جلسه سیزدهم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دزفول به استادی همسفر خدیجه، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر عاطفه با دستور جلسه «وادی سوم: باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند» در روز دوشنبه ۴ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدارا شکر میکنم که به من توفیق داد تا در این جایگاه باشم و خدمت کنم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم بیاییم و آموزش بگیریم. وادی سوم میگوید: «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.» یعنی هر کسی فقط خود میتواند بیشترین تفکر و کمک را برای خود داشته باشد. در مورد این دستور جلسه، من دوست دارم تجربه خودم را درباره مسافرم برای شما بیان کنم.
قبل از اینکه با کنگره آشنا شویم، مسافرم بعد از ده سال سقوط آزاد دوباره به مواد مخدر پناه برد. خیلی تلاش کرد، هزینه زیادی کرد و بارها به مراکز ترک اعتیاد رفت؛ اما نمیتوانست مصرف را کنار بگذارد. تا اینکه یک روز مسافرم از سرِ کار با من تماس گرفت و گفت تمام وسایلم را دور بریز و من همه رو دور ریختم. وقتی به خانه برگشت، ازش پرسیدم چی شد که این تصمیم گرفتی؟ گفت: هرچه تا حالا کشیدم کافیه، دارم خودم و زندگیام رو نابود میکنم و همه چیز داره از دستم میره! اما این کار هم بی فایده بود.
یک بار که مسافرم برای ترک به کمپ رفته بود، بعد از ۱۴ روز به خانه آمد و روز بعدش گفت بچههای کمپ جشن دارند منم میخواهم بروم؛ اما تا ساعت ۲ شب به خانه نیامد. بعد من متوجه شدم که به من دروغ گفته و دوباره به مصرف بازگشته است! آن زمان از ناراحتی یک شب تا صبح گریه کردم و بعد از آن، آنقدر به مسافرم گفتم که تو دروغ گفتی و دوباره مصرف کردی که به دعوا ختم شد.
روزها به همین شکل سپری شد تا اینکه با کنگره۶۰ آشنا شدیم. در ابتدا مسافرم به من گفت که جایی پیدا کرده است به اسم کنگره۶۰، ولی باورش نکردم و گفتم این هم از آن حرفهایی است که همیشه میگوید. بارها به من گفت که کنگره۶۰ خیلی جای خوبی است، خودت هم میتوانی دربارهاش تحقیق کن، تو هم میتوانی بیایی.
تا اینکه منم وارد کنگره۶۰ شدم و شروع به آموزش گرفتن کردم. تا سه ماه اول سفر مسافرم اوضاع خیلی خوب نبود؛ چون مسافرم هنوز خواستهاش برای درمان قوی نشده بود؛ ولی بعد از سه ماه، خدا را شکر در ادامه به خوبی سفر کردیم و با هم از دستان پر مهر آقای مهندس رهایی گرفتیم. خدا را شکر میکنم که کنگره۶۰ را سر راه ما قرار داد و آرامش به خانه ما برگشت.

مرزبانان کشیک: همسفر لیلا و مسافر محمد
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون اول)
ویرایش: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون اول)
ارسال: همسفر لیلا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دزفول
- تعداد بازدید از این مطلب :
152