جلسه هفتم از دور سی و نهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای شنبه به استادی پهلوان محترم روزبه ، نگهبانی مسافر امیر و دبیری مسافر میلاد با دستورجلسه «در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره 60 من چه کردهام؟» در تاریخ 26 اردیبهشت 1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

خیلی خوشحالم که در نمایندگی شمس خدمت شما عزیزان هستم از نگهبان، دبیر، گروه مرزبانی، ایجنت و بچه های سردار که من را دعوت کردند، کمال سپاس را دارم.
این دستور حلسه من را یاد چند داستان می اندازد, یکی از آن داستانها برمی گردد به مردی که یک باغ بزرگ و مثمری را برای فرزندانش به ارث گذاشته بود و این فرزندان میتوانستند هر سال وقتی که این محصولات کامل میرسیدند بروند و ازش بردارند و ازش استفاده کنند و یا بفروشند، خب شما الان زندگی روزمره را نگاه کنید، چقدر آرام هستیم؟ چقدر با عجله کارهای خود را انجام میدهیم؟ چقدر یادمان میماند به نزدیکان خود زنگ بزنیم و حالشان را بپرسیم؟ ما یادمان میرود حال بچه های خود را بپرسیم، یادمان می رود حال همسرمان را بپرسیم، یادمان می رود چه کارهایی را باید برای جسم و زندگی خود انجام دهیم، یادمان می رود که اصلا ورزش کنیم، از آنجایی که انسان فراموشکار است بچه هایی هم که می خواستند از باغ استفاده کنند یادشان می رفت از باغ استفاده کنند یادشان می رفت به باغ رسیدگی کنند، باغی که می خواهی بعد از یک سال میوه بدهد، لازم است بروی کود بدهی، هرس اش کنی، لازم است در موقع فصل به غیر از آب، آفت هم که هر سال سراغش می آید بروی سم بدهی، نگهداری لازم دارد، اینجوری نیست ول بکنی باغی را که براش زحمت کشیده شده، نهال کاشته شده تبدیل به درخت چندین ساله شده که میوه های ارزشمند می دهد، بعد انتظار داشته باشیم این میوه های ارزشمند را همینجوری تکرار بشوند و هر سال ما فقط بهره اش را ببریم بعدش هم برویم به کارهایمان برسیم، من بعضی وقت ها فکر می کنم بعضی آدم هایی که آمدند کنگره و درمان شدند و به حال خوش رسیدند و از تاریکی اعتیاد رها شدند و ایمان را در زندگی شان حس کردند اگر فرصت نمی کردند، می گذاشتند و می رفتند چه اتفاقی می افتاد؟ الان من روزبه الان اینجا بودم؟ اگر قبل من کسانی که به سفر دوم رسیدند، رها یافتگان، آنهایی که از تاریکی درامده بودند، همه آنها میگذاشتند و می رفتند و دیگر هیچکس خدمت نمی کرد، ایا من به رهایی می رسیدم؟ فرصت خروج از تاریکی برای ما مهیا می شد؟ با ایجنت شعبه دزفول داشتم صحبت می کردم تو یک سال با یک ماشین 110هزار کیلومتر راه آمده بود، هر هفته می آمد تهران و برمی گشت تا بتواند شعبه دزفول را راه بیاندازد، بعضی هفته ها دو یا سه بار این کار را می کرد این راه را می آمد خیلی است 110 هزار کیلومتر در یک سال،شما حساب کنید ما در یک سال با ماشین خودمان راه برویم 20یا30 هزارتا است دیگه، اگر این فرد نمی آمد و فرض کنید این وقت را نمی گذاشت که شعبه دزفول راه بیافتد، فردی مثل من در شهری مثل دزفول یا در تهران کجا می خواست برود درمان شود؟ چه بلایی سر زندگیم و خانواده ام می آمد؟ الن همین شعبه ای که داخلش هستیم یک پول پیشی دارد دیگه، همین صندلی ها یک هزینه ای شده بابت آن، همین ورزشی که ما در کنگره داریم کلی هزینه شده برای آن، اگر نبودند کسانی که با مشارکت های مالی خودشان زمینه خرید و رهن اینچنین مکانی را فراهم می کردند دیگر جایی نبود من بیام درمان بشوم، آقای مهندس در سال 1404 در هفته ایجنت و مرزبان نوشتند" انسانها باید کوشا باشند برای تاسیس و مکانهای جدید تا افرادی که دسترسی ندارند بیایند اینجا و درمان شوند اگر این کار را نکنیم که انسانها در اعتیادشان میمانند، فقط خودمان درمان شدیم کافیه؟ اگر قرار باشد بهشتی وجود داشته باشد از دروازه بهشت یا همه انسانها میگذرند یا یکنفر هم نمی گذرد، کمکی که به من شده اگر قرار باشد بعد از من ادامه نداشته باشد در واقع من درخت میوه ای می شوم که یک بار میوه دادم و تمام یعنی این همه نگهداری شده از من رسیدم به سن 20سالگی، 30سالگی، 40سالگی، 50سالگی حالا که می توانم مثمر ثمر باشم و یک بار میوه دادم مثلا در 40سالگی و دیگه تمام، کافی است من رها شدم بعضی وقت ها که به اینجا فکر می کنم می بینم که چقدر کم کار کردم مثلا من رفتم سعی کردم پهلوان شوم کاری نکردم در قبال کاری که کنگره کرده اگر رفتم پیام کنگره را به دونفر مصرف کننده رساندم که مصرف کنندگان هم بیایند اینجا درمان شوند باز هم در مقابل کاری که کنگره برای من کرده کاری، نکردم، فرض کنید در یک شهر هستید که کنگره60 اضلا شعبه ندارد یا یک محله شعبه ندارد توی این تهران از این س شهر بخواهی بروی آن سر شهر فقط هر جلسه 3ساعت در راه هستی تا یک جلسه بنشینی و برگردی، چه کسی باید شعبه جدید را راه بیاندازد؟ چه کسی باید برنامه زندگی اش را جوری بچیند تا به پتانسیلی برسد تا بتواند یک پهلوان بشود و از قبال ان به 4نفر کمک مالی خدمت شود و راه مشخص شود این دستور جلسه من را وادار به فکر می کند تا ببینم چه کرده ام؟ بابت کاری که می خواهم انجام دهم برنامه و هدف داشته باشم، اقای دکتر امین که جانشین بنیان کنگره هستند خودشان گفتند:"من که استاد جهان بینی هستم و خدمت می کنم کافیه، دیدم نه باید کارهای دیگه هم بکنم" و الان بروید ببینید لژیون موسیقی را چه سازماندهی کردند، چقدر برای این لژیون موسیقی وقت گذاشتند دکتر امین، حاصل کسی که وقت گذاشته شعبه تاسیس کرده همینه، کسی که وقت می گذارد و برنامه ریزی می کند دنور بشود پهلوان بشود، دقیقا همینه......

تایپ و ارسال به سایت: مسافر محمود، لژیون چهارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
41