جلسه یازدهم از دوره هشتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰نمایندگی قوچان به استادی پهلوان همسفر خندان ودبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «تجربه من ازاضافه وزن وتعادل آن با متد دژاکام » در روز یکشنبه ٣٠ فروردینماه ۱۴٠۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :
دستور جلسات کنگره ۶۰ در طول ۵۲ هفتهی سال، برای هر هفته بهصورت جدا و مشخص در نظر گرفته شده است و معمولاً دستور جلسه هر سال با بهار آغاز میشود؛ با وادی اول آغاز خواهد شد و امسال هم از این قاعده مستثنی نیست و وادی اول، دومین دستور جلسه در بین دستور جلسات کنگره ۶۰ قرار گرفته است که این وادی از تفکر صحبت میکند؛ اساسیترین و بنیادیترین دستور جلسهای که در آموزشهای جهانبینی بسیار و بسیار نقش دارد.
حال ممکن است این سؤال پیش آید که آموزش جهانبینی برای چیست؟ حتماً این را میدانیم که زمانی که بخواهیم یک لوازمخانگی خریداری کنیم، یک دفترچه همراه آن است و اگر ما آن دفترچه را با دقت مطالعه نکنیم، از آن وسیله قطعاً استفاده نخواهیم کرد و به برق نخواهیم زد؛ چرا؟ به این دلیل که ترس این را داریم که مبادا بدون شناخت و راهنمایی، با آن وسیله کار اشتباهی انجام دهیم و آن وسیله خراب شود.
حال چطور است که انسان با اینهمه دبدبه و کبکبه، اجازه ورود به زمین را گرفته است، نفس اجازه ورود در این کالبد و بلد را گرفته است و دستورالعملی برایش وجود نداشته باشد؟ مگر میشود؟ مطمئناً چنین چیزی امکان ندارد؛ چرا؟ به این دلیل که اگر من «خندان» متوجه نیستم، به دلیل جهل و نداشتن راهنما و راهبر درست و کاربلد میباشد که خدا را هزاران بار شکر میکنم که آقای مهندس، حامی راهبران راستین، بر سر راهم قرار گرفتند و کمکمان کردند برای آموختن علم زندگی؛ بهدلیل اینکه بتوانیم روی این کره خاکی زندگی کنیم و به دیگران هم اجازه دهیم که زندگی کنند.
در کنگره من این آموزش را گرفتهام که قبل از اینکه بخواهم کاری را انجام دهم، باید این را از خودم شروع نمایم که آیا من بلد هستم که داخل این کالبد فیزیکیام زندگی کنم تا برسد به اینکه روی زمین زندگی کنم؟ آیا میتوانم اولین قدم را بهدرستی بردارم یا نه؟ تجربه این را نشان داده است که خندان بلد نیست و این را بهخاطر وجود مشکلاتی که بر سر راهم وجود داشته است و بیماری جسم، بیخوابی، اضافه وزن و بسیاری از مشکلات دیگر.
بعد از اینکه بهواسطه اعتیاد مسافرم، راه من به بهشت زمین به نام کنگره ۶۰ باز شده است، اگر قدمهایم را محکم بردارم و خواستهام قوی باشد، این باعث میشود که کمترین چیزی که در اینجا به دست میآورم، درمان اعتیاد مسافرم باشد که در باورم نمیگنجید روزی که به کنگره وارد شدم، این اتفاق برایم رخ دهد. آقای مهندس دژاکام برای اینکه من بتوانم در این کالبد فیزیکی و جسم، شناخت پیدا نمایم، اول از همه من را متوجه این میکنند که؛ خندان تو سوار یک ماشین یا ساکن یک خانه هستی.
همانطور که صاحبخانه و خانه دو موضوع مختلف هستند، راننده و ماشین هم دو مقوله جدا از هماند؛ من و جسممن هم نیز دو شخصیت کاملاً مجزا از یکدیگر هستیم.
آموزشهای جهانبینی روی من کار میکند و دستور جلسه این هفته بر روی «جسم خندان» متمرکز است؛ یعنی روی ماشین خندان که چه اتفاقاتی در آن میافتد. اگر ماشین صحیح و سلامت باشد، شاسیها مشکلی نداشته باشند و عاجهای لاستیک درست و بهجا باشند، تا وقتی که این کالبد سالم است، خندان اجازه زندگی روی زمین و برخورداری از حیات زمینی را دارد.
آقای مهندس دژاکام، همانطور که برای درمان اعتیاد، سادهترین و درستترین راه را با سادهترین کلام در اختیار من قرار دادند، دقیقاً در خصوص تعادل وزن هم همین کار را انجام دادند؛ با ابتداییترین مسئله که همان مواد غذایی سفره خودم است، فقط به من شناخت دادند. چه شناختی؟ اینکه چی بخوری، کی بخوری و چقدر بخوری؛ کافی است این را متوجه شوی.
اولین قدم قبل از اینکه به این مثلث برسی؛باید مواد غذایی در سه تایم صبح، ظهر و شب تنظیم شود، چون تغذیه باید سهوعدهای باشد تا نتیجه دهد؛ همانطور که داروی مسافر باید سهوعدهای باشد.
وقتی بدانم ذرات تشکیلدهنده جسم من چیست، وقتی بدانم اجزای این جسم تاریخ مصرف دارند، وقتی بدانم پروتئین در بدن ذخیره نمیشود و هر روزی که پروتئین دریافت میکنم مخصوص همان روز است، آن موقع نگاهم عوض میشود. آن موقع هر چیزی نمیخورم؛ چیزی میخورم که مستقیماً از خاک به دست آمده باشد، به همین دلیل سالاد در وعده غذایی گنجانده میشود.
وقتی متوجه بشوم که از زمانی که غذا میخورم تا زمانی که پیام سیری را دریافت میکنم، حداقل ۲۵ دقیقه تا نیم ساعت طول میکشد، فاصله زمانیِ سالاد خوردن قبل از ناهار و شام برایم جا میافتد و موضوع حل میشود. وقتی آقای مهندس میفرمایند ۷۰ درصد جسم من را آب تشکیل داده است، نگاهی به میزان آب خوردنِ روزانهام میکنم. وقتی میفرمایند یک خانم در روز به ۲/۲ لیتر آب نیاز دارد، نگاه میکنم ببینم حداقل ۹ لیوان آب در روز میخورم یا نه. وقتی میفرمایند قطعات جسم من تاریخ مصرف دارند، نگاه میکنم ببینم آیا این دست من، دستِ پارسالی است؟ آیا این مو، مویِ دو ماه پیش است؟
وقتی نگاه و شناخت ایجاد بشود، آن موقع متوجه میشوم که چه چیزهایی به بدن برسانم؛ آن موقع بین مواد غذایی انتخاب میکنم و دیگر نمیروم درب یخچال را باز کنم تا ببینم هر چه دارم درست کنم. میبینم جسمم چه نیاز دارد، نه اینکه دمدستترین چیز را درست کنم. همه این شناختها من را به قدرت تشخیص میرساند و جهانبینی و بخشش اجازه میدهد فاصله بین قدرت تشخیص و عمل را بتوانم طی کنم. خیلی وقتها برایمان پیش میآید که فکر میکنیم ولی نمیتوانیم عمل کنیم؛ ضلع بخشش و وادی بخشش، این عملکرد و مسیر را برای من ممکن میکند.
مسافر، موادش را میبخشد و حال خوب دریافت میکند؛ مسافر نیکوتین، سیگارش را میبخشد و حال خوب و سلامتی دریافت میکند؛ مسافر تغذیه سالم هم غذایش را میبخشد و همیشه قبل از اینکه سیر شود دست از غذا میکشد، که باعث میشود در ادامه حال خوب دریافت کند. همه اینها کمک میکند که تفکر من ذرهای بیشتر از قبل کار کند. که چه اتفاقی بیفتد؟ تفکر کنم که چه بشود؟ به فرمایش جناب مهندس صور پنهان و صور آشکار من باید بر هم منطبق شوند؛ یعنی نفس من آن چیزی را بخواهد که عقلدمن فرمان به انجام آن میدهد. میبینیم که چقدر زیبا به سادهترین شکل ممکن در مسیر، دستمان را گرفتهاند و هدایتمان میکنند برای اینکه به سلامتی جسم و جانمان برسیم.
امیدوارم که همه ما در مسیر موفق باشیم و به آنچه که هدف کنگره ۶۰ در سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ ، هدف سومی که در نوشتار «کنگره ۶۰ چیست؟» خوانده شد، یعنی «تعادل وزن» برسیم.
مرزبانان کشیک: همسفر عفت و مسافر حامد
تایپیست :همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول)
عکاس :همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول)
ویراستاری و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قوچان
- تعداد بازدید از این مطلب :
186