English Version
This Site Is Available In English

وادی سوم مقدمه وادی حرکت است

وادی سوم مقدمه وادی حرکت است

سیزدهمین جلسه از دوره بیست و چهارم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی گنجعلی‌خان کرمان با استادی راهنما،مسافر علی، نگهبانی مسافر جابر و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه اول "وادی سوم و تأثیر آن روی من"و دستور جلسه دوم،"تولد یکسال رهایی مسافر علی" پنج‌شنبه ۷ خرداد ماه ۱۴۰۵ساعت ۱۶/۳۰آغاز به کار کرد.

 

سخنان استاد:

سلام دوستان علی هستم یک مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که توفیق داد در جمع دوستانِ مهر و محبت باشم. به رسم ادب، تشکر می‌نمایم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که اگر منِ علی اینجا حضور دارم و در جمع شما هستم، از لطف و محبت آقای مهندس است. تشکر می‌نمایم از آقا محسن، راهنمای درمان موادم، و آقای نمکی، راهنمای درمان سیگارم، که زحمت زیادی کشیدند. همچنین تشکر می‌نمایم از آقا رضا، ایجنت محترم.

امروز با دو دستور جلسه، «وادی سوم و تأثیر آن روی من» و «تولد یک‌سال رهایی مسافر علی از لژیون هشتم» در خدمت شما هستم.

در وادی سوم، آقای مهندس معتقدند که اگر رهجویی از این در وارد شود و سه وادی اول را متوجه شود و به عمق جان این سه وادی پی ببرد، مطمئناً به رهایی می‌رسد؛ آقای مهندس این موضوع را تضمین کرده‌اند و از آن مهم‌تر، به وادی چهاردهم، یعنی عشق و محبت، می‌رسد. کنگره پلی است بین زندگی گذشته و آینده من. در این شعبه حدود ۴۰۰ نفر از روز اول به رهایی رسیده‌اند، ۳۰ نفر خدمتگزارند و همه رفته‌اند؛ قرار نیست اینجا بمانند، بلکه قرار است اینجا یاد بگیریم که بیرون زندگی کنیم. اگر من وادی سوم را یاد نگیرم، چه در کنگره و چه در بیرون، راه به جایی نبرده‌ام.

در وادی سوم، آقای مهندس تأکید می‌کنند که اگر این «باید» را نفهمیدم، یعنی راه را الکی می‌روم؛ حتی اگر تا تهران هم بروم و برگردم. اگر بیرون هم بروی و مواد مصرف نکنی، اما آن «باید»، آن دانستن، اتفاق نیفتاده باشد، برایت سودی نداشته است.

وادی سوم انسان را بیدار می‌کند. چقدر دنبال یک نفر می‌گشتم تا من را نجات بدهد؛ دنبال منجی زندگی‌ام می‌گشتم، اما یک درصد هم فکر نمی‌کردم آن منجی و کسی که قرار است زندگی‌ام را نجات دهد، خودم هستم. هیچ‌کس قرار نیست کاری برای تو انجام بدهد، ولی منِ علی از این مسیر دور بودم و دنبال این نبودم که چرا من یک قدم برنمی‌دارم.

اینجاست که آقای مهندس کلمه «میزان» را در این دستور جلسه می‌آورند. ما وقتی میزان را نگاه می‌کنیم، یک ترازو است که دو کفه دارد. آیا این دو کفه برابرند؟ خیر. راهنما اول خودش حال خودش خوب می‌شود و آموزش می‌گیرد. منِ راهنما زمانی به رهجو فکر می‌کنم که رهجو دارد به خودش فکر می‌کند. من زمانی نامه رهجو را می‌نویسم که او در کنگره حضور داشته باشد.

چه زمانی متوجه می‌شوم کسی کمک من نیست؟ زمانی که خود من نمی‌خواهم. زمانی که من بخواهم درمان بشوم، تعداد زیادی دارند برای درمان من کار انجام می‌دهند. مرزبان امروز ساعت ۱ آمده است، برق شعبه را چک کرده و سیستم سرمایشی و گرمایشی را کنترل نموده، چون منِ علی به فکر خودم بوده‌ام، استاد جلسه هستم و باید آموزش بگیرم. در زندگی بیرون هم همین است. در وادی سوم، من باید آموزش بگیرم؛ منِ علی باید در مسیر قدم بردارم.

وقتی در مسیر قدم می‌گذارم، نگاه می‌کنم ایجنت می‌آید، مرزبان می‌آید، قسمت همسفران می‌آیند؛ اصلاً بدون اینکه شما متوجه بشوید، از تهران قند و چای و نامه زرد می‌آید. یعنی این‌قدر آدم‌های پشت پرده باید زحمت بکشند که منِ علی امروز راحت بیایم اینجا بنشینم و بروم.

