نهمین جلسه از دور شصت و سوم سری کارگاهای کنگره 60 ویژه مسافران با استادی راهنمای محترم مسافر داوود، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» در روز دوشنبه مورخ 4 خرداد 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان داوود هستم یک مسافر،
خدا رو شکر میکنم که یک فرصتی شد تا بتوانم در این جایگاه قرار بگیرم، از راهنمای خوبم ، آقا رضا کمال تشکر را دارم و فکر میکنم این جایگاه و جایگاه های دیگر مسببش آقا رضا بوده است که با حرکت درست ایشان و با تصمیم درستی که گرفتن و بهای کاری که انجام دادم باعث شد که من هم ایشان را ببینم و در مسیر ایشان قدم گذارم،
امیدوارم که بتوانم خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم در مورد دستور جلسه وادی سوم تقریبا از موقعی که مرزبانی به ما گفت دیگر حالا به عنوان تازه وارد خدمتگزار بشوم در ذهنم بود که حالا در مورد این دستور جلسه چه صحبتی بشود و امروز هم چندین مشارکت برای خودم انجام دادم ولی ته تهش رسیدم به اینکه به نظر من توی وادی سوم مطلب مهمی که برای انسان رخ میدهد یعنی اینکه خودش را سعی کند ببیند چون ما سال ها من خود را عرض می کنم بر اثر اشتباهاتی که توی گذشته داشتم و مسیرهای اشتباهی را واسه خودم طراحی کرده بودم حالا چه دانسته چه ندانسته سر از بیراهه درآورده بودم و زندگی خودم رو تا حدود زیادی از دست داده بودم،
حالا مواد مخدر مصرفش خودش به کنار از لحاظ مالی از لحاظ جایگاه خانواده از لحاظ جایگاه جامعه همه جوره حساب کنی تو یه جایگاه خیلی ضعیفی قرار داشتم و همیشه با خودم دوتا چهارتا می کردم و همیشه بالا پایین می کردم می گفتم من اون داوود سابق نیستم چرا من بلا سرم اومد چرا من که دانشگاه رفتم من که درس خوندم چرا من باید سر از این مسلخ دربیارن ولی زمانی که پا به کنگره گذاشتم و آشنا شدم با مفاهیم درست کلمات با اینکه انسان بودن چقدر می تونه ارزش داشته باشه و رهایی چه حال خوشی رو برای من به ارمغان می آره الان دیگه ناامید نیستم نسبت به اون موضوع و خدا رو شکر می کنم که اصلا اون داستان اتفاق افتاد تاریکی ها نصیب من شد که امروز به منبع نور اصلی برسم به کنگره شصت به جایی که به نظر من متون و آموزش بسیار درستی رو به انسان ها میدهد و انسان ها را خارج می کند از تاریکی هایی که داشتن و این واقعا جای شکر دارد،
یعنی باید روزانه به نظر من حالا ما عملا می گیم مثلا باید شکرگزار باشه و شکرگزار هم تا اونجایی که هستش، هستش ولی شکرگزار واقعی اونه که به نظر من حرکت درستی هم داشته باشه تو مسیرش و صرفا به حرف نباشه من خب سفر اولی که انجام دادم و برگشت خوردم آدمی بودم که فقط حرف می زدم یعنی توی کنگره فقط می گفتم کنگره خوبه توی مشارکت ها توی پیام حفظ کردنش توی همه چیزش مشارکت می کردم ولی ذره ای خدمت انجام نمی دادم و همون باعث شد که من دوباره برگشت بخورم،
و در این سفر مجدد هم این تصمیم را گرفتم که هر جایی که کنگره به من اجازه داد و آن فرصتش داده شد که خدمت کنم خدمتم را بپذیرم و بدانم که من میتوانم در آن جایگاه موفق بشوم چرا که دیگر انسان هایی بودند که در این جایگاه تلاش کردم و به جایگاه های دیگری رسیدم و از لحاظ مقام انسانی به جایگاه رفیعی رسیدند کسایی بودن که یه زمانی مصرف کننده مواد مخدر بودن و هیچ کسی اینا رو تحویل نمی گرفت ولی الان تو یه جامعه ای هستن که می تونن دست انسان های زیادی رو بگیرن و اونا رو از تاریکی خارج کنند خب این چقدر فرقش است و دقیقا به نظر من این اشخاص اون اشخاصی هستن که تمرکز می کنن روی خودشون روی افکار خودشون اندیشه خودشون مدام دارن روی خودشون چکش می زنن و مدام دارن روی حس های منفی و نقاط ضعفشون کار می کنن و تمرکزشون رو میگذارن که نقاط ضعفشون رو تبدیل به نقاط قوت بکنند این وادی واقعا وادی خیلی قشنگی بود من خیلی چیزها از آن یاد گرفتم و از همه مهم تر به نظر من در این وادی قانون پذیرشه که من بپذیرم مشکلاتی که به وجود آوردم باعث آن خودم هستم نه پدر مادر نه جامعه نه افراد نه حتی خداوند هیچ کدام نمیخواهند که من مصیبت بکشم و خودم هستم که با دستای خودم حالا چه خواسته چه ناخواسته این گرفتاری ها را برای خودم درست کردم.
حالا توی بعد قبلی چرا حالا در جهانی که الان هستیم و این لازمه اش اینه که برای اینکه من بخوام به ارتقا برسم باید این مشکلات باشه اصلا آقای مهندس توی سی دی هاشون میگن که اگر مشکلات را بذاریم کنار دیگر چه نیازی هست انسان بخواهد تلاش کند بخواهد ترقی پیدا کند بخواهد برای هدفی بجنگی اصلا به نظر من این مشکلات هستند که به نظر من کمک می کنن که ما رشد کنیم و بتونیم به اون تعالیه برسیم.
ممنون که به صحبتهایم توجه کردید.
تایپ و ویرایش: مسافر عتی لژیون ششم
عکس و بارگذاری: مسافر کوشیار لژیون نهم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
71