جلسه سوم از دوره ششم جلسات آموزشی خصوصی لژیون سردار، همسفران نمایندگی ستارخان به استادی پهلوان همسفر سارا، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر معصومه با دستور جلسه «وادی سوم (هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه 5 خردادماه 1405 در ساعت 14:45 شروع بهکار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم و از ایجنت، گروه مرزبانی، نگهبان و دبیر لژیون سردار تشکر میکنم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم که ما را از تاریکی نجات دادند. در روزهای جنگ که همهچیز بههمریخته بود، به این فکر میکردم که کنگره چهقدر به من کمک کرده است. ساعتها در خانه میماندم و نمیدانستم با انرژی زیادی که بهواسطه جوانی داشتم چه کنم و احساس میکردم با سیدی نوشتن میتوانم آن را مهار کنم. از بودن در کنار پدرم و همصحبتی با او لذت میبردم و آرزوی کودکی خود که دوست داشتم رابطه خوبی با او داشته باشم را زندگی میکردم.
دستور جلسه امروز وادی سوم است و به نظر من لژیون سردار با وادی سوم شروع میشود؛ از فکر کردن به خود. هر فردی که این مسیر را رفته است، دنور یا پهلوان شده یا نشان در بینشانی دارد، این پیام را میدهد که اگر میخواهی به خودت خدمت کنی به لژیون سردار بیا و کارت بکش. آقای مهندس در سیدی وادی سوم میگویند: همسفر، اول به خاطر مسافرش میآید که حال مسافرش خوب شود؛ اما بعد میبیند که خودش هم عیبهایی دارد. من همیشه فکر میکردم که انسان شجاعی هستم؛ چون فرزند اعتیاد بودن مرا مجبور میکرد که یک دختر قوی باشم. غرور خاصی داشتم و میگفتم: اجازه نمیدهم کسی به من آسیب بزند. الان میگویم: بمیرم برایت بابا؛ چون اختیارت با خودت نبود و کس دیگری در جسم تو حرف میزد. شب میگفتی این کار را بکن و فردا میگفتی چرا این کار را کردی؟
ما همسفران بهعلت زندگی با یک مسافر، دو شاخ تیز برای خودمان میتراشیم تا تحقیر و تخریب نشویم؛ دو شاخ از غرور و منیت و یکسری توهمات داریم. من اصلاً رابطه خوبی با مردها نداشتم؛ چون فکر میکردم همه مردها مشکل دارند و ما را اذیت میکنند. یک روز شنبه دیدم که پدر و مادرم باهم به خانه آمدند. معمولاً در خانهای که اعتیاد باشد زن و مرد باهم درگیر هستند و من فکر میکردم اینها باهم کجا بودهاند که حالشان خوب است؟ یکی دو هفته بعد پدرم به خانه آمد و گفت که من 500 تومان کارت کشیدم؛ البته پدر من همیشه دست بهخیر بود؛ ولی اینبار مدلش فرق داشت، با عشق بود و من فکر میکردم کنگره60 کجاست؟
پدرم با اعتیادش ناخواسته به من آسیب میزد و من با شاخهایی که درست کرده بودم تا خود آسیب نبینم، به دیگران آسیب میزدم. یک روز به خود آمدم و دیدم همان پدری که همیشه آرزو داشتم رابطه خوبی با او داشته باشم، سعی میکند به من نزدیک شود؛ ولی شاخهای من این اجازه را به او نمیدهد. از راهنمای سفر اولم متشکرم که به من گفت: برای چه کسی مغروری؟ برای پدرت؟ برای پدری که بیمار بوده، اعتیاد و تخریب داشته؟ یک شب با خودم فکر کردم مثلاً من خیلی آدم مهمی هستم که برای پدرم غرور دارم با این نگاه که تو به من آسیب زدی! تصمیم گرفتم پدرم را ببخشم و از آن شب که او را بخشیدم، نگاه من به زندگی عوض شد. من همیشه میگویم که دستم را در دست پسر بچه درون او گذاشتم، با او دوست شدم و واقعاً خوشحالم.
هر چیزی بهایی دارد. باید 18 سال کودکی و نوجوانی من میرفت تا امروز در جای درستی بنشینم و انرژی خود را در جای خوبی خرج کنم. ما باید برای خودمان خیلی مهم باشیم. صحبتهای خانم شانی خیلی به ما کمک میکند که یاد بگیریم انرژی درون یک زن میتواند دنیا را بالا و پایین کند. کنگره به من یاد داد که اگر حال من خوب نباشد نمیتوانم به دیگران عشق بدهم. نمونه آن بخشندگی در لژیون سردار است. وقتی تو میتوانی چیز بیشتری داشته باشی؛ ولی ترجیح میدهی که آن چیز نباشد؛ ولی حالت خوب باشد. با خودم فکر میکنم، شاید الان ماشینی را که میخواهی نداری؛ ولی همین که میتوانی 2 دقیقه کنار پدرت بنشینی و بدون هیچ جنگی با او صحبت کنی، این همه چیز است.
امیدوارم از تجربه افرادی که پهلوان شدهاند یا نشان در بینشانی دارند استفاده کنیم. پهلوانی به بخشش 500 یا 600 میلیون تومان نیست، دل میخواهد که کجا دردت میآید. همه افرادی که این مسیر را رفتهاند به ما میگویند، تنها راه رسیدن به خود این است که در لژیون مالی خدمت کنی. خدمت مالی دریچههای قلب را باز میکند و محبت از این دریچهها عبور میکند. محبت تنها چیزی است که برای خود انسان است و در جهان دیگر هم میتوان برداشت کرد؛ پس خرج کنیم و از این فرصت استفاده کنیم. من زندگیام را از کنگره دارم؛ باید قدر جایی را که هستم بدانم و اگر قصد راهنما شدن یا پهلوان شدن را دارم از ته دل بخواهم و با تمام وجود به سمتش حرکت کنم.
.jpg)
عکاس: همسفر مهسا مرزبان خبری
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر شهناز (لژیون سوم)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ستارخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
787