English Version
This Site Is Available In English

وادی سوم

وادی سوم

دوازدهمین جلسه از دوره یازدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی  خیام نیشابوری در روزهای پنج شنبه با استادی مسافر آرمان  و نگهبانی مسافرمحمد رضاو دبیری مسافرحسن  با دستورجلسه هفته وادی سوم  در تاریخ 7  خرداد ماه 1405 رأس ساعت  17 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان آرمان هستم مسافر سلام من هم بر شما امیدوارم که یک جلسه‌ی خوبی باشد و من بتوانم آموزش بگیرم از شما اینجا انرژیش خیلی زیاده حقیقتا هر بار آدم اینجا می‌نشیند حجم انرژی انقدر زیاد است که با خود می‌گویم چجوری می‌توانم این را کنترل کنم یک مقداری غیرقابل تصور  هست. وقتی که اینجا میشویدخدا را شکر که این جایگاه به من داده شد .خدا را شکر می‌کنم که یک جایی هست یک بستری هست به نام کنگره شصت که من وقتی به ان دوران تاریک خودم فکر می‌کنم و یک لحظه به ذهنم می‌اید که نکنه من دوباره درگیر اعتیاد بشوم نکنه دوباره درگیر ان تاریکی‌ها بشوم یک چیزی یک احساس امنیتی و یک احساس غروری غرور و امنیت در دل من به من یک ندایی می‌دهدکه یک جایی هست که تو آرام بگیری یک جایی هست که تو بتوانی دوباره خودت روی خودت کار کنی چون کسی که قرار نیست به جای ما سفر بکند همان طور که کسی به جای ما درد نکشید همان طور که کسی به جای ما خماری نکشید کسی قرار نیست هیچ کاری برای ما انجام بدهد همان طور که وادی سه به ما می‌گوید باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند بنابراین این کنگره احساس حال خوب و امنیت به من می‌دهد چرا چون آدرس من رو به خودم داد به من آموخت که یاد بگیر نه پدر نه مادر نه خواهر نه برادر نه دوست هیچ کس مقصر این شیوه زندگی که اکنون داری نیست اگر تو در شش و هشت زندگیت گیر کردی هیچ کس مقصر نیست نه دولت نه مردم نه حق تو کسی خورده نه پدر نه مادر هیچ کس هم وظیفه‌ای نداشته که برای تو کاری انجام بدهد هیچکس .بیا تا آدرس خودت رو به خودت بدهیم اگر از شیوه زندگی امروزت ناراضی هستی و نالان هستی بیا همت کن درستش کن خیلی قشنگ و یواش یواش آهسته آهسته این رو به من دادن اولش فکر نمی‌کردم که من بتوانم از ان تاریکی‌ها بیایم بیرون از ان سختی‌ها از ان نداری‌ها از ان آبروهای از دست رفته از ان چه چه چه‌هایی که انسان مرتبا همه ما خوب می‌دونیم که چه بساطی رو پشت سر گذاشتیم فکر نمی‌کردم که از ان‌ها روزی من در بیایم همیشه منتظر یک منجی بود یکی بیاد به ما یه پولی بده ما پولدار بشه یکی بیاد به ما یه حالی بده ما حالمون خوب بشه یکی بیاد یه جایزه دوران کودکی رو دوباره به ما بده ما سر ظهر بیایم یه انرژی بگیریم بابا هیچ کس نیست .کی می‌خواد به ما این انرژی رو بدهد ان هم ان انرژی از بین رونده انرژی‌ای که امروز هست دقیقه‌ای هست فردا نیست امروز یکی جواب سلامت رو بهت می‌دهد خوشحال می‌شوید.

.به به به دو دقیقه بد نیست انرژی باز دوباره به نفراتی نیاز داره که یه جواب سلامت رو بدهد مثلا احترام بهت بگذارند ان احترامت کاذبه همه ما می‌دانیم پس چه چیزی ماندگارهست. همان آدرسه یک جوششی از درون باید انسان رو حالش رو خوب کند یه چیزی از درون باید حال منو خوب کند نه هوای ابری حال من را بد کند دلم بگیرد بگویم که هوا هوای لندن و شعر عاشقانه نه خورشید بتابد و  بگویم عجب روز خوبی نه اگه من دل به این ببندم ساعاتی روزه و ساعاتی شب پس من باید هی حالم بد باشد هی حالم خوب باشد حالم بد باشد حالم خوب باشد پس من خودم را به هیچ چیز بیرون از خودم نباید کوک کنم وادی این رو می‌گه بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی خودت باید یک حرکتی بدی یک حرکتی انجام بدهی‌. بلند شوی  تا بتوانی زندگی خودت رو درست بکنی یک تغییراتی در خودت ایجاد کنی سخت هم هست ساده است نه مگه از یه مرحله‌ای که آدم به مرحله دو می‌خواد بره به راحتی می‌ره نه پدرت درمی آد پوستت کنده می‌شه خیلی سخته خیلی سخته که از سطح یک به سطح دو رفتن از سطح دو به سطح سه رفتن معلوم هست که من بیست سال مثلا تخریب مواد مخدر و مشروب و
چه و چه داشتم بعد بخوام از توی این منجلاب بیست‌ساله‌ای که خودم برای خودم درست کردم در بیام به راحتی در نمی‌آم کی ترکیب می‌گی کی گفته راحته واقعا سخته ولی کی این سختی رو به غیر از خود من می‌کشد. بابا داداشم بچه همسایه هیچکس خودم باید زحمت بکشم راهنما اینجا چیکار می‌کنی یک کمک راهنما طناب رو انداخته به من کمک می‌کنم که بیا بالا بیا بالا بیا بالا از اینطرف بیا از انطرف تنها کاری که می‌تواندراهنما بکند همینه کار دیگه از دستش برنمیاید و دمش گرم که انقدر مردانه سر این قضیه خودش که عبور کرده می‌گوید حالا بگذار من هم دست چهار نفر دیگر اینقدر مردانگی در درونش هست که می ایستد که من را نجات بدهد بنابراین از سطح یک به سطح دو رفتن بیست سال تاریکی رو پشت سر گذاشتن طبیعتا ساده نیست اما خیلی لذت بخشه بعدش دنیای بسیار زیبا و جالبی دارد که بعد التماست می‌کنند می‌ گویند حاضری میلیارد تومان بهت بدهیم برگردی به زندگی قبلی قبول نمی‌کنی صدها میلیارد هم بدن قبول نمی‌کنی ان حال خرابی‌های قبل رو هیچ وقت دیگه هیچ مسافر سفر کرده‌ای حاضر نیست قبول کند اگرهم یک برهه‌ای شیطان گولش بزند بلغزد حالا داستان می‌شود که خیلی کم درصد کمی این اتفاق خوشبختانه در کنگره می‌افتد باز دوباره سریع برمی گرده و چه خوب که همچین بستر خوبی رو ما داریم در اینجا که اون احساس امنیتی که عرض کردم خدمتتون به ما می‌دهد. می‌گوید مگر خودمان یا خانواده مان درگیر شدند کجا برویم چجوری این بستر رو حفظش کنم چجوری این بستر رو من می‌توانم حفظ کنم من چه کاری از دستم برمیاد حقیقتا هیچ انسان هیچ کاری نمی‌تواند بکند قدرت خداوند مگر با شرمندگی بگوید خب حالا من می‌توانم یک سرداری شرکت کنم یک حرکتی بزنم ان هم با شرمندگی وگرنه که سلامتی رو با پول نمی‌شودخرید و فروش کرد هر کس واقعا تا حالا رفته دو کیلو سلامتی خریده از بیرون اعلام کند .