جلسه چهاردهم از دوره چهاردهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی اسلامشهر با استادی همسفر معصومه، نگهبانی همسفر پروانه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه « وادی سوم( هیچ انسانی به اندازه خودش به خویشتن خویش فکر نمیکند.) و تأثیر آن روی من» در روز سهشنبه ۵ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه، وادی سوم است ما در کنگره چهارده وادی داریم که این چهارده وادی مثل یک زنجیر به هم وصل میباشند و زمانی میتوانیم این وادیها را کاربردی کنیم که پلهپله جلو برویم. وادی اول درباره تفکر صحبت میکند و میگوید: «با تفکر، ساختارها آغاز میگردد.» در این وادی، تفکر، صحبت کردن و عمل کردن را یاد میگیریم. در وادی دوم میگوید: «هیچ موجودی بیهوده آفریده نشده است.» حتی در مورد آن کرم صحبت میکند، آن کرمی که از نظر من و شما خیلی چندشآور است حتی آن هم بیهوده آفریده نشده است چه برسد به منِ انسان که خداوند برای من برنامهریزی کرده و من؛ باید برای زندگی کردن هدف داشته باشم و آن را کاربردی کنم.
در مورد وادی سوم که میگوید: «باید دانست هیچ شخصی به میزان خود انسان به خودش فکر نمیکند»، من این را خیلی باز نمیکنم؛ اما آن چیزی که من از این وادی برداشت داشتم و آن چیزی که یاد گرفتم میخواهم بگویم. این وادی درباره مسئولیت صحبت میکند. در اول سیدی آقای مهندس میگوید که ۹۹ درصد انسانها به خاطر نداشتن تفکر درست، همیشه افکارشان مشکلدار بوده است و هیچوقت نمیتوانستند مسئولیتهایی را که داشتهاند، درست انجام بدهند من دقیقاً جزو همان انسانها بودم؛ چون واقعاً به خاطر نداشتن آگاهی و نداشتن دانایی، هیچوقت نمیتوانستم مسئولیتی را که دارم به عهده بگیرم. یعنی به خاطر مشکل اعتیادی که مسافرم پیدا کرده بود خودم را کاملاً گم کرده بودم و نمیتوانستم مادر خوبی باشم، نمیتوانستم همسر خوبی باشم حتی نمیدانستم که خودم را گم کردهام و اینکه من یک مادر میباشم.
بعد از اینکه وارد کنگره شدیم، خداراشکر وقتی با این وادیها آشنا شدیم از همان وادی اول شروع کردیم به کاربردی کردن آنها و توانستیم از همه وادیها عبور کنیم. خدا را هزاران هزار بار شکر که با وادی سوم، که یکی از بهترین و قشنگترین وادیهاست آشنا شدم و آنجا متوجه شدم که خودم یکسری مسئولیتها بر عهده خودم دارم و من مادرِ دو فرزند و همسرِ یک شخص میباشم. همه اینها را در این وادی یاد گرفتم و شروع به کاربردی کردن آنها کردمو خیلی از مشکلاتی که داشتیم، در این وادی حل شد. اینکه شاید من خیلی زور میزدم که مسافرم؛ باید رها شود آن موقع نمیدانستم و میگفتم: «باید خوب شوی.» نمیدانستم این مسئولیت گردن خودش است و خودش؛ باید بخواهد تا راهش را پیدا کند خیلی از مسئولیتهای همسرم را گردن گرفته بودم. شاید بیشتر از او کار میکردم؛ من هم در خانه و هم بیرون از خانه کار میکردم و احساس میکردم با این کار میتوانم او را هدایت کنم تا خوب شود؛ ولی در صورتی که او؛ باید خودش راهش را پیدا میکرد. خدا را هزاران بار شکر که وارد کنگره شدیم در آخر میخواهم بگویم که امیدوارم همه ما قدر کنگره و قدر این آموزشهای کنگره را هم بدانیم؛ چون واقعاً مطالبی که در اختیار ما قرار میدهند در هیچ جای دنیا نیست.
رهایی ۴۰ سیدی همسفر مائده
رهایی ۳۰ سیدی همسفر خدیجه.jpg)
قدردانی از نگهبان کارگاه آموزشی.jpg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر ندا و مسافر علی
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر بیتا (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر منيره (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سوم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی اسلامشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
179