جلسه هشتم از دوره سیوسوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی حر با استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر مهین و با دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه: «وادی دوم و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۱۵ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدای خودم را شاکرم به خاطر فرصتی که به من داده شد تا در کنار شما عزیزان قرار بگیرم برای اینکه بیاموزم. در ابتدا سال نو را خدمت همه شما عزیزان تبریک میگویم سالی که شروع کردیم یک مقدار با تنش بود امیدوارم که بتوانیم با اندیشه و نگرش درست خودمان سال خوبی را پیش رو داشته باشیم. از خداوند بهترینها را برای شما میخواهم و تشکر میکنم از همسفر مهین و همسفر فاطمه، از ایجنت و مرزبانان محترم نمایندگی که اجازه دادند امروز در خدمت شما باشم. دستور جلسه امروز: «وادی دوم و تأثیر آن روی من» هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد؛ هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.
این وادی دوم چه میخواهد به ما بگوید: ما وقتی به هستی نگاه میکنیم به سیستم آفرینش و به این نظم، انضباط و نظامی که در این دایره هستی در گردش است و بعد به خودمان نگاه میکنیم، به آن نعمتهایی که به ما داده شده و موهبتهایی که در وجود ما نهادینه شده نگاه میکنیم، مطمئن میشویم که آفرینش بیهوده نبوده است. نه این چرخه و سیستم هستی بیهوده آفریده شده و نه من موجود عجیب و غریب که اسمم اشرف مخلوقات است بیهوده آفریده شدهام. اگر به این فکر میکنم که من بیهوده هستم این از کوته فکری خودم است؛ چون هنوز نشکافتم آن چیزی که بایستی شکافته بشود، خوب به درونش نرفتهام و خوب نظاره گر نبودهام.
یک حدیثی را میخواندم از حضرت علی(ع) که میفرمودند: «هیچکس بیهوده آفریده نشده که بخواهد عمر خودش را به بازی و سرگرمی طی کند و بگذراند، سر خود هم رها نشده که بخواهد کار بیهوده بکند و کار نابجایی انجام بدهد.» چند وقت پیش یک گلدانی خریدم، خیلی بلد نیستم از گلها نگهداری کنم؛ ولی خیلی دوستشان دارم. بعد نگاه کردم به گلدان دیدم هر وقت که یک پاجوش میخواهد دربیاید، یکی از برگها از خود گذشتگی میکند و میسوزد؛ من متوجه شدم که این برگ باید بسوزد که آن جوانه از آن برگ تغذیه کند که بتواند رشد کند! گفتم خدایا این همه چیز در اطراف ما هست و من میگویم این به چه درد میخورد.
وقتی خدا من را آفرید و خواستم که پا به عرصه گیتی بگذارم از من هدف پرسیده شده و من پاسخ دادهام، این است که الان اینجا هستیم؛ ولی وقتی روی زمین آمدیم هدفمان یادمان رفت و گم کردیم. این وادی درباره امید صحبت میکند. گاهی با خودم فکر میکردم که خدایا چه شد من به اینجا رسیدم، چه شد که احساس کردم بیهوده هستم و ناامید شدم از زندگی؟ متوجه شدم من انتخاب درستی نمیکنم یا اگر انتخاب میکنم؛ تفکر و تعقل درستی پشت آن نیست. حالا من در مورد اعتیاد میگویم؛ ولی شما میتوانید در مورد هر چیزی مثل شغل، رشته تحصیلی یا هر چیزی که دلتان میخواهد بگویید. من اگر با فکر درست انتخاب کنم همسر، شغل یا تحصیلم را و وقتی به بن بست میخورم؛ چون تفکر و تعقل ندارم به جای این که دنبال راه باشم بلند میشوم و دوباره همان انتخاب را میکنم؛ چون تفکر کردن را بلد نیستم! بلد نیستم یک موضوع را از جوانب مختلف بررسی کنم و به نتیجه درست برسم.
وقتی این اتفاق میافتد من شکست میخورم، شکست پشت شکست حالا چه اتفاقی میافتد؟ خسته میشوم، وقتی خسته میشوم اعتماد بهنفس و عزت نفس من پایین میآید؛ وقتی اعتماد بهنفس من پایین بیاید دیگر دوست ندارم فعالیت کنم، در نتیجه فعالیت من کم میشود و اگر فعالیت من کم بشود زندگی برای من یکنواخت میشود و ناامید میشوم. وقتی حسهای منفی سراغ ما میآید پشت آن نیروها کسی یا چیزی جز نیروهای اهریمنی و شیطانی نیست. میگویند: یک روزی شیطان گفت خسته شدم و میخواهم کارم را کنار بگذارم هر چه وسایل و ابزار دارم برای فروش میگذارم و شروع به پهن کردن لوازمش و قیمت گذاری آنها میکند.
یک بنده خدایی از آن جا رد میشد که میبیند چقدر ابزار خشم، کینه، نفرت و قدرت طلبی وجود دارد، بعد نگاه میکنه بین این همه ابزار یکی خیلی کهنه تره از بقیه است؛ ولی گرانتر از همه میباشد. از شیطان میپرسد که این چیست؟ با اینکه کهنه شده چرا قیمتش اینقدر زیاد است؟ شیطان جواب میدهد که این ناامیدی است؛ ناامیدی از توانمندی و رحمت خداوند (توانمندی خودمان و رحمت خداوند) شیطان میگوید: این ابزار کهنه شده چون من از آن خیلی استفاده میکنم و مؤثرترین ابزار من است وقتی که هیچ ابزاری به کارم نیاید و نتوانم از طریق آن وارد شوم از ابزار ناامیدی استفاده میکنم. من فقط با این ابزار میتوانم به قلب انسانها رخنه کنم، آنها را دلسرد، اندوهگین و ناامیدشان کنم بعد هر کاری دلم بخواهد با آن انسان میکنم.
پس اگر نگاه کنید میبینید که همه اینها کار شیطان است؛ چون شیطان میداند اگر در صور آشکار بخواهد دام و تلهای بگذارد آنقدر موفق نیست؛ پس ضربه را از درون خودم به خودم میزند و تنها راهش این است که من در این گیتی هدف خودم را پیدا کنم چون من هدف خودم را گم کردم؛ من با این موهبت الهی که خدا به من داده است یک سرمایه دار بزرگ هستم و بایستی آن گوهری را که قرار است به دست بیاورم و در شأن اشرف مخلوقات است را پیدا کنم و از نظر من آن چیزی نیست جز آرامش که بالاترین سعادت است. باید بتوانیم هدف و جایگاه خودمان را پیدا کنیم. مثل همین الان مثل ما که ناامید بودیم و به کنگره آمدیم. هر کدام از ما راه و هدف خودمان را پیدا کردیم جایگاهمان را پیدا کردیم و زمانی ما متوجه میشویم این جایگاه جایگاه درستی است که به آرامش رسیده باشیم. هر وقت به جایگاهی رسیدی و دیدی در دل آن آرامش داری؛ پس بدان آن جایگاه جایگاه درستی است و آن جایگاه چیزی نیست جز صراط مستقیم. امیدوارم که تک تک ما بتوانیم در این صراط قرار بگیریم.

مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر مهدی
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ستاره (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم)
ارسال: راهنما همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
44