در مشارکت‌ها بگوید من پولدار بودم رفتم به دو میلیارد تومن دادم حال ما رو دکتر خوب کرد فقط مهر خداوند و بخشش خداوند که حال ما رو خوب می‌کند بنابراین مگر اینجا ان خندها رو هم ما با شرمندگی اینجا یه چیزی پرداخت بکنیم که دلمان خوش باشد که با پول ما شاید کنگره درش باز بموند در صورتی که با پول ما نیست حقیقتا فقط قدرت مطلقه که اینجا رو سرپا نگه داشته در مورد اینکه چطور من بتونم اوضاع مالی خودم رو هم خوب بکنم همیشه به این فکر می‌کردم اون جلسه سعادتی بود که در جون سردار من تونستم صحبت بکنم و ان .این بود که همین طور که من خودم مسئول زندگی خودم بودم در جریان اعتیاد در مورد مسائل مالی هم من خودم مسئول زندگی خودمم منت‌ها از چه راهی و چه راهکاری هست که من بتونم ثروتمند بشوم می‌توانم آیا ثروتمند بشوم یا نه می‌توانم تخریب‌های مالیم رو پشت سر بگذارم یا نه که من فکر می‌کنم بله می‌شود و راهکارش رو هم کنگره در اختیارمان گذاشته چطور من می‌توانم این هم با آموزش بوده است که به ما داده کنگره به ما در لژون سردار یا لژیون عشقبازی آقای زرکش یه بار می‌گفتند دیده بان محترم اسم زیبایی هم هست که براش گذاشتن ژون عشق بازی در این بده بستون مهر و عشق هست که ما یاد می‌گیریم وقتی برکتی رو به زندگی دیگری ببخشیم اون وقت نوبت ماست که برکتی رو هم جهان هستی به ما بدهد اگه برکتی رو بلد نیستیم به زندگی ببخشیم برکتی هم به زندگیمون جاری نمی‌شود چجوری می‌شود من نداده چیزی رو طلب کنم از جهان عزیز اصلا امکان ندارد چیزی به سمتت نمی‌آد تا سلام ندهی کسی جواب سلامی بهت نمی‌دهد.چیز عادیه حالا بعد این رو خیلی قشنگ اومده در لژیون سردار خیلی خوب طبقه‌بندی کرده و به ما آموزش داده چجوری ذره ذره ذره این وابستگیمان رو به جمع کردن تفکر غلط و باور غلط ما این بود که ما جمع کنیم جمع کنیم جمع کنیم تا ثروتمند بشیم ولی هرچی جمع کردیم دیدیم ورودی‌ها بسته شد چون برکت زمانی که شیرش رو باز می‌کنی که یه ذره بره انوقت یاد می‌گیرد که حالا برکت اومد اعداد و ارقام برکت نیستند فقط ثروت‌اند که جابجا می‌شوند این برکته که وارد زندگی می‌شود و ثروت حقیقی و غنای اصل می‌آد که در وادی‌های حضرت عطار هم مرحله استغنا یعنی مرحله ثروت مرحله غنا یعنی مرحله ثروت زمانی است که فرد به غنا می‌رسد یعنی زمانی که به بی‌نیازی می‌رسد کسی به بی‌نیازی می‌رسد زمانی که یاد بگیری بدهی اگه یک ذره شل کنی بروی از ان طرف دارایی‌های خیلی زیادی سمتت می‌آد مهر زیاد عشق زیاد زمانی تو می‌توانی دریافت بکنی که همان عشق رو بروی از هر جنسی چرا ما در کنگره قدر همدیگه را دوست داریم چقدر اینجا احساس صمیمیت داریم چرا وقتی همدیگه رو می‌بینیم بغل می‌کنیم همدیگه رو مهر می‌دیم مهری می‌گیریم محبت می‌دهیم محبت می‌گیریم و مرتبا این بده بستان محبته که ما رو اینجا نگاه داشته وگرنه کسی که به زور ما را اینجا نیاورده  است تنها عشقه که اینجا حال ما رو خوب می‌کند ممنونم از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید سپاسگزارم

مرزبان کشیک : مسافر حسین 

عکاس: مسافر ابوطالب (لژیون هفتم)

تایپ  : مسافر حبیب ( لژیون سوم)

بارگذاری : گروه خبری و سایت نمایندگی خیام نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .