English Version
This Site Is Available In English

اگر از آموزگار نیاموزی روزگار به تو آموزش می‌دهد

اگر از آموزگار نیاموزی روزگار به تو آموزش می‌دهد

جلسه چهاردهم از دوره سی و دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی راهنما مسافر ایمان، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافرموسی با دستور جلسۀ «وادی سوم و تأثیر آن روی من» یکشنبه 3 خرداد ماه  ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از ایجنت محترم گروه مرزبانی، نگهبان جلسه و دبیر جلسه سپاسگزارم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من» است. تیتر این وادی می‌گوید: «باید دانست هیچ‌کس به اندازه خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمی‌کند.»
استفاده از کلمه «باید» در این تیتر، تأکیدی است بر اینکه ما باید اهمیت بیشتری به این وادی بدهیم. بسیاری از مشکلاتی که بشر تجربه می‌کند و همه ما نیز با آن درگیر بوده‌ایم، از نادیده گرفتنِ همین وادی سرچشمه می‌گیرد. چند سال پیش که وارد کنگره شدم، کوله‌باری از مشکلات، تاریکی‌ها، ترس‌ها و اضطراب‌ها همراهم بود. ورود من به کنگره فقط از طریق همسفرم و مادرم نبود؛ آن‌ها اصرار داشتند که مواد را کنار بگذارم.
این اصرارها از همه‌جا بود؛ حتی از طرف بزرگان فامیل. به روان‌پزشک و کلینیک‌های مختلف برای متادون‌درمانی رفتم، اما هرجا که می‌رفتم فقط می‌گفتند «مواد را باید کنار بگذاری»، ولی متأسفانه هیچ‌کدام نتوانستند کمکی به من بکنند. حتی همسفرم هم نتوانست کمکی به من بکند.
من به اصرار او به کنگره آمدم، اما وقتی وارد شدم و شنیدم دوستان می‌گفتند «شربت شفابخش OT»، همان‌جا ده دقیقه بیشتر نماندم و رفتم؛ چون با خودم گفتم: «من تا الان متادون می‌خوردم، حالا بیایم اینجا و شروع به خوردن شربت تریاک کنم؟ این که مشکلم را حل نمی‌کند، هیچ؛ یک مشکل دیگر هم به مشکلاتم اضافه می‌کند.» حتی در جلسات تازه‌واردین هم شرکت نکردم و رفتم.
یک سال گذشت و در این یک سال، روزگار بدترین مشکلات را به‌صورتِ فشرده برایم پیش آورد! همان‌طور که می‌گویند: «اگر از آموزگار نیاموزی، روزگار به تو آموزش می‌دهد»، دقیقاً همین بود. بسیاری از فرصت‌ها و موقعیت‌های شغلی‌ام را از دست دادم و به آخر خط رسیدم. تنها چیزی که در خانه مشاهده می‌کردم، رفتار همسفرم بود که آن یک سال کنگره را ادامه داده بود و من هر روز تغییرات را درونش می‌دیدم.
آقای مهندس می‌گوید: «اگر دیدی کوه‌ها جابه‌جا شدند تعجب نکن، ولی اگر دیدی یک انسان تغییر کرد، تعجب کن.» با اینکه تمام حس‌هایم بسته بود و حالم خراب بود، تغییرات را می‌دیدم؛ تنش‌هایی که در خانه داشتیم بسیار کمرنگ شده بود. قبلاً سر هر چیزی بحث و دعوا داشتیم، اما زمان مصرفِ دوباره، دیدم کسی با من کاری ندارد. دقیقاً اینجا بود که به درکِ وادی سوم رسیدم. دیدم کنگره چطور توانسته همسفرم را که بیست تا سی سال با او زندگی کرده بودم، تغییر دهد.
