اولین جلسه از دوره بیست و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی راهنمای محترم مسافر حمید، نگهبانی مسافر فرزین و دبیری مسافر قدرت با دستور جلسه (وادی سوم: باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.) سهشنبه 5 خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر.
خداوند بزرگ را بسیار شاکرم که بار دیگر این توفیق را پیدا کردم تا در این جایگاه خدمت کنم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و راهنمایان لژیون اول و دوم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند، صمیمانه تشکر میکنم.
در این لحظه به این موضوع فکر میکردم که خداوند را شکر میکنم که امروز در کنگره هستم. این مسئله بسیار مهمی است؛ زیرا افراد زیادی بودند که میتوانستند در کنگره حضور داشته باشند، خدمت کنند و آموزش ببینند، اما اکنون در زندان، بیمارستان یا درگیر مشکلات خانوادگی مانند طلاق هستند. وقتی میگوییم «خداوند بزرگ را شکر»، در واقع از یک موهبت و نعمت سخن میگوییم. من نیز از صمیم قلب خداوند را شاکرم و امیدوارم بتوانیم در کنگره بمانیم، قدمی برای خودمان برداریم و مسیر زندگیمان را بهتر کنیم.
بخش زیادی از مشکلاتی که برای انسانها به وجود میآید، بهویژه در زمینههای روحی، روانی، اقتصادی و مالی، از اینجا ناشی میشود که فرد نمیپذیرد ریشهٔ مشکل از خودش است و همیشه دیگران را مقصر میداند. من خودم نیز زمانی چنین بودم و همیشه دیگران را مقصر حال بد خودم میدانستم. این «دیگران» از پدر و مادر شروع میشد. در ابتدا پدر و مادر را مقصر میدانستیم، بعد جامعه را عامل مشکلات خود میدیدیم و در نهایت، وقتی بیشتر در تاریکی فرو میرفتیم، حتی خداوند را مقصر میدانستیم و میگفتیم چرا در این شهر، این کشور و این خانواده به دنیا آمدهایم.
اما زمانی که انسان در مسیر آموزش قرار میگیرد، نگاهش تغییر میکند. جناب مهندس یکبار فرمودند: «همهٔ آموزشها قابل اعتماد نیستند؛ آموزشی درست است که بتواند حال انسان را خوب کند.» آموزشی که در کنگره به ما داده میشود، از همین جنس است. با این آموزش میتوان راه را پیدا کرد، و پیدا کردن راه یکی از مهمترین آموزههای کنگره است. انسانی که راهش را پیدا کند، میتواند مسئولیت مشکلاتش را هم بپذیرد و درک کند که در بسیاری از مسائل، خودش نقش اصلی را داشته است.
پذیرفتن این موضوع که «من خودم مقصر بودم» — اینکه الان بیپولم، معتادم، مصرفکنندهام یا در خانواده جایگاه مناسبی ندارم — بسیار سخت است، اما شدنی است. ما در کنگره نمونههای زیادی از این تغییر را دیدهایم؛ افرادی که در مسیر آموزش قرار گرفتهاند و پس از مدتی پذیرفتهاند که بسیاری از مشکلاتشان را خودشان بهوجود آوردهاند.
اولین قدم درمان زمانی آغاز میشود که تازهوارد بپذیرد اعتیاد داشته و مصرفکننده بوده است. از همان لحظه، مسیر درمان برای او شروع میشود.
انسانها گاهی ناسپاس میشوند و فراموش میکنند. کسی که قدردان نباشد و فراموش کند از کجا به کجا رسیده، محکوم است که دوباره همان اتفاقها را تجربه کند. اگر من روزی را که با چه حال و شرایطی وارد کنگره شدم فراموش کنم و یادم برود که کنگره و راهنما برای من چه کردند، ممکن است دوباره به همان مسیر اعتیاد برگردم. گاهی درک این موضوع سالها زمان میبرد.
آقای مهندس یکبار فرمودند: «شما خودتان نمیدانید کنگره دارد با شما چه کار میکند.» یعنی ما در ظاهر فقط بخش کوچکی از تغییرات را میبینیم، اما در عمق و در آینده، تغییرات بزرگی در وجود ما رخ میدهد. این از معجزاتی است که فقط و فقط در کنگره اتفاق میافتد.
در پایان، بار دیگر خداوند بزرگ را شاکرم و از همهٔ شما که به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
تایپ: مسافر هومن لژیون یازدهم
عکس، ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
195