جلسه هفتم از دوره چهلم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی صالحی به استادی راهنما همسفر سعیده، نگهبانی همسفر فائزه و دبیری همسفر مرضیه با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.) و تاثیر آن روی من» روز سهشنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم از اینکه اجازه به من داده شد که در این جایگاه خدمت کنم. از نگهبان، دبیر، ایجنت و مرزبانان نیز سپاسگزارم. دستور جلسه «وادی سوم است؛ باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.» در ابتدای وادی پیامی دارد که ما با شروع زندگی در این وادی برای خود آغازی تازه داریم. من زمانی میتوانم برای خود آغازی تازه داشته باشم که وادی اول یعنی تفکر را پشت سر گذاشته باشم. وادی دوم که وادی امیدواری است و اینکه من بیهوده قدم به این جهان نگذاشتهام را بتوانم خوب درک کنم. حال میتوانم تغییر کرده باشم بین انسانی که قبل از کنگره بودهام و انسانی که اکنون هستم.
انسانی که قبل از کنگره بودم پر از سیاهیها، جهل و نادانی بود و در ناامیدی خیلی شدیدی گرفتار بودم. من در این وادی آموختم که باید تبدیل شوم از انسان کم خردی که اول فکر نمیکند. ابتدا صحبت میکردم تصمیماتم را میگرفتم و بعد فکر میکردم. تبدیل شوم به انسان خردمندی که برای انجام هر کاری ابتدا تفکر کند. من قبل از کنگره به دنبال یک ناجی بودم که من را از این همه سیاهی و بدبختی که اسیرش بودم نجات دهد؛ اما در کنگره به من آموزش داده شد که مسئولیت تمام کارهای خود را باید بپذیری و فقط خودت میتوانی به خویشتن خویش فکر کنی. سعیده فقط میتواند کمککننده خودش باشد و از اینکه از دیگران توقع و انتظار داشته باشد دست بردارد؛ اگر همانگونه که قبل از کنگره بودم میخواستم ادامه بدهم زمانیکه 20 سال بعد برمیگردم و به پشت سر نگاه بکنم، میبینم که یک قربانی هستم، شاید مادر خوبی بودم، شاید یک فرزند خوبی برای پدر و مادرم بودم و همسر خوبی بودم؛ اما برای خودم چه؟
آیا برای خود انسان خوبی بودهام به خواستههای معقول خود توجه کردهام؟ و در مسیرشان حرکت کردهام یا خیر؟ حال که مسئولیتم را پذیرفتم و قرار است که مشکلاتم را خود حل کنم؛ خیلی آسان نیست نیروهای بازدارنده سد راه من قرار میگیرند، البته در کنگره آموختهایم که این نیروها نیروهای مکمل هستند. این نیروها نمیگذارند که به راحتی پلههای ترقی را سریع طی کنم. اینها به بهترین شکل و زیباترین شکل ممکن در افکار و اندیشه من رسوخ پیدا میکنند از راه دلسوزی یا هر راهی هر که فکرش را بکنید. هر کدام ما در یک مسئله ضعف داریم، آن نیروها میآیند و درون من وارد میشوند و باعث میشوند که برای آن موضوعی که میخواهم و پی آن هستم نتوانم حرکت کنم. من در کنگره یاد گرفتم که انسانهای باهوش صرفاً انسانهای موفقی نیستند.
انسانهایی که استقامت میکنند و مدام در این مسیر حرکت میکنند آنها میتوانند به موفقیت دست پیدا کنند. در ادامه وادی گفته است که باید از نظر مشورتی دیگران استفاده کنیم. آیا اطراف من پر است از انسانهایی که حالشان خراب است و از آدمهایی است که در ناامیدی و جهل قرار دارند، حال من می خواهم از آنها کمک بگیرم؟ یا اینکه اطراف من پر از آدمهایی هستند که با حال خوب با دانایی میتوانند کمک کنند، به حرف کدامشان میخواهم گوش دهم؟ ولی در نهایت باید تصمیم نهایی را خودم بگیرم. نتیجه تمام تصمیمات را گذر زمان مشخص میکند.
زمانیکه برمیگردم و به پشت سر نگاهی میاندازم آنجا مشخص میشود که چهقدر تصمیمات درستی گرفتهام و در نهایت نتیجه زندگی من اگر دارد به سمت درستی حرکت میکند، نتیجه این است که من قدمهای درستی برداشتهام و باید مسئولیت کارها و تصمیماتی که گرفتم را پذیرا باشم. حال اینجا مسئله دیگری است که میخواهم بگویم. من در گذشته ممکن است تصمیمات اشتباه زیادی گرفته باشم و تمام اینها را ابتدا باید برای خودم مرور کنم فکر کنم و به این نتیجه برسم که دانایی من در آن زمان در همان حد بوده است و بپذیرم که در آن حد توانستهام آن تصمیم را بگیرم و اگر اشتباهی کردم بابت اشتباهم اول خودم را ببخشم تا بتوانم دیگران را هم ببخشم.
رهایی 40 سیدی همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)

رهایی 40 سیدی همسفر نیکی رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
.jpg)

مرزبانان کشیک: همسفر الهام و مسافر اصغر
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
تایپیست: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر فروغ (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
2801