English Version
This Site Is Available In English

تکامل؛ نیازمند به صبر و لطف الهی

تکامل؛ نیازمند به صبر و لطف الهی

جلسه یازدهم از دوره چهارم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60، نمایندگی امیرکبیر تهران، با استادی جانشین بنیان دکتر امین، نگهبانی مسافر ابولفضل و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «وادی سوم: باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند» شنبه 2 خرداد 1405، ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان امین هستم مسافر. خیلی خوشحالم در نمایندگی امیرکبیر حضور دارم، امیدوارم سفر اولی‌ها به درمان و حال خوش برسند و سفر دومی‌ها در خدمت کردن و انجام کارها موفقیت داشته باشند.

وادی سوم خیلی به من کمک کرده و کلیدهای بی‌شماری در این وادی وجود دارد. اگر انسان خودش را مرکز عالم تصور کند و خودش را خیلی مهم بداند، این قضیه باعث سقوطش می‌شود و انسان‌های زیادی به این شکل هستند و همه چیز را بر اساس دانسته‌های خودشان اندازه‌گیری می‌کنند، اگر چیزی با خواسته‌های آن‌ها هماهنگی داشته و به نفع آن‌ها باشد، خیر، درستی و راستی محسوب می‌شود؛ ولی اگر برخلاف خواسته‌ها و علایق آن‌ها باشد شر و منفی به حساب می‌آید؛ اما اگر انسانی از این ورطه عبور کند و در مقابل کلام حق و حرف حساب حتی اگر به نفعش نباشد و با عقایدش هم‌خوانی نداشته باشد مبارزه و مخالفت نکند، به مرور زمان از تاریکی خارج می‌شود.

وادی سوم می‌گوید شما به عنوان یک انسان، وظیفه دارید که مسئولیت همه کارها را بپذیرید. به نظر من آقای مهندس زمانی توانستند درمان اعتیاد را کشف کنند که وادی سوم را متوجه شدند. تا قبل از آن، تصور آقای مهندس به این شکل بود که اطرافیان من باید من را درک کنند؛ اما زمانی که از دوست، فامیل و آشنا توقعی نداشتند و مسئولیت کارشان را پذیرفتند، به این نتیجه رسیدند که من خودم اعتیاد را به وجود آوردم پس خودم هم می‌توانم راهی برای درمان آن پیدا کنم و توانستند پس از چند ماه متد DST را کشف کنند.

اگر کسی برای درمان اعتیاد خود، از کسی توقعی نداشته باشد و با تمام سختی‌ها مسئولیت کارش را به عهده بگیرد و بپذیرد که دیگران وظیفه‌ای در قبال او ندارند باعث می‌شود که بتواند روی پای خودش بایستد و از تاریکی خارج شود، اگر کسی در کنگره این موضوع را متوجه نشود محال است که بتواند از تاریکی بیرون بیاید.

رشد و تکامل یک انسان مانند رشد یک درخت در هستی است، انسانی که اعتیاد دارد مانند درختی است که از درون پوسیده شده و درختان استوار در کنار آن، تمثیل انسان‌هایی است که زندگی سالمی داشتند، تمثیل خروج از اعتیاد، جوانه‌هایی است که شروع به رشد می‌کنند و با گذشت زمان به استحکام بیشتری دست پیدا می‌کنند.

انسان‌ها هم مانند درختان باهم متفاوت‌اند و اگر انسان بخواهد که به مرحله استادی برسد باید ویژگی‌هایی مثل درخت نخل داشته باشد. درخت نخل، استوار و تکامل یافته است و میوه مقوی دارد که انسان می‌تواند با خوردن میوه آن زنده بماند و به عنوان قوت از آن استفاده کند؛ پس هر چقدر انسان‌ها به تکامل برسند میوه آن‌ها گواراتر و کامل‌تر می‌شود یعنی می‌توانند نیازهای بیشتری از انسان‌ها را برآورده کنند.

