دوازدهمین جلسه از دور شصت و سوم سری کارگاهای کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران با استادی راهنمای محترم همسفر علیرضا، نگهبانی مسافر جلال و دبیری مسافر روزبه با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» در روز شنبه مورخ 2 خرداد 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، من علیرضا هستم یک همسفر. خدا را شکر میکنم که امروز این فرصت فراهم شد تا در این جایگاه خدمت کنم. پیش از هر چیز، از تیم ایجنت و مرزبانی مسافران، از جناب آقای جلال (نگهبان محترم) و دبیر ایشان، بابت فرصتی که در اختیار من قرار دادند، صمیمانه تشکر میکنم.
تأثیر وادی سوم بر رهایی از ناامیدی
در رابطه با دستور جلسه، اگر بخواهم درباره «وادی سوم» و تأثیر آن بر زندگی خود صحبت کنم، باید بگویم برخلاف تصور عموم، وادی سوم بود که مرا از تاریکیِ ناامیدی نجات داد و آن را در وجودم ریشهکن کرد. معمولاً در مورد وادی دوم صحبت میشود که بر «هیچ بودن» تأکید دارد؛ اما در وادی سوم، من با حقیقتی روبرو شدم که مسیر زندگیام را تغییر داد. پیام کلیدی این وادی برای من این بود: «ما به این دنیا آمدهایم تا روش حل مشکلات خودمان را بیاموزیم.»
گذار از مرحله انکار و قربانی دانستن
پیش از ورود به کنگره، چالشها و مشکلات بسیار بزرگی داشتم. با یک شکست کاریِ بسیار سخت روبرو شده بودم؛ شکستی که انسان را در جای خود زمینگیر و مأیوس میکند. اگرچه با کمک خانواده، دوستان و اطرافیان توانسته بودم تا حدی از آن وضعیت خارج شوم، اما چنان غرق در ناامیدی بودم که گویی در جای خود ساکن شده بودم. تمام فکرم درگیر این بود که چرا این بلاها سر من آمده؟ چرا زندگی برای من همیشه دشوار است و چرا کارها طبق برنامه پیش نمیرود؟
از سوی دیگر، وجود برادرم که به دلیل اعتیاد، مشکلات غیرمستقیم بسیاری را به زندگی من تحمیل میکرد، باعث شده بود که من در تلهی «قربانی دانستن» بیفتم. به جای اینکه به خود بگویم کجا اشتباه کردهام یا کدام انتخاب من غلط بوده است، مدام خود را سرزنشِ دیگران میکردم و میگفتم: «چون فلانی این کار را کرد، من به اینجا رسیدم» یا «مسافرم باعث شد زندگی من اینگونه سخت شود.»
اما با ورود به کنگره و مواجهه با آموزههای وادی سوم، گویی دوربین زندگیام تغییر کرد. همانطور که آقای مهندس میفرمایند، دوربین به سمت خود من برگشت. شروع کردم به جستجو و بازنگری در رفتار خودم؛ فهمیدم که مشکلات و چالشهای من بی دلیل نیستند و حتماً ریشهای در رفتار یا انتخابهای من دارند. این درک باعث شد تا کمکم ناامیدی از وجودم کمرنگ شود، خودم را بازسازی کنم و آمادگی لازم را برای پذیرش سختیهای زندگی و گام برداشتن در مسیر حل آنها پیدا کنم. اگرچه مشکلات به طور کامل از بین نمیروند، اما اکنون میدانم که رشد و تعالی انسان دقیقاً در گروِ همین مواجهه و حل آنهاست.
این موضوع با نقش «همسفر» پیوندی عمیق دارد. همانطور که آقای مهندس تأکید دارند، همسفر ابتدا باید برای خودش بیاید و سپس برای مسافرش. بسیاری از همسفران، از جمله خود من، در ابتدا درگیر این بودند که مسافرشان چه کرده و چگونه زندگی آنها را دشوار ساخته است. اما حقیقت این است که همسفر نیز نیازمند آموزش است.
گاهی حال یک همسفر حتی از مسافر هم بدتر است و دانش و جهانبینی او از مسافر کمتر است. اگر من و شما به عنوان همسفر آموزش نبینیم و رشد نکنیم، هرگز نمیتوانیم تأثیر مثبت و لازم را بر مسافر خود بگذاریم. آموزش دیدن، پیششرطِ توانایی ما برای کمک به دیگران است.
در پایان، بار دیگر از خداوند سپاسگزارم که این فرصت حضور در کنگره را به من عطا کرد. کنگره به من این اجازه را داد تا اگر در گذشته رفتارهای ناصواب یا ارزشزدا داشتهام، بتوانم آنها را جبران کنم؛ جبران خسارتهایی که به خودم، خانواده و اطرافیانم زده بودم. همانطور که راهنمای عزیزم (آقا علی) در ابتدا به من میگفت، بسیاری از افراد از کنار کنگره عبور میکنند اما متوجه عظمت و فرصتهای آن نمیشوند. اما این فرصت، فرصتی است برای آموزش، بهبود حال خود و در نهایت، بهتر کردن حالِ مسافر، خانواده و اطرافیان.
عکس: مسافر کوشیار لژیون نهم
تایپ و ویرایش و بارگذاری: مسافر علی از لژیون ششم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
130