
جلسه نهم از دوره چهلم سری کارگاههای آموزشی، عمومی کنگره۶۰ نمایندگی شیخبهایی اصفهان با استادی راهنما مسافر جلیل، نگهبانی مسافر موسی و دبیری مسافر اکبر با دستور جلسه «وادی سوم؛ باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند و دستور جلسه دوم؛ تولد سومین سال رهایی مسافر احسان» در روز پنجشنبه ۷ خرداماه ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، جلیل هستم یک مسافر
شاکر خداوند هستم که امروز در این جایگاه قرار دارم. از جناب مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم که چنین بستری را فراهم کردند تا همه ما بتوانیم در این مکان به آرامش و رهایی برسیم. در ادامه، اول از آقای سلامی تشکر میکنم که به من اجازه دادند استادی جلسه را بر عهده بگیرم. همچنین از ایجنت محترم و نگهبان گرامی تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا خدمت کنم.
امروز دو دستور جلسه داریم که دستور جلسه اول: «وادی سوم باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند» و دستور جلسه دوم: جشن سومین سال رهایی مسافر احسان میباشد.
در مورد دستور جلسه اول باید بگویم این وادی تکلیف ما را با خودمان روشن میکند. اگر قرار است در جمعیت احیاء انسانی کنگره۶۰ به جایی برسیم، مشکلاتمان حل شود و اتفاقات خوبی برایمان بیفتد، باید روی خودمان حساب کنیم. یعنی تمرکز اصلی باید روی خودمان باشد. این وادی تکلیف رهجو، راهنما، مرزبان و هر کسی را که میخواهد به جایی برسد، مشخص میکند.
اگر بخواهیم دیگران مشکل ما را حل کنند یا مسئولیت مشکلاتمان را به گردن دیگران بیندازیم، نتیجهای نخواهیم گرفت. یک سفر اولی تا زمانی که تقصیر را گردن دیگران میاندازد و انتظار دارد دیگران مشکلش را حل کنند به نتیجه نمیرسد؛ بیشتر ما این تجربه را داشتهایم.
همینطور یک راهنما یا کسی که میخواهد در کنگره۶۰ خدمت کند تا وقتی خودش برای خدمت قدم برندارد، موفق نمیشود. اگر کسی هم برای او ضمانت کند و او را سر خدمت بگذارد، بعد از یکی دو ماه چون توقعش بالا میرود، حال خوبی در آن جایگاه نخواهد داشت و در نهایت آن خدمت را رها میکند.
من در این زمینه سختگیر هستم و معتقدم حمایتهای نادرست و آسانگیریهای بیمورد، نه تنها کمکی به رهجو نمیکند، بلکه مانع رشد و اتکای او به خود میشود. همانطور که مسافر احسان هم خودش روی پای خودش ایستاد و من کار خاصی برایش انجام ندادم؛ چرا که وظیفه اصلی راهنما، هدایت رهجو برای رسیدن به رهایی است و این هدف با سختگیریهای اصولی محقق میشود.
اگر قرار باشد راهنما تمام بار مسئولیت رهجو را به دوش بکشد، در واقع فقط خودش انرژی کار را دریافت کرده و احساس رضایت میکند؛ اما رهجو هیچ تغییری نخواهد کرد. این نوع حمایتهای کاذب باعث میشود رهجو به جای قوی شدن، ضعیفتر شده و حتی در مسیر درمان دچار پسرفت شود؛ بنابراین برای رسیدن به رهایی پایدار، رهجو باید بیاموزد که با تلاش خود از موانع عبور کند.
در کنگره۶۰ اگر راهنمایان بیش از حد ناز رهجو را بکشند و برای او زیادی آسان بگیرند، رهجو ضعیف میشود. آنقدر ضعیف میشود که یا به رهایی نمیرسد یا اگر هم برسد، کمکم حالش بد میشود و دوباره برمیگردد.
دستور جلسه دوم:
جشن سومین سال رهایی مسافر احسان
مسافر احسان رهجوی سفر اول من بوده و الان هم راهنمای کاهش وزن من هستند. یکی از معجزات کنگره۶۰ همین است که مسافر احسان الان روی صندلی نشسته و آرام و قرار دارد. قبلاً اگر با او صحبت میکردی، باید دنبالش راه میافتادی، چون خیلی پرتحرک بود. مسافر احسان در سفر اول دقیقا تمرکزش را روی خودش گذاشت، چون فهمید از طریق من به جایی نمیرسد و تمام تلاشش را خودش انجام داد. اگر امروز به جایی رسیده و در این جایگاه قرار دارد، نتیجه تلاش خودش بوده است.
زمانی که برای رهایی مسافر احسان به تهران رفتیم، با وجود آنکه همه ۴۰ فایل صوتی را نوشته بود؛ اما تعداد صفحههایش کم بود. مسئول تحویل فایلهای صوتی گفته بود اگر راهنما تایید کند، من امضا میکنم؛ اما وقتی پشت سرش را نگاه کرد، من نبودم و در ادامه نیز کاری برای او در جهت تایید انجام ندادم و برگشتیم؛ احسان به قولش عمل کرد و دوباره تمام فایلهای صوتی را این بار کامل نوشت و جبران کرد. دو ماه بعد، دوباره با هم رفتیم و رهایی احسان را گرفتیم.
من آن روز برای احسان هیچ قدمی برنداشتم، چون این کار ارزشمند نبود. اگر من کاری میکردم او به این نتیجه میرسید که راهش همین است و خودش بهتر میتوانست مسیرش را پیدا کند. ایشان مرتب خدمتهای خودش را بیشتر کرد، تمام تلاشش را انجام داد و به شال نارنجی راهنمایی رسید. الان هم در بخشهای متعددی خدمت میکند و تا جایی که میتواند، مشغول خدمت است. امیدوارم هر روز موفقتر، ماندگارتر و حالش بهتر شود و به نتیجه خوبی برسد.

آرزوی مسافر:
خواسته قلبی من پیشرفت روزافزون تحقیقات و مقالاتی که جناب آقای مهندس ارائه میدهند و هرچه زودتر جهانی شدن کنگره۶۰ است.
خلاصه سخنان مسافر:
سلام دوستان، احسان هستم یک مسافر
خداوند را شاکر هستم که برای دومین بار توانستهام تولدی دوباره را در کنگره۶۰، جشن بگیرم. از جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان صمیمانه سپاسگزارم.
ابتدا لازم میدانم درباره موضوعی که برای من درس بزرگی شد صحبت کنم. من برای برگزاری این جشن، از راهنمای سفر اولم آقا جلیل کسب اجازه کردم. همچنین جناب آقای سلامی راهنمای سفر دوم خودم نیز کسب اجازه کردم. ایشان به من یادآوری کردند که: هیچوقت نباید راهنمای سفر اول، یعنی کسی را که سختیها و زحمتهای اصلی سفر را متحمل شده است، فراموش کنم. این نکته برای من بسیار ارزشمند بود. همچنین از آقای سلامی بابت زحمت پیام تولدم سپاسگزارم.
در مورد گذشته خودم باید بگویم مصرف من محدود به یک یا دو ماده نبود و انواع مواد را مصرف میکردم. اینطور هم نبود که دورهای مصرف کنم و بعد رها کنم؛ مصرف من هفتگی و روزانه بود و تقریبا همه چیز را مصرف میکردم. فقط در اواخر سفر، مصرفم به دو سه مورد محدود شد. تخریب من بسیار بالا بود و حتی گاهی چند نوع ماده مختلف را در یک روز مصرف میکردم.
در دوران مصرف، مادرم و خانوادهام را بسیار اذیت کردم. الان که از آن شرایط فاصله گرفتهام، تازه متوجه میشوم چه آسیبهایی به آنها وارد کردهام. حدود چهار تا پنج سال کلاً از خانه و خانواده دور بودم و عملاً زندگیام از مسیر درست خارج شده بود. حتی در مسائل ساده هم بیمسئولیت شده بودم. ماشینم هنوز هم نشانههای تخریب همان دوران را دارد؛ چون در آن دوره نه تنها به زندگی خودم، بلکه به خیلی چیزهای دیگر هم آسیب میزدم و هیچ رسیدگیای نمیکردم.
وقتی وارد سفر شدم با افتخار آقا جلیل را به عنوان راهنما انتخاب کردم. در طول سفر، ایشان بارها از من درباره فایلهای صوتی میپرسیدند و من مدام کار را عقب میانداختم. هر بار بهانهای میآوردم که در ماشین است یا در خانه مانده است. یکبار که برای آوردن آنها به ماشین رفتم، در ماشین خوابم برد و شب از خواب بیدار شدم و دیدم همه رفتهاند؛ اما من باز هم فایلهای صوتی را نیاورده بودم.
کمکم متوجه شدم که قطع مصرف با رهایی دو موضوع متفاوت است. رهایی چیزی است که انسان را از بندها و آشفتگیها آزاد میکند و باعث میشود حال خوب و احساس خوب، در مسیر درمان ماندگار شود. من دیر به این موضوع رسیدم؛ اما از همان نقطه تصمیم گرفتم جدیتر حرکت کنم.
آنقدر فایل صوتی نوشتم که حتی دستهایم رنگی شده بود. در خانه هم چالش بزرگی داشتم. به دلیل تخریبهای زیاد و تجربههای ناموفق گذشته، خانوادهام به سختی میتوانستند تغییر مرا باور کنند. فضای خانه برای نوشتن فایل صوتی و تمرکز کردن، برای من مناسب نبود. یادم هست زمستان بود و من برای نوشتن فایل صوتی به پارک میرفتم. باران میبارید و کاپشن را روی سرم میکشیدم و مینوشتم. چون مدت زیادی عقب افتاده بودم، زمان کمی داشتم؛ اما با هر زحمتی بود فایلهای صوتی را تکمیل کردم.
وقتی برای مراحل رهایی به تهران رفتم، به من گفته شد تعداد صفحات دفتر فایلهای صوتی کم است. همانجا متوجه شدم باید مسئولیت کارم را خودم بپذیرم. خدا را شکر حدود دو ماه تلاش کردم و فایلهای صوتیام را کاملتر نوشتم. واقعیت این است که هیچ چیز به اندازه نوشتن فایل صوتی، حال من را خوب نکرد.
یک مطلب هم در سایت خوانده بودم که برایم قابلتوجه بود. در آن نوشته شده بود جشنها و تولدها بیشتر برای سفر اولیها و تازهواردین است؛ چون آنها با دیدن این جشنها به باور میرسند که این راه جواب میدهد و میتوان به رهایی رسید. من هم یادم میآید وقتی سفر اول بودم و تولد پنجسال رهایی آقا جلیل را دیدم، با خودم فکر میکردم مگر میشود کسی پنج سال مصرف نکرده باشد و اینقدر حالش خوب باشد؛ اما امروز میبینم زمان خیلی زود میگذرد و وقتی حال خوب باشد، گذر زمان هم شیرینتر میشود.
در پایان از همه عزیزان، همه راهنمایان گرامی، به ویژه از آقا جلیل تشکر میکنم. برای من قابل وصف نیست که چقدر ایشان را دوست دارم و چقدر به ایشان ارادت دارم. امیدوارم بتوانم در سیستم آنقدر خدمت کنم که بخشی از زحمات ایشان را جبران کنم. همچنین از آقای حسین ایوبی، راهنمای ویلیام وایت، صمیمانه سپاسگزارم که برای من بسیار زحمت کشیدند و از ایشان آموزشهای زیادی گرفتم. از راهنمای کاهش وزنم آقای امین اسحاقیان نیز سپاسگزارم. زیبایی کنگره۶۰ برای من این است که چرخه شاگردی و آموزش، همواره ادامه دارد. از آقای سلامی، راهنمای سفر دومم هم بسیار سپاسگزارم که از ایشان نیز آموزش میگیرم در نهایت از جناب آقای مهندس دژاکام، دکتر امین و خانواده محترمشان تشکر میکنم. اگر این بستر و آموزشها نبود، چنین امکانی برای ما فراهم نمیشد.

آرزوی همسفر:
خواسته اول من خوشبختی احسان و همه پسرهای شعبه است و جهانی شدن کنگره۶۰ است.
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان، فرزانه هستم یک همسفر
خداوند را شاکرم که امروز در جشن رهایی پسرم حضور دارم. در ابتدا از جناب آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و دکتر امین صمیمانه سپاسگزارم که این مکان و این بستر ارزشمند را برای ما فراهم کردند.
از راهنمای پسرم، راهنمای بزرگوار آقا جلیل، بابت تمام زحماتی که در این چند سال برای احسان کشیدند، بسیار سپاسگزارم و ما همیشه خود را مدیون ایشان میدانیم. همچنین از آقا حسین، راهنمای ویلیام وایت پسرم، بابت آموزشهای خوبی که به احسان دادند قدردانی میکنم. از ایجنت محترم شعبه آقای آرش سپاسگزاری میکنم. از آقای سلامی، آقای منصوری و همه دیدهبانان محترم که شبانهروزی و عاشقانه خدمت میکنند تشکر میکنم. از گروه مرزبانی و همه خدمتگزاران شعبه شیخبهایی نیز سپاسگزاری میکنم.
در مورد احسان باید بگویم در کودکی و جوانی بسیار پرجنبوجوش و رفیقباز بود؛ چه در مدرسه و چه در دانشگاه. کمکم وارد مصرف شد و من سالها بهدنبال راهی برای ترک دادن او بودم. بارها او را به کمپ بردم و هر روز برایش غذا میبردم؛ اما فایدهای نداشت و دوباره فرار میکرد. تا اینکه با کنگره۶۰ آشنا شد. خدا را شکر از روزی که آمد، ما امید بیشتری پیدا کردیم. در ابتدا باورم سخت بود و وقتی شربت را میخورد فکر میکردم شاید فقط شکل مصرف عوض شده باشد؛ اما به مرور تغییراتش را دیدم و وقتی رها شد، حالش هم خوب شد.
من همیشه پیگیر احسان بودم؛ اما در آن دورهها پاسخگویی او کم بود و گاهی چند روز جواب نمیداد. بااینحال امروز میگویم آقا جلیل احسان را بردند و یک احسان دیگر به ما برگرداندند. بعد از سه چهار سال هنوز برایم باورکردنی نیست که این احسان همان احسان گذشته است. از همه شما سپاسگزارم و از جناب آقای مهندس دژاکام، از راهنماهای محترم و از تمام خدمتگزاران کنگره۶۰ قدردانی میکنم.
تایپ: مسافر محمد (لژیون۸)، مسافر احمدرضا (لژیون۱۲)، مسافر مهدی (لژیون۲۵)، مسافر سینا (لژیون۵)، همسفر کسری، مسافر حامد (لژیون۵)، مسافر مرتضی (لژیون۵)، مسافر حسن (لژیون۱۹)، مسافر محمد (لژیون۲۵)، مسافر سعید (لژیون۱۴)
ویراستاری: مسافر حسین (لژیون۲۳)
سیستم صوتی و دیتاشو: مسافر حجت (لژیون۱۹)
تنظیم: مسافر رضا (لژیون۱۶) دبیرسایت
مرزبان خبری: مسافر رسول
تهیه و ارسال: مسافر حمزه (لژیون۱)
- تعداد بازدید از این مطلب :
317