English Version
This Site Is Available In English

کنگره60 آموزشگاه فکر کردن به خویشتن خویش است.

کنگره60 آموزشگاه فکر کردن به خویشتن خویش است.

امروز ششمین جلسه از دور سی و سوم، از کارگاه آموزشی خصوص کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی مسافر مهدی و  نگهبانی مسافر هادی و دبیری اینجانب مسافر اصغر با دستور جلسه « وادی سوم و تاثیر آن بر روی من » مورخ 4 خرداد 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
با احترام دبیر جلسه


خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر
خیلی خوشحالم که امروز بعد از حدود یازده سال توانستم به لطف راهنمای عزیزم در نمایندگی لویی پاستور تجربه استاد جلسه شدن را داشته باشم، اول از همه از آقای مهندس و خانواده محترمشون تشکر میکنم که این بستر را برای امثال من فراهم کردند که فکر میکردیم مصرف مواد مخدر برایمان آرامش می آورد و کنگره باعث شد که این فکری که داشتیم کاملا برعکس بشود و آرامش ما در روح و روان و حتی اون بخش کوچکی که در مواد هم بود حل شد.
امروز دستور جلسه درمورد وادی سوم است، باید دانست هیچ موجودی به اندازه انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. 
صبح داشتم وادی سوم مهندس را گوش میکردم و در تفکرات خودم میگفتم من که به خودم فکر میکردم! توی دوران مصرفم هم ورزش میکردم و تمرین داشتم و هم لباس خوب میپوشیدم، درواقع به خودم خیلی میرسیدم، بعد از کنگره و درمانم هم همینطور بود، تمریناتم رو شروع کردم و به زندگیم می رسیدم، لباس شیک می پوشیدم و حالم خیلی خوب بود، اما از کنگره دور شدم و از تمام هدفهایی که کنگره برایم چیده بود دور شدم و اصلا به کل فراموش کردم که چه گوهر گرانبهایی را کنگره به من بخشید و من اصلا فراموش کرده بودم و امثال شماها، مرزبانها و راهنماهایی که برای من زحمت کشیده بودن و من مهدی را از اون منجلابی که توش گیر افتاده بودم خارج کرده بودند، رها کردم. 

داروهای گیاهی که مصرف میکردم روزی سی تا چهل تا بود و در کنارشون بخاطر یک بیماری مغزی که گرفته بودم کلی دارو و قرص اعصاب و روان هم مصرف میکردم، به همراه اونها مصرف مواد هم بود، و روزگار عجیب و غریب و سختی را میگذراندم و تمام ساعتها و روزها از خدا میخواستم از اینها رها بشوم ، صحبت کردن برایم بقدری سخت بود که مرتب تکرار گفتار داشتم و فکم یاری نمیکرد که سخنی بگم ، من تا سال 96 همراه مصرف موادم ، داروی اعصاب مصرف میکردم تا اینکه به کنگره آمدم و به درمان و رهایی رسیدم. اما، همه اینها را فراموش کردم، رها شدم و رفتم دنبال زندگیم، و خوشحال که من دیگه معتاد و مصرف کننده نیستم و هرکاری که دوست داشتم انجام میدادم و به کنگره شش ماه یکدفعه، یا سالی یکبار سر میزدم.
نه!عزیز دل، و نه! دوستی که اینجا نشستی، من فکر میکنم این را تا روزی که زنده ام به همه بچه ها بگویم: کنگره به روز شده، اون روز میگفتند رهایی را بگیر و برو، اما امروز اینجوری نیست، و فکر نکنید وقتی رهایی را گرفتید تمام شد و به حال خوش می رسید، نه باید بمانید و خدمت کنید و کمک کنید و بمانید و باشید خویشتن خویش را به خیلی های دیگر نشان دهید ، نشان دهید که افکار منفی یعنی چی، خود رائیی ، حسادت و اضطراب یعنی چی، همه اینهایی که باعث میشد حالتان روز به روز بدتر بشه.
این را همیشه گفتم و مرتب تکرار میکنم که زندگی را راهنمای عزیزم آقا سعید میرزایی، آقای مهندس و دکتر امین به من بخشیدند وگرنه من الان با سه تا بچه اینجا نبودم. واگر کنگره نبود و اگر راهنمای عزیزم که تا آخر عمر مدیونش هستم اینجا نبود من نابود شده بودم.
چون خویشتن خویش را به خودم واگذار کرده بودم و اصلا یادم رفته بود که چیزهای دیگری است که من را داغون کرده و اعصابم را بهم ریخته، دائم عصبی و دائم درگیری داشتم،
امیدوارم که بتوانم منظورم را رسانده باشم و حتما سفراولی های عزیز گوش به فرمان راهنمایتان باشید و سفردومی های گرامی حتما بمانید و خدمت کنید، و باشید و یاد بدهید آنچه را که یاد گرفته اید و به آن کسانی که احتیاج دارند شما را ببینند نشان دهید که درکجا بودید و الان کجایید. من دوباره بعد از ده سال به زندگی برگشتم.
ممنون از همه اعضای کنگره60 مخصوصا آقای مهندس و همه شماهایی که به من یاد دادید تا امروز اینجا بنشینم.

از این که به صحبتهای من گوش کردید سپاسگزارم.

 

ضبط و تایپ: مسافر وحید (لژیون11)
عکس: مسافر نوید
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .