیم همه آموزشها را کاربردی کنیم.
در این وادی آقای مهندس میفرمایند: «مثل یک درخت باشید که ایستاده میمیرند و تا لحظه مرگ از تلاش خودمان دست برنداریم». اگر بخواهم این را به لژیون سردار ربط دهم از نظر مالی کنگره به هیچ گروهی وابسته نیست و کمکهای داوطلبانه خودِ اعضا میباشد، سعی کنیم سبد قانون یازده را حمایت کنیم از کنار آن ساده نگذریم. خودم سعی میکنم هر هفته طوری کارت بکشم که جیبم احساس کند چیزی را پرداخت کردم. وقتی شما عضو لژیون سردار میشوید خودش یک معجزه است سرداری، دنوری و پهلوانی خودش خودبهخود پرداخت میشود و من این معجزه را در زندگیام دیدم. همینکه با یک مصرفکننده زندگی میکنیم این خودش یک توانایی است؛ چون کار هر کسی نیست که بتواند با یک مصرفکننده زندگی کند.
من با خدمت کردن در کنگره و گوش به فرمان بودن توانستم تواناییهای خودم را کشف کنم و برای خدمتکردن در این مکان مقدس عضو کوچکی باشم. سعی کردم در این وادی خیلی دلی صحبت کنم که از همه چیز قشنگتر است. در آخر بگویم منِ نازنین یک صفت بدی را که سالها بود با آن درگیر بودم نمیتوانستم آن را انجام ندهم هر بار تلاش میکردم؛ اما نمیتوانستم؛ ولی الان تغییرات را در خودم حس میکنم، اُمیدوارم همینطور ادامهدار باشد و اینکه بتوانم تا وقتی زنده هستم در کنگره بمانم به خاطر حالِ خوبِ خودم خدمت کنم. از آقای مهندس خیلی تشکر میکنم بابت این بستری که برایمان فراهم کردند از راهنمای خوبم تشکر میکنم که هر چه دارم از آموزشهای ناب ایشان است. خیلی ممنونم که با سکوت خودتان به حرفهایم گوش دادید.



تایپ و ویرایش: همسفر رحیمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ارسال مطلب: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سمنان
- تعداد بازدید از این مطلب :
152