دوازدهمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» با استادی راهنما محترم مسافر ابوالقاسم و با نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر جواد روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۵/۳/۷ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان ابوالقاسم هستم یک مسافر.
شاکر خداوند هستم که در جمع شما عزیزان هستم. از آقا سینا ایجنت محترم تشکر میکنم که این فرصت را به من دادند، از گروه مرزبانی و نگهبان جلسه و همه خدمتگزاران تشکر میکنم و یک تشکر هم از آقای نقدی راهنمای بزرگوارم و آقای مجید زنگی آبادی راهنمای درمان سیگارم دارم.
در مورد دستور جلسه وادی سوم؛ باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند. ما با شروع زندگی در این وادی برای خود آغازی تازه داریم، آغازی که ما را به سلامتی، صلح، آرامش و آسایش برساند. امیدوار هستیم که شما هم با نگاه کردن به طبیعت به ابعاد گسترده ای برسید و چون اصوات موسیقی در جهان خود بدرخشید و خود کلید مسیر اصلی خود را بیابید. ما نیک می دانیم اگر انسان خود جستجو نکند حتی اگر با همه کاوشگران ماهر نیز هم نشین باشد به موضوعی واقعی نمی رسد.
این پنج، شش خط وادی سوم که با خط درشت نوشته شده این موضوع را بیان می کند که آیا من می خواهم فکر کنم؟ آغازی تازه دارم؟ آیا من می خواهم فکر کنم؟ به چه موضوعی می خواهم فکر کنم؟ به چه موضوعی نباید فکر بکنم؟ آیا من می خواهم از این وضعیت خارج شوم؟ دلیل خلقت چه می باشد؟ دلیل خلقت من چه می باشد؟ اهمیت خلقت چه می باشد؟ هدف خلقت من چه می باشد؟ من برای چه به دنیا آمده ام؟ برای چه خداوند من را آفریده است؟
وبعد میگوید که آغازی که ما را به سلامتی می رساند! خب این سلامتی،صلح، آرامش و آسایش؛ من همیشه به خودم می گویم بیرون از این کنگره سلامتی آخرین مرحله زندگی من بوده، صلح و آرامش و آسایش آخرین مرحله زندگی من بوده است.
بیرون از کنگره همه انسان ها دنبال خانه، ماشین، وسایل خانه، باغ، مغازه و این مسائل می باشند؛ وقتی به کنگره می آییم، کنگره در این وادی میگوید اول سلامتی، یعنی ریشه تمام بیماری ها، تمام دردها توی سلامتی می باشد!
من اگر سلامت باشم می توانم به صلح برسم، می توانم به آرامش برسم، می توانم به آسایش برسم. ولی اگر سلامتی نداشته باشم؛ حالا منظور از سلامتی یکی بیماری اعتیاد است، یکی دیگر سیگار است، دیگری چاقی و چربی اضافه هست، مسئله دیگر قند است، یکی سرطان است، یکی نقرس هست، یکی پادرد است، یکی کمردرد می باشد و همین طور انواع و اقسام بیماری ها را می توان بیان کرد.
حالا وقتی که می گوید تا ریشه سلامتی را درست نکنیم به صلح نمی رسیم، به آرامش نمی رسیم، به آسایش نمی رسیم، من چندین یادداشت برای خودم نوشته ام و تصمیم گرفتم با شما به اشتراک بگذارم!
قبل از کنگره من خودم همیشه خلاف جهت حرکت می کردم، الان خودم در صلح نیستم! من هفته ماه است که درگیر یک بیماری هستم و پایم آسیب دیده است و الان حدود هفت ماه است که در صلح و آرامش نیستم. بابت یک زخم که روی پایم هست هر چه قدر تلاش می کنم درست نمی شود. تا این زخم روی پای من خوب نشود من به صلح نمی رسم، من به آرامش نمی رسم، به آسایش نمی رسم.
پس اول باید سلامتی ام را به دست بیاورم. اگر این سلامتی به دست نیاید من می خواهم چه کاری انجام دهم؟! بهترین ماشین به من برسد، بهترین خانه به من برسد ولی وقتی که من سالم نیستم هیچ چیزی به من لذت نمی دهد.