با خودم گفتم باید بروم ببینم اینجا کجاست. بار دومی که به کنگره آمدم، با دفعه قبل تفاوت داشت؛ چون منیتِ من خرد شده و نابود شده بودم. وقتی پا به کنگره گذاشتم، متوجه شدم که هیچ‌کس به اندازه خودِ من نمی‌تواند به من کمک کند. سپس وارد لژیون تازه‌واردین شدم. خدا خیر بدهد به آقا محسن بهزاد و آقا رسول، آن زمان به گونه ای سیستم ایکس را برای من توضیح دادند که به چرا های ذهن من پاسخ داده شد.
احساس میکردم درون جسم من چیزی کم است و چرا نمیتوانم ماده مخدر را کنار بگذارم؟ هر بار که سعی میکردم آن را ترک کنم، اضطراب ،بی خوابی و ترس به سراغم می آمد. تصور میکردم تنها راهی که مانند دیگر افراد جامعه بتوانم زندگی کنم ادامه مصرف مواد مخدر تا آخر عمر است. به روانپزشک مراجعه کردم.
و چندین پزشک مختلف نظرهای متفاوتی داشتند. یکی میگفت مشکل از کودکی توست دیگری مشکل را از خانواده می دانست و برخی هم به مشکلات اجتماعی اشاره میکردند. هیچ کس نمی گفت که مشکل از خود تو است اما کنگره این را به من گفت برایم توضیح دادند که شما سیستمی را در جسم خود نابود کرده‌اید به نام سیستم ایکس که سیستم شبه افیونی است. آن مواد فروشی که در بیرون به دنبال آن می شد.
بودی درون جسم تو وجود دارد و تنها باید آن را به چرخه حیات بازگردانی هر جا که می رفتیم برای درمان مشکلات دیگری مانندزمانی که وارد لژیون شدم اولین سخن راهنما به من این بود که پرونده اعتیاد تو اینجا بسته خواهد شد، تنها در صورتی که به تمامی راهنمایی هایی که از تو خواسته می شود گوش فرا دهی و عمل کنی در مقایسه با بیرون از کنگره زمانی که برای درمان بیماری به پزشکی مراجعه می کنیم هرگز تضمینی از سمت پزشک برای درمان قطعی وجود ندارد.
اما در کنگره نه تنها تضمین می دهند، بلکه الگوهایی را نیز شاهد هستیم. با خود گفتم این روش را تست می کنم؛ اگر حال خوبی که به دنبالش هستم را به من داد ادامه می دهم. روزی آقای منصوری در شعبه استاد جلسه بود و گفت اگر روزی برسد که به من موادی بدهند که بتواند حال خوبی که امروز دارم را به من بدهد، قطعاً از آن استفاده خواهم کرد، اما مطمئن هستم چنین ماده ای وجود ندارد که بتواند مانند سیستم شبه افیونی بدن عمل کند.
من مسیر را ادامه دادم و به آنچه که می خواستم رسیدم و دقیقاً آن چیزی که راهنما می گفت را درون خود یافتم متوجه شدم تنها راه حلی که برای مشکلاتم وجود دارد، حرکت خود من است. هیچ شخصی و هیچ سازمانی نتوانست به من کمکی کند تا زمانی که به این نتیجه رسیدم که تنها خودم میتوانم به خودم کمک کنم اگر به خاطر فرزند همسر پدر مادر یا اطرافیان برای درمان بیایم به نتیجه خوبی نخواهم رسید زیرا هیچ کس از تفکرات درونی من مانند خودم باخبر نیست.
همیشه باید این جمله در ذهنم باشد که درختان ایستاده می میرند. ناظر هستیم که افراد زیادی به درمان رسیده اند چرا که آقای مهندس نیزگفتند زمانی که یک روش درمان برای شخصی جواب دهد قطعاً برای دیگران نیز جواب خواهد داد.

دیتاشو و ضبط صدا: مسافر مهدی ل۱، مسافر امید ل۱
تایپ: مسافر فرزاد ل۲، مسافر مسلم ل۵
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل۱۴
سایت مسافران شعبه سهروردی اصفهان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .