جلسه دوازدهم از دوره دوازدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگرۀ ۶۰؛ نمایندگی زالپارس؛ با استادی دیده بان محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر یحیی و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه « باید دانست که هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند» پنجشنبه 07 خرداد ماه 1405 ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مهدی هستم مسافر
خداوند را شاکرم که این فرصت را بار دیگر در اختیار من قرار داد تا در خدمت شما عزیزان در شعبه زالپارس باشم.
امیدوارم از این انرژی بهره بگیریم، مطالبی را با هم مرور کنیم و آموزش بگیریم. امروز یک اتفاق خیلی خوب و زیبا در شعبه رقم میخورد که از دیدگاه من، هر بار در هر شعبهای چنین اتفاقی میافتد، نشاندهنده زنده بودن و پویایی آن شعبه است. مهم این است که امروز همزمان، هم گروه مرزبانی جدید مسئولیت را بر عهده میگیرند و هم آقای مجید خلیلی بهعنوان ایجنت جدید شعبه زالپارس، شال ایجنتی را دریافت میکنند. من این را به فال نیک میگیرم که توانستیم این دو اتفاق را همزمان برگزار کنیم و این به آن معناست که چراغ شعبه روشن است.
دو عنصر و دو عامل وجود دارد که ما به این نقطه میرسیم که چراغ یک شعبه روشن است؛ یکی وجود تازهوارد در شعبه و از آن طرف، وجود رهاییها در شعبه. دوم اینکه خدمتها و مسئولیتها در یک شعبه، مثل دو امدادی، از این دست به آن دست میرود و نفر بعدی سعی میکند همان مسیر را ادامه بدهد. علیالقاعده هر کسی در کنگره ۶۰ با یک فکر و یک متد، اما در مسیر رشد و اعتلای کنگره ۶۰ حرکت میکند. در ساختار شورای دیدهبانان هم به همین شکل است؛ یعنی مسئولیتها بین دیدهبانان میچرخد. اصل کار و اصل امر در حال انجام است، اما شاید روشها و جزئیات در مسیر تغییر کند و همین باعث ایجاد رشد و پویایی میشود.
اگر در یک شعبه با یک تغییر، مثل تغییر ایجنت یا تغییر گروه مرزبانی، روشهای کار تغییر کرد، این به آن معنا نیست که روش قبلی نادرست بوده؛ بلکه یعنی روش دیگر و شاید بهتری برای انجام امور به وجود آمده است. هر کسی در شعبه اثری از خودش به جا میگذارد.

ما اینجا یاد میکنیم از آقای حسین درودگر که بهعنوان اولین ایجنت حضور داشتند، آقای غفوریان عزیز و امروز هم آقای مجید. این مسیر ادامه پیدا کرده است. در هر دوره، اگر ایراد یا تغییری نیاز بوده، گروه جدید، فرد جدید و افکار جدید سعی کردهاند این تغییرات را در شعبه ایجاد کنند.
وظیفه منِ مهدی، بهعنوان یک مسافر، وظیفه همسفران و خدمتگزاران این شعبه این است که همانطور که با گروه قبلی همکاری میکردند، با گروه جدید هم همکاری کنند تا در جهت حفظ و توسعه شعبه حرکت کنیم و این چراغ را در این اوضاع و احوال بههمریخته روشن نگه داریم؛ این در را باز نگه داریم تا افراد دردمند بتوانند بیایند و حداقل بخشی از مشکلات خود را حل کنند.
دستور جلسه امروز هم شاید نشانهای از همین اتفاقات باشد؛ وقتی در وادی سوم صحبت از این میشود که «هیچکس به اندازه خود من نمیتواند به من فکر کند»، یعنی هیچ دادرسی و فریادرسی وجود ندارد مگر اینکه خودم بخواهم. یک مرز وجود دارد بین این که آیا افراد خوبی اطراف من هستند که بتوانند به من کمک کنند، یا اینکه آیا افراد خوبی اطراف من هستند که اگر خودم خواستم، بتوانند به من کمک کنند. این یک تفاوت عمیق فکری است.
گاهی ما انسانها، منِ مهدی، درگیر این هستیم که خودمان هیچ حرکتی برای خودمان، خانوادهمان، رشد شعبهمان یا مسیر شغلیمان انجام نمیدهیم، اما ناراحتیم که چرا اطرافمان افرادی نیستند که دستگیر ما شوند تا بتوانیم حرکتی انجام بدهیم. ما همیشه در کنگره میگوییم: «حرکت کن، با حرکت راه نمایان میشود.» در پیامها، اساتید و آقای مهندس میگویند: «در مسیر، افرادی که باید به شما بپیوندند، خواهند پیوست.» وقتی آقای مهندس آن کولهها را برداشتند و به سمت درمان اعتیاد حرکت کردند تا پیام متد DST را به دیگران برسانند، حرکت کردند. حتی اگر بستر هم مهیا باشد و منِ مهدی وارد جایی مثل کنگره ۶۰ شوم که از نظر من، بهعنوان یک درمانیافته، کاملترین، بهترین و مؤثرترین روش درمان اعتیاد، سیگار و اضافهوزن است، باز هم اگر با این دیدگاه بیایم که «من کاری از دستم برنمیآید و دیگران باید دستم را بگیرند و به رهایی برسانند»، این اتفاق نخواهد افتاد.
چرا وقتی منِ مسافر وارد کنگره میشوم، برایم مسئولیت تعیین میشود؟ چرا میگویند سیدی بنویس؟ چرا میگویند دارو را بهموقع بخور؟ چرا اصلاً دارو را دست خودم میدهند؟ چون از روز اول دارند به من یاد میدهند که اگر اینجا افرادی هستند که صد قدم برای تو برمیدارند، تو هم باید یک قدم برای خودت برداری. این دستور جلسه دقیقاً همین را میگوید؛ اینکه عزیزترین، بهترین و دلسوزترین افراد هم هیچوقت به اندازه خود من نمیتوانند برای من کاری انجام بدهند. ما در وادیها یاد میگیریم که حرکت کنیم، جلو برویم، تفکر کنیم و ناامید نشویم. اینها کارهایی است که خود ما باید انجام بدهیم تا الهامات الهی برای ما اتفاق بیفتد و مسیر برایمان باز شود. در غیر این صورت، هیچ اتفاقی برای آب راکد و ساکن نمیافتد؛ یا به اعماق تاریکی فرو میرود، یا ماهیتش تغییر میکند و به آسمان میرود تا دوباره در چرخهای دیگر بازگردد. وقتی در دوراهی سختیها قرار میگیریم، دو اتفاق میافتد؛ یا حرکت میکنیم و به نور میپیوندیم، یا منتظر میمانیم تا تاریکی ما را با خودش ببرد.
پس در هر پیام و هر نگاه، تأکید بر حرکت است. وادی سوم هم دقیقاً همین را میگوید: هیچکس، حتی دلسوزترین آدمها، نمیتوانند جای خود ما حرکت کنند.
گاهی ما انتظارات عجیب و اضافهای از اطرافیان، همسفر، خانواده یا حتی خداوند داریم. میگوییم من نمیتوانم بلند شوم، تو بیا من را جابهجا کن. اما زندگی با این قوانین کار نمیکند. دوستان، همسفران و همراهان ما میتوانند ما را در مسیر همراهی کنند، اما نمیتوانند این مسیر را به جای ما طی کنند. قوانین فیزیک، شیمی، متافیزیک، عشق و محبت، همه همین را میگویند؛ پس انتظار اضافه از کائنات نداشته باشید. از قدیم گفتهاند: «از تو حرکت، از خدا برکت.» وقتی من فقط مینشینم و گریه میکنم و از مشکلاتم مینالم، اما هیچ تلاشی برای باز کردن گرهها نمیکنم، طبیعی است که اتفاقی نمیافتد. این گره را خودم زدهام و خودم هم باید برای باز کردنش اقدام کنم.
در کنگره ۶۰ هم همین است؛ مسیر درست است، آدمها درست هستند، اما تا خودم نخواهم، هیچ گرهی از کارم باز نمیشود. این شعبه، مثل همه شعب کنگره ۶۰، چراغش روشن است؛ محیطش امن است، امکاناتش فراهم است، اما تا منِ مسافر، منِ همسفر و منِ خدمتگزار نخواهم، امکان ندارد رشد اتفاق بیفتد. این شعبه سالهاست فعالیت میکند. همیشه مثال میزنم که کل این شعبه و ساختمانی که آن طرف قرار دارد، روزی بیابان بوده است. این یعنی حرکت اتفاق افتاده؛ یعنی افرادی آباد بودند که اینجا را آباد کردند. انتظار داشتن از فردی دیگر، تحت هر عنوانی، بدون حرکت خود ما، هیچ مشکلی را حل نمیکند.
پس یادمان باشد در زندگی شخصی، احساسی، عرفانی، اقتصادی و هر بُعد دیگری، اولین حرکت از خود ما آغاز میشود. اگر حرکت کردی، حتی اگر سخت بود، باز هم ادامه بده. شاید نتیجهای که انتظارش را داری، در همان مرحله اول اتفاق نیفتد؛ شاید یک پیچ بعد، یک پل بعد یا یک مرحله بعد به آن برسی. اما زندگی، ما را در حرکت محک میزند. آب وقتی جاری میشود و به سنگهای کف رودخانه برخورد میکند، صدا تولید میکند؛ اما همان صدا، نشانه نشاط، زندگی و جریان است.
امیدوارم این مسیر را دست به دست هم بدهید و ادامه بدهید. تا امروز اتفاقات خوبی برای کنگره و شعبه زالپارس افتاده است.
همینجا دوباره از زحمات حسین عزیز تشکر میکنم. واقعاً در جریان تلاشهایش بودم. شاید کمتر همدیگر را میدیدیم، اما از چالشها و سختیهایی که داشت باخبر بودم. او، گروه اجرایی و مرزبانی با همفکری، تفکر و درایت توانستند این کشتی را تا اینجا هدایت کنند. به همه آنها خدا قوت میگویم و امیدوارم برکت این خدمت در زندگی، فرزندان و لحظههایشان جاری باشد. به مرزبانها و گروه مسافر هم خداقوت میگویم. خدمت کردن در اینجا سخت است، چون از مرکز شهر فاصله دارد، اما به نظر من اثر این خدمت بسیار بیشتر است؛ چون به افرادی میرسد که شاید دسترسی آسانی به نمایندگیهای دیگر کنگره ۶۰ ندارند.
گاهی فکر میکنم اگر در شعبهای نزدیک خانهام خدمت میکردم، خیلی راحتتر بود؛ اما شما رنج این مسیر را پذیرفتید و پای کار ایستادید. این ارزشمند است و در چشم کائنات دیده میشود. امروز، با تمام این تلاشها، این تغییرات خوب را جشن میگیریم و امیدوارم اتفاقات بسیار بهتری برای شما رقم بخورد. از سکوتتان سپاسگزارم؛ خواهش میکنم خودتان را تشویق کنید.
در ادامه مراسم تودیع و معارفه ایجنت و مرزبانان:
تودیع ایجنت و گروه مرزبانی دوره سوم :

معارفه ایجنت و گروه مرزبانی دوره چهارم:


گروه سایت نمایندگی زالپارس
مرزبان کشیک: مسافر علیرضا
لژیون خدمتگزار: لژیون دوم
راهنمای محترم: مسافر رحیم
مرزبان خبری: مسافر حامد
تایپ و ویراستار: مسافر جعفر لژیون سوم
تنظیم برای سایت: مسافر رحمان لژیون سوم
عکاس: مسافر جلال لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
619