یازدهمین جلسه از دوره چهارم لژیون سردار با استادی همسفر الهام، نگهبانی همسفر الهام و دبیری همسفر نرگس با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم و از نگهبان سردار سپاسگزارم که این خدمت را به من عطا کردند تا بتوانم این جایگاه را تجربه کنم. در اینجا لازم میدانم به این نکته اشاره کنم که این آموزش به ما یادآوری میکند هیچ شخصی؛ حتی بهترین و نزدیکترین افراد زندگیمان، نمیتوانند به جای ما برای زندگیمان کاری انجام دهند؛ بلکه در نهایت، این خود ما هستیم که باید برای زندگیمان قدم برداریم. اگر در زندگی مشکلی یا گرهای پیش بیاید، باید آنقدر برای خود ارزش و احترام قائل باشیم و آنقدر آگاه باشیم که بتوانیم از عهده مشکلات برآییم و آگاهانه گره از کار خود باز کنیم. وقتی به سفر خود در کنگره فکر میکنم، میبینم که اگر خواسته و ارادهای وجود داشته باشد، انسان میتواند مسیر زندگی خود را تغییر دهد.
من حدود سه سال پیش به همراه مسافرم وارد کنگره شدم و با هم سفرمان را آغاز کردیم. در آن زمان، شرایط زندگی ما نیز نسبتاً خوب بود؛ اما پس از مدت کوتاهی، مسافرم بهدلیل بیماری، مشکلات جسمی و مصرف داروهای سنگین، ناچار شد برای تسکین دردهای خود از شربت OT استفاده کند. این موضوع بهتدریج باعث شد که به مصرف مواد روی بیاورد؛ اما این بار مصرف او آگاهانه بود و این مسئله هم برای خودش و نیز برای من دشوار بود. از آنجا که حال مسافرم خوب نبود، این وضعیت تأثیر نامطلوبی بر فضای خانواده گذاشته بود. واقعاً تحمل آن شرایط برایم دشوار بود و دوباره به همان روزهای تاریک بازگشته بودیم، روزهایی که بسیاری از ما تجربه کردهایم. فشار روانی بر من بیش از پیش افزایش یافته بود و بهصورت ناخودآگاه به فرزندانم نیز منتقل میشد. روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم و از صمیم قلب دعا میکنم هیچکس گرفتار چنین شرایطی نشود. اگر کنگره این مکان امن را در اختیار من قرار نمیداد، نمیدانم سرنوشت زندگی من به کجا میرسید. از راهنمای عزیزم که همواره به من قوت قلب میدادند و همچنین از فرصت خدمت در لژیون و نمایندگی، توانستم در این مسیر ثابتقدم بمانم. انشاءالله بتوانم خدمتگزار خوبی باشم. اگر این مسیر را رها میکردم، خدا میداند که سرنوشت زندگیام چگونه رقم میخورد. از صمیم قلب خدا را شکر میکنم.
وادی سوم به من میآموزد که هر فرد باید به فکر خود و زندگی خود باشد. اطرافیان نمیتوانند به جای ما زندگی کنند یا مشکلات ما را حل کنند. من نباید دلم را به حال مسافرم گره بزنم؛ بلکه باید هدفم خودم باشم تا بتوانم در این مکان مقدس، حال خود را بهبود ببخشم. زمانی که به کنگره آمدم و مسیر را ادامه دادم، میدیدم که حال مسافرم روزبهروز بدتر میشود و شرایط او رو به فروپاشی میرود. اگر من توقف میکردم و دیگر به کنگره نمیآمدم، بدون شک حال من نیز بدتر از او میشد. همانطور که اشاره کردم، وضعیت زندگیمان و حال فرزندانمان نیز روزبهروز سختتر میشد. با این حال، هنوز امیدی در دلم زنده بود؛ گویی نوری در درونم روشن مانده بود. من با امید زندگی میکردم. همه ما تجربه کردهایم که در روزهای نخست ورود به کنگره، امید داریم که مسافرم رها شود و از مواد فاصله بگیرد. همین امید، ذوق و اشتیاق است که سبب میشود هر روز و هر ساعت از بسیاری از امور بگذریم و در این مسیر حضور پیدا کنیم.
این وادی برای من به معنای امید، زندگی و حرکت در جهت خوبیها است. برای مثال، اگر شخصی در چاه بیفتد و کسی برای کمک او نباشد، نباید همانجا بنشیند و تصور کند که دیگر هیچ کاری از او ساخته نیست. او باید بهدنبال راهحل باشد. اگر نمیتواند از چاه بیرون بیاید، دستکم باید فریاد بزند تا کسی صدایش را بشنود و به کمکش بیاید. زمانی که فردی طنابی به سوی او میاندازد، باز هم خود او باید با کمک دست و پاهایش آن طناب را محکم کند و برای بیرون آمدن از چاه تلاش نماید. در نهایت در هر مرحله از زندگی، این خود ما هستیم که میتوانیم برای خودمان کاری انجام دهیم و گرهای از مشکلاتمان باز کنیم. خداوند به همه ما قدرت اختیار و تفکر عطا کرده است تا با بهرهگیری از آموزشهای زندگی، مشکلاتمان را حل کنیم و مسیری را بیابیم که بتوانیم با کیفیتی بهتر و عیاری بالاتر زندگی کنیم.
تقدیر از دبیر دوره قبل
.jpg)



تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر صغری رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیرجند
- تعداد بازدید از این مطلب :
123