کسی که سالم باشد بغل خیابان فرش پهن می کند ویک چای با لذت می خورد ولی انسان هایی هستند در اطراف کرمان که باغ های بسیار زیبایی دارند ولی نمی توانند لذت ببرند! پشت ماشین نشسته اند تمام حرکاتشان فحش است. بهترین ماشین زیر پایش می باشد و دائما فحش می دهد، پشت چراغ قرمز هی فحش می دهد، داخل صف پمپ بنزین فحش می دهد. چون به خودش فکر نمی کند، به سلامتی اش فکر نمی کند.
حالا این سلامتی همه ما می دانیم اعتیاد، سیگار،الکل، افکار منفی و حس های منفی تمام زندگی ما را درون مشکلات قرار داده است. پس من اگر بخواهم سالم باشم ریشه سلامتی ام این است که افکار منفی، سیگار، قلیان، قرص، الکل، ناس و هر چیزی که سلامتی من را به خطر می اندازد؛ باید اینها را درست کنم.
بعد می گوید؛ امیدوار هستیم با نگاه کردن به طبیعت....، خب من نگاه کنم به طبیعت ببینم که طبیعت می خواهد چه درسی به من بدهد؟ طبیعت چهار فصل دارد. بهار، تابستان، پاییز و زمستان.
کسی می تواند زمستان را رد کند که قوی باشد، اگر این درخت ضعیف باشد زمستان را نمی تواند رد کند.
می گوید به طبیعت نگاه کنید، پس انداز را از طبیعت یاد بگیرید! سفر اولی هستم باید برای سفر دومم پس انداز کنم. باید یک چیزی برای سفر دومم داشته باشم. فصل بهار می آید، فصل تابستان می آید و درختان میوه می دهند. درختان همه میوه هایشان را به مردم می دهند به انسان ها می دهند و خودشان هیچ استفاده ای نمی برند.

چه چیزی می خواهد به ما بگوید؟ می گوید همیشه بهار نیست! همیشه بیماری نیست، همیشه درد نیست، همیشه رنج نیست. یک روز این درد و رنج ها تمام می شوند، یک روزی این ناراحتی ها و این بی پولی ها از بین می رود.
تغییر، طبیعت همیشه در حال تغییر است. من هم می توانم همیشه تغییر کنم و یک انسان خوبی باشم. می گوید در طبیعت هم هر چیزی که ضعیف باشد پایمال می شود! یعنی همان درخت که اگر ضعیف باشد خشک می شود.
در آخر می گوید عین اصوات موسیقی! ببینید آقای مهندس با اصوات موسیقی و با صوتشان در کشور چه کاری را دارند انجام می دهند؟! با صوت آقای مهندس ما به رهایی می رسیم. با جهان بینی آقای مهندس ما به رهایی می رسیم.
آقای نگهبان صوت آقای مهندس را گوش داده است و دارد می درخشد! آقای مرزبان، آقای ایجنت، آقایانی که در واحد OT در حال خدمت هستند، آقایانی که در قسمت آبدارخانه در حال خدمت هستند با صوت آقای مهندس به رهایی رسیده اند و در حال درخشیدن هستند. هر کدام از بچه هایی که در کنگره در حال خدمت کردن هستند با صوت آقای مهندس در حال درخشیدن هستند.
نکته بعدی که اشاره می کند؛ میگوید مسیر خودت را خودت باید پیدا بکنی. حالا خداوند عنایت کرده و من وارد مسیر درست کنگره شده ام، باید درست قدم بردارم. باید در این راه درست حرکت کنم. می آیم در لژیون سیگار یک نخ سیگار می کشم و یک آدامس می خورم یا یک روز OT میخورم یک روز تریاک می کشم! حالا که در مسیر درست قرار گرفته ام باید درست حرکت کنم.
اگر گوش کردید و حرکت کردید به درمان می رسید و نکته آخر می گوید با دانستن حل می شود باید عمل کنید. حالا اینها همه را من می دانستم. باید دانست! چه چیزی را باید دانست؟ همه اینها را من می دانستم، این آنتی ایکس است، این مخرب است، این انرژی منفی هست، این صوت منفی است، این حس منفی است!
حالا اینها همه را من دانستم، آیا می توانم قضاوت نکنم؟ می توانم دروغ نگویم؟ می توانم درست حرکت کنم؟ می توانم درست عمل کنم؟
نکته آخری که همیشه من به خودم يادآوري می کنم این است که قدر آقای مهندس را بدانم، قدر این جایگاه را بدانم که خداوند چه عنایتی کرده است؟ بیرون از کنگره همه دارند چپ حرکت می کنند!
خویشتن خویش، خویشتن یعنی یک تن هست که جسم انسان هست و خویش هم نفس انسان است. همه بیرون از کنگره دنبال ظاهرشان هستند که ظاهرشان را درست کنند. ظاهر را درست می کنند که بعد از آن به نفس شان برسند! بعد بروند دندان هایشان را درست کنند، بعد بروند نقرس شان را درمان کنند و بعد بروند اعتیادشان را درمان کنند!
قدر آقای مهندس را بدانیم. آقای مهندس یک معلم راستین هستند که بستگی به ایمان انسان دارد که آقای مهندس را چگونه در ذهن خودش یادآوری کند.
از این که به صحبت های من گوش دادید خیلی ممنونم.

تایپ: مسافر ابراهیم لژیون دوم
عکس: مسافر آرمان لژیون دوم
ارسال: مسافر مهدی لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
3835