برای رسیدن به تکامل، انسان باید سختی‌های فراوان و بی‌محبتی‌های زیادی را تحمل کند تا بتواند مانند درخت نخل میوه شیرین بدهد و این اتفاق، نیازمند دانش زیاد، صبر زیاد و لطف الهی است.

هر جا در هستی زیبایی و موفقیت هست، خواهان هم وجود دارد، انسان هم اگر ویژگی خوبی داشته باشد، این ویژگی خواهان دارد. نیروهای بازدارنده و تاریکی از خودشان انرژی و نوری ندارند و باید انرژی‌شان را از انسان‌ها به دست بیاورند و در اینجا جذب زیبایی و موفقیت انسان می‌شوند، در آن رسوخ می‌کنند و پیوند نامیمون شکل می‌گیرد تا بتوانند از آن ویژگی‌ها بهره‌مند بشوند.

نیروی منفی باید در کالبد انسان نفوذ کند، درون انسان پیوند صورت بگیرد و درنهایت انسان را در جهت هدف خودش حرکت بدهد. این پیوندها به دو طریق صورت می‌گیرد، اول اینکه به درون انسان نفوذ کند و از انرژی درون ما مثل یک ویروس استفاده کند و  به حیات خودش ادامه دهد و حالت دوم این است که از انسان برای انجام اهداف خودش استفاده کند و به او فرمان بدهد، که در این صورت شرک به وجود می‌آید و انسان با انجام فرامین تاریکی، به مرور زمان قدرت‌های خودش را از دست می‌دهد و نیروهای منفی، در هدایت کالبد انسان، مشترکاً با او سهیم می‎‌شوند و در صورت ادامه این وضعیت، هدایت کالبد را به طور کامل در دست می‌گیرند و به این شکل، قطب‌های تاریکی می‌توانند قوی‌تر و نیرومندتر از قبل بشوند مثلاً در بیماری اعتیاد، نیروی منفی شروع به تغذیه از کالبد انسان می‌کند و انرژی‌ که انسان باید در طول 70 یا 80 سال عمر خود استفاده کند را مصرف می‌کند.

این پیوند‌های نامیمون به 3 صورت در انسان شکل می‌گیرد، اول اینکه نیروهای منفی، او را به انجام یک عمل دعوت می‌کنند اما برای این که پیوند شکل بگیرد باید نقطه اشتراکی با انسان وجود داشته باشد و خواسته مشترکی بین نفس انسان و نیروی منفی وجود داشته باشد.

در نوع دوم، شخص وارد پیوند شده است و زمان گذشته است و انسان با قرار گرفتن در سختی، فشار، محرومیت، فقر، دلتنگی و شرایط بسیار دشوار از جانب خداوند مورد آزمایش قرار می‌گیرد. در این هنگام نیروی منفی پیشنهاد خروج از این مشکلات را به انسان می‌دهد و بعضی‌ها قبول و بعضی‌ها رد می‌کنند.

در روش سوم، انسان، نیرومند است، خلوص دارد، خواسته منفی ندارد و از سختی‌ها عبور کرده است، در اینجا نیروی منفی به او زخم یا ضربه وارد می‌کند مانند ضربه‌های روحی و یا فیزیکی. مانند عمل پیوند زدن به درختان که با بریدن قسمتی از پوست درخت، شاخه جدید را به آن پیوند می‌زنند، نیروی منفی هم از طریق این زخم، خودش را به انسان پیوند می‌زند و به مرور زمان با گرفتن سهم عمده انرژی انسان، رشد می‌کند، خودش را قوی‌تر می‌کند و درنهایت میوه می‌دهد که میوه آن از جنس همان پیوندی است که به او زده شده است. در این مورد اگر به این پیوند، انرژی ندهیم و این صحنه را مدام در ذهنمان یادآوری نکنیم، مدام غصه این اتفاق را نخوریم و دیدمان را نسبت به این اتفاق تغییر بدهیم، می‌توانیم باعث شویم تا این پیوند صورت نگیرد و آن زخم شفا پیدا کند.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .