نهمین جلسه از دوره بیست و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی گنجعلیخان کرمان،به استادی راهنما مسافر محمد رضا، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه"وادی سوم و تأثیر آن روی من"سهشنبه ۵ خرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد"
وآنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد"
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است"
طلب از گم شدگان لب دریا میکرد"
مشکل خویش بر پیرمغان بردم دوش"
کو به تایید نظر حل معما میکرد"
سلام دوستان محمد رضا هستم یک مسافر.
خداوند را بسیار سپاس وشکر که امروز به من فرصتی دوباره داد در این جایگاه باشم که بتوانم انرژی و آموزش بگیرم، در ابتدا تشکر میکنم از جناب آقای مهندس از تمامی دیدهبانان از تمامی خدمت گذاران همه آنهایی که دست به دست هم میدن تا یک انسانی مثل من را از قعر تاریکی به نور و روشنایی برسانند،

خیلی برام جالب بود که سومین ماه از سال، روز سهشنبه، لژیون خدمت گذار،لژیون سوم و وادی سوم، میخواهم چند دقیقه ای در مورد دستور جلسه صحبت کنم اول این که آقای مهندس در سی دی ساختن خویش اوایل سی دی صحبت خیلی قشنگی میکنند، آقای مهندس میفرمایند که زندگی ما انسانها مثل یک نمایشنامه میماند واین یک نمایش نامه حقیقی هست که سناریوی این نمایشنامه را خودمان مینویسیم، کار گردانش خودمان هستیم، تهیهکننده این نمایشنامه خودمان هستیم و بازیگر این نمایشنامه هم خود ما هستیم، همه چیز دست خود ماست، در متن این وادی در کتاب عشق هم میخوانیم که آقای مهندس میگویند انسان باید کلیه مسولیت کارهایش را خودش بر عهده بگیرد و قطعاً و یقیناً ما به کمک دیگران هم احتیاج داریم، به هم فکری دیگران هم احتیاج داریم، ولی نهایت امر این خودمان هستیم که تصمیم میگیریم که میخواهیم چکار بکنیم و به کجا برسیم وهمین مسأله هم در کنگره 60 صدق میکند، آقای مهندس میگویند در کنگره ما کاری که میکنیم آدرس انسانها را به خودشان میدهیم و راه و مسیر را هم بهشون نشون میدهیم نهایت امر خودشان هستند که تصمیم میگیرند که میخواهند چه کار بکنند و به کجا برسند، راهنما راه را به رهجو نشان میدهد، راهنماییش میکند ولی رهجو باید بخواهد از دنیای تاریکی واعتیاد بیرون بیاید، تمام مسولیت و تمام کارها بر عهده خودش هست ولی من از یک دیدگاه دیگر میخواهم به این وادی نگاه کنم، اول وادی میگوید باید دانست، الزام آورده، نمیگوید خوب است بدانید میگوید باید دانست، باید بدانید که هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند،
خداوند یک سری موهبتها را به انسان بخشیده که به هیچ موجودی نداده اولین موهبت، تفکر و تعقل است که انسان میتواند فکر کند میتواند برنامه ریزی کند موهبت بعدی، خداوند به انسان قدرت اختیار داده و انسان را سر یک دو راهی قرار داد و گفت خودت تصمیم بگیر که میخواهی به چه سمتی بروی؟ میخواهی کدام سو بروی؟میخواهی چه کار کنی؟، و یک نعمت بسیار بزرگی هم که خداوند به انسان عطا کرده این که خداوند به انسان قدرت آموزش و یادگیری هم داده.. بعد میگوید هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند منظور از خویشتن خویش یعنی درون انسان، آن جهان درون انسان، آن نفس انسان، که انسان خودش را محک بزند و ببیند که در چه جایگاهی قرار دارد و دو تا برداشت میخواهد از این وادی انجام بشود به دو تا نتیجه برسد.چرا باید به خویشتن خویش فکر بکند یکی این که به خودشناسی برسد، اول خودش را بشناسد نقاط ضعف و قوت خودش را تشخیص بدهد به تواناییها واستعدادهای درونی خودش پی ببرد، آنها را بیابد و رشد بدهد . پرورش بدهد و به خود سازی برسد وخودش را ارتقا بدهد و این صحبتی که آقای مهندس همیشه داشتن و گفتن سعی کنیم در هر جایگاهی هستیم از آن جایگاه یک پله بیایم بالا تر در جا نزنیم که بارها آقای مهندس صحبت کردند، خیلی تاکید داشتند که بروید تحصیل کنید بروید درس بخوانید، اگر دیپلم ندارید بروید دیپلم بگیرید اگر دیپلم داری برو دانشگاه لیسانس بگیر برو فوق لیسانس بگیر، خودمان را رشد بدیم .استاد الهی قمشهای یک سخنرانی خیلی جالبی داشت میگفت یک روز ابوسعید ابوالخیر میخواست سخنرانی کند و جمعیت خیلی زیادی در مسجد بودند و به علت کمبود جا خیلی از مردم بیرون ایستاده بودند و نمیتوانستند به داخل مسجد بیایند، یکی از آخر جلسه گفت خدا رحمت کند کسی را که بلند شود ویک قدم برود جلوتر، دیدن ابوسعید ابوالخیر از منبر آمد پایین و دارد میرود، گفتند مگر سخنرانی نمیکنید؟ گفت تمام حرف من امروز همین بود که این آقا زد و گفت خدا رحمت کنه اونی که یک قدم بره جلوتر،
وتمام صحبت این وادی به نظر من همین است که آمدیم خودمان را رشد بدهیم خودمان را ارتقا بدهیم به توانایی های خودمان توجه کنیم اگر من محمدرضا نتونستم به خودم پی ببرم دلیلش این بود که آن پوشش و آن خمر و حجاب که روی افکار و اندیشه من قرار گرفته بود باعث میشد که نگذارد من خودم را بشناسم وخدا را شکر در کنگره هستم داریم آموزش میبینیم و مداوم باید در حال درس گرفتن و در حال آموزش باشیم و آقای مهندس میگویند مثل ما، مثل اون دوچرخه سواری است که باید دائما رکاب بزند هر جا دست از تلاش برداشت هر جا دیگه رکاب نزد همان جا نقطه سقوطش آغاز میشود.
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد، باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود.ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.

ضبط و تایپ:مسافر علی.ح لژیون سوم
عکس،ویرایش و ارسال:مرزبان خبری مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
112