این وادی مقدمه وادی حرکت است. شخصی که امروز بنزین نزده، می‌خواهد حرکت کند؛ به کجا می‌رسد؟ شاید در مسیر بماند و جان خودش را نیز از دست بدهد. شخصی که چهار وادی اول را متوجه نشده، یعنی وادی‌های تفکر را نفهمیده، می‌خواهد به تهران برود؛ چه کار کند؟ می‌خواهد بیرون زندگی کند؛ چه کار کند؟

وقتی من قبول نمی‌کنم که خودم باید به فکر زندگی خودم باشم و بفهمم که اشتباه کرده‌ام، اگر هنوز دنبال مقصر می‌گردم، یعنی متوجه نیستم برای چه دارم می‌روم. اگر فهمیدم، با آرامش از کنگره می‌روم و اگر نفهمیدم، مدام می‌روم و برمی‌گردم، زجر می‌کشم و در بدبختی‌ها دست‌وپا می‌زنم. شاید هم مواد مصرف نکنم، ولی حالم خوب نیست تا یک روزی دوباره از این در بیایم داخل و آن تفکری را که باید انجام بدهم، آن دانستنی را که اول وادی می‌گوید «باید دانست» و با تأکید می‌گوید، بفهمم.

ممنونم که با سکوت زیبایتان به صحبت‌های بنده گوش کردید.

سخنان مسافر علی:

سلام دوستان، علی هستم، مسافر.

تشکر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را فراهم کردند تا من به اینجا بیایم و با همسفرانم این تولد را جشن بگیریم و شاد باشیم. تشکر می‌کنم از راهنمای خوبم، علی‌آقای کریمی، و راهنمای همسفرم، خانم نرگس، و از همه خدمتگزاران کنگره ۶۰.

خیلی خوشحالم که اولین تولد سال ۱۴۰۵ در شعبه برگزار می‌شود. اگر امروز این جایگاه را تجربه می‌کنم، از راهنمایی‌های علی‌آقا و زحمات خانم نرگس، راهنمای همسفرم، آموزش‌ها و لطف و محبت‌های بزرگواران است.

روش DST یک الگو برای من شد و با آن متوجه رفع مشکلاتم گردیدم. در کنگره، زمانی من مرزبان می‌شوم که خدمت مرزبانی به پایان برسد. هر جایگاهی که خدمت می‌کنم، پس از پایان خدمت باید در من تأثیر خودش را داشته باشد و باید در کنگره هر چقدر می‌توانم برداشت کنم.

تصور من قبل از ورود به کنگره این بود که یک مرکز درمانی است که مصرف‌کنندگان را بسته‌اند و با حال خراب نگهداری می‌کنند و چنین تفکراتی داشتم. اولین چیزی که متوجه شدم، حال خراب خودم بود. وقتی دیدم بقیه با لباس سفید، تمیز و مرتب بودند، دیدم آن کسی که بسته است، خودِ من هستم.

خیلی سؤال داشتم. به علی‌آقا می‌گفتم چرا کنگره ۶۰؟ چرا ۷۰ نیست؟ علی‌آقا با مهربانی به من پاسخ می‌دادند. می‌خواستم یک سخن ناب و تأثیرگذار بشنوم تا تغییر کنم. به راهنمایم می‌گفتم از تهران، از آقای مهندس، یک هدیه برایم از سخنان ناب که گوهری گران‌بها و مانند گنج باشد بیاورید و همه‌جا دنبال آن بودم، تا اینکه یک روز در ابتدای وادی سوم، که دستور جلسه این هفته نیز هست، جمله‌ای نظرم را جلب کرد:

«ما نیک می‌دانیم انسان اگر خود جستجو ننماید، حتی اگر با ماهرترین کاوشگران همنشین باشد، به نتیجه واقعی نمی‌رسد.»

از آن روز به بعد، خودم دنبال تحقیقات رفتم. آن چیزی را که می‌خواستم و بهترین حال خوب را، در خدمت کردن به دیگران دریافت کردم تا بتوانم به نتیجه خوبی برسم و امیدوارم در کارنامه خدمتی‌ام معدل خوبی به من داده شود.

ممنونم که با سکوت زیبایتان به صحبت‌های بنده گوش کردید.

سخنان راهنما، همسفر نرگس؛

خدارو شکر بعد از مدت ها به واسطه جشن تولد این جا حضور داریم و با این جشن تولد‌ها می‌توانیم شاد باشیم. خانم عاطفه عزیز دو ماه بعد از مسافرشان به کنگره آمدند و وارد لژیون هفتم شدند ،خیلی مضطرب و به شدت عصبانی بودند و استرس داشتند، هر وقت که صحبت می‌کردم اشک در چشم هایشان جمع می‌شد و گاهی وقت ها سر لژیون گریه می‌کردند و صحبت کردن برایشان سخت بود. خدا را شکر در کنگره ماندگار شدند ،دو ماه اجازه ورود به کنگره را 

نداشتند، آقای مهندس می‌گویند هر چیزی که وقت آن برسد خودش انجام می شود و در سی دی چشم سر به این موضوع اشاره کردند، از همان اول تغییراتی در مسافرشان دیده بودند،خیالشان راحت بود و به خوبی سفر کردند هر خدمتی می‌گفتم انجام می‌دادند بسیار فرمانبردار بودند و به موقع سی‌دی می‌نوشتند و هم زمان با مسافرشان برای رهایی به تهران رفتند و گل رهایی را از دست آقای مهندس دریافت کردند. این بهترین روزی بود که داشتم؛ چون اولین رهایی بود که پیش آقای مهندس می‌رفتم ،خیلی خوشحالم ان‌شاء‌الله‌ بتوانند مانند مسافرشان در کنگره خدمتگزار خوبی باشند؛ البته خدمت‌های زیاد را به نحو احسنت انجام می دهند؛ ولی مسافرشان زیاد خدمت انجام می‌دهند ۳ماه از رهایی‌شان گذشته بود راهنمایی قبول شدند؛ امیدوارم خانم عاطفه عزیز جایگاه راهنمایی را تجربه کنند همیشه جز اولین‌ها به کنگره و پارک می آیند و آخرین‌ها می روند ؛رهجویی که دنبال خدمت‌کردن و آموزش گرفتن باشد کنگره او را در مسیر آن آموزش قرار می‌دهد ؛بابت این تولد خیلی خوشحال هستم که امروز این‌جا حضور دارم. از راهنمای محترم علی آقا و ایجنت و مرزبانان بخش مسافر و همسفر بابت برگزاری این جشن تشکر می‌کنم ؛تولد یک سال رهایی را به خانم عاطفه عزیز به مسافر محترم‌شان و فرزندان گل شان تبریک می گویم ؛مخصوصاً خانم بهاره عزیز که همیشه همراه پدر و مادرشان در کنگره حضور داشتند و همیشه از مشارکت‌هایشان لذت بردم ان‌شاءالله که در کنگره ماندگار باشند و وقتی که به سن قانونی رسیدند بتوانند در لژیون قرار بگیرند؛ چون خیلی آموزش‌پذیر هستند. خدمت راهنمای محترم علی آقا بابت پرورش چنین رهجوی خدمتگزار و فرمانبرداری تبریک ویژه می‌گویم.

سخنان همسفر عاطفه:

به رسم ادب از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می کنم؛ از راهنمای محترم آقای علی کریمی که در این مدت مسافر من را همراهی کردند تشکر می‌کنم؛از مسافرم که خواسته داشتند تا به درمان برسند و از خانم نرگس راهنمای بزرگوارم که خیلی زحمت شان دادم تشکر می‌کنم؛ اگر از خودم بگویم قبل از کنگره خیلی استرس داشتم در جمع خانوادگی حضور نداشتم؛ حتی نزدیک‌ترین افراد خانواده و نمی‌توانستم در جایی که است شلوغ بروم، همه می‌گفتند چرا ساکت هستم و حرف نمی زنم؛ وقتی مسافرم گفت که به کنگره بیایم گفتم من نمی‌توانم صحبت کنم و استرس دارم و با اصرار مسافرم آمدم، خیلی خوب بود و گفتم به امید خدا بتوانم تغییر کنم و این استرس و اضطراب را کنار بگذارم؛ الان خیلی با آموزش‌های خانم نرگس بهتر شدم و توانستم استرس خودم را کم‌تر کنم، هر جایی می‌خواهیم برویم با حال خوب می رویم و این که پدر مسافرم از مصرف مواد ایشان خیلی ناراحت بودند الان خیلی خوشحال هستند من هم خیلی خوشحالم که خوشحالی آن‌ها را می‌بینم؛ امیدوارم بتوانم در کنگره ماندگار باشم و در آزمون راهنمایی شرکت کنم شال نارنجی یا شال سبز فرقی نمی‌کند خواسته راهنما شدن را دارم.

سخنان همسفر بهار:

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که توفیق داد در این جایگاه قرار بگیرم و در جمع شما حضور داشته باشم؛ از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم؛ از راهنمای بابام علی آقا و راهنمای مامانم خانم نرگس تشکر می‌کنم؛ از همه خدمتگزاران که در کنگره خدمت می‌کنند تا ما حالمان خوب باشد تشکر می‌کنم؛ قبل از کنگره در مورد مامانم بگویم استرس داشتند و عصبانی می‌شدند برای مشکلات کوچک هم گریه می‌کردند؛ امروز خداروشکر عصبانی کمتر می‌شوند و حتی می‌توانند به دیگران کمک کنند؛ در مورد بابام که بگویم یک مدت بود قبل از این که بیرون برویم می‌گفت امروز یک اتفاق بدی می‌افتد واقعا هم اتفاق می‌افتاد بعد از رهایی خیلی حالمان خوب شد و برای شما عزیزان این حال خوب و این جایگاه را آرزو می‌کنم؛ در آخر تشکر می کنم از بابا و مامان که به من اجازه دادند تا در کنگره حضور داشته باشم و آموزش بگیرم.

 

ضبط و تایپ: مسافر علی لژیون هشتم 

عکس،ویرایش و ارسال: مرزبان خبری مسافر مجید 

ضبط و تایپ و ویرایش قسمت همسفران: همسفر منیره

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .