جلسه اول از دوره ششم جلسات لژیون سردار نمایندگی حر به نگهبانی پهلوان همسفر معصومه، دبیری دنور همسفر سمیرا و استادی همسفر گلناز با دستورجلسه «وادی دوم و تأثیر آن روی من.» در روز سهشنبه ۱۵ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
از نگهبان، دبیر جلسه، مرزبانها و ایجنت خیلی تشکر میکنم که اجازه دادند اینجا باشم و خدمت کنم. خیلی خوشحالم در حضور شما عزیزان هستم تا بتوانم انشاءالله یک خدمتی انجام دهم و آموزش بگیرم. از استاد سردار هم خیلی تشکر میکنم که من را لایق جایگاه استادی دانستند، از آقای مهندس هم تشکر و قدردانی میکنم که این بستر را برای ما فراهم کردند که ما در اینجا خودمان را بشناسیم و بدانیم که برای چه در این جهان هستیم و اما دستور جلسه امروز: وادی دوم و تأثیر آن روی من؛ «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی، قدم به حیات نمینهد؛ هیچکدام از ما به هیچ نیستیم؛ حتی اگر خودمان به هیچ فکر کنیم.»
وادی اول به ما یاد داد که چهطور تفکر کنیم و چهطور بتوانیم از پس مشکلات بر بیاییم چون تا حالا ما اصلاً درست فکر نمیکردیم؛ الان وادی دوم به ما میگوید: درست است که برای ما مشکلاتی پیش آمده و این بهخاطر این است که ما قبلاً آموزش ندیده بودیم و اطلاعات زیادی نداشتیم و به خیلی مشکلات برخورد میکردیم. حالا وادی دوم می گوید: ما نباید ناامید شویم باید بدانیم که ما بیهدف به این دنیا نیامدهایم، بیهدف آفریده نشدهایم. درست است که تا به حال درست فکر نکردهایم و به مشکلات زیادی برخورد کردیم؛ ولی حالا وقتش رسیده است که به خودمان ایمان داشته باشیم و خودمان را بشناسیم، تا بتوانیم مشکلاتمان را خیلی راحت و به سهولت حل کنیم. در مورد اینکه هیچ موجودی بیهوده آفریده نشده وقتی ما به هستی نگاه میکنیم، میبینیم؛ حتی یک ذره کوچکی هم که در این هستی وجود دارد، در هستی دلیل و رسالتی دارد. هر موجود زندهای برای خود جایگاه و رسالتی دارد، چه برسد به انسان که اشرف مخلوقات است.
مثلاً اگر به یک کرم نگاه کنیم، همینطور که آقای مهندس در وادی دوم گفتند: این کرم رسالتش این است که در خاک حفرههایی ایجاد کند که باعث میشود؛ گیاهان درست تنفس کنند یا یک زنبور عسل رسالتش این است که گردههای گیاهان را پخش میکند، گرده افشانی میکند. حالا یک وقت هایی است که این مشکلات باعث میشود که ما فکر کنیم، ما به هیچ هستیم و بیخودی به این هستی آمدیم و نمیتوانیم از پس مشکلات خودمان بربیاییم و خودمان را پوچ میبینیم و به یک ناامیدی میرسیم؛ ولی این بهخاطر این است که فقط خواسته نیروهای منفی است و نیروهای منفی همیشه میخواهند که ما ناامید شویم و خودمان را به هیچ برسانیم و فکر کنیم که ما هیچکاره هستیم و کاری از ما برنمیآید ولی ما باید به خودمان اعتماد و ایمان داشته باشیم، به قدرتی که خداوند در درون ما گذاشته پیببریم و ایمان داشته باشیم و شروع کنیم، مشکلات خودمان را به راحتی حل کنیم، اینها فقط خواسته نیروهای منفی هستند که در صراط مستقیم نباشیم.
اگر ما ناامید شویم در صراط مستقیم نیستیم و آرامش نداریم و نمیتوانیم مشکلات خودمان را حل کنیم و در آرامش باشیم و احساس بیهودگی میکنیم. ولی ما اول باید به خدا توکل کنیم به خداوندی که ما را آفریده و ما را هم به حال خودمان رها نکرده است. خداوند همیشه هوای بندگانش را دارد؛ پس اول باید به خداوند ایمان داشته باشیم و به خدا توکل کنیم، دوم به نیروی درون خودمان ایمان داشته باشیم که خداوند یک نیرویی درون ما گذاشته است که اگر باورش کنیم به راحتی میتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم. بعضی اوقات که انسان خیلی ناامید میشود، خیلی احساس پوچی میکند، اولین کاری که میکنیم؛ باید این فکرها را از خودمان دور کنیم و بگوییم که ما اصلاً بیهوده نیستیم ناامید نشویم، به جهان هستی نگاه کنیم، ببینیم که در جهان هستی حتی یک حشره هم میتواند به کار خودش ادامه دهد و رسالت خودش را انجام بدهد. ما میتوانیم از جا بلند شویم و به تلاش و کوشش ادامه دهیم و به هدف خودمان فکر کنیم و ناامید نشویم و هر چه میتوانیم، تلاش و کوشش کنیم. یک جایی خواندم که نوشته بود؛ اگر انسان ایمانش قوی باشد، میتواند کوه را جابهجا کند به شرطی که به خود، نیروهای درون و هدفش ایمان داشته باشد.
حال تأثیر این وادی بر روی من، این وادی دو بار است که روزی من میشود، یک بار استاد جلسه بودم که این وادی قسمت من شد و این بار هم امروز. خودم خیلی فکر کردم که خدایا این وادی دومین بار است که روزی من میشود؛ حتماً من این وادی را بهطور واقعی درک نکردهام از آن آموزش نگرفتهام که ما به این جهان آمدهایم و هر کس رسالتی دارد، بعد به این نتیجه رسیدم که واقعاً من یک وقتهایی در کنگره مأیوس و ناامید میشوم. من در امتحانات خیلی تلاش میکنم ولی بهخاطر سن بالایی که دارم واقعاً حافظه من ضعیف است و نمیتوانم سؤالات را حفظ کنم بعد ناامید میشوم و میگویم: دیگر برای چه به کنگره بروم یک بار هم در لژیون این موضوع را مطرح کردم و به راهنمایم همسفر خدیجه گفتم: فکر میکنم مصرفکننده بیمصرف هستم. امسال هم در امتحانات شرکت میکنم اگر قبول نشدم، دیگر نمیآیم. خیلی ناامید شدم و بهخاطر همین روی وادی دوم تمرکز کردم، گفتم این وادی میگوید: تو حتی به اندازهای که بلد هستی، بهاندازهای که یاد میگیری و به اندازهای که حافظه داری میتوانی در امتحان شرکت کنی. خوب همین که من الان اینجا هستم و در جایگاه استادی نشستم؛ پس واقعاً به درد میخورم و یک گوشهای در این تشکیلات به این بزرگی یک خدمت جزئی میتوانم به اندازه خودم انجام دهم.
پس من هیچ نیستم و به درد میخورم یا ربطش بدهم به لژیون سردار همین که من اینجا هستم درست است که سردار هستم و نمیتوانم مثل همین حافظهام که نمیتواند، خیلی قوی باشد، پهلوان شوم؛ ولی سردار میشوم، یک گوشه کوچکی، حتی اگر شده یک سرداری میتوانم در این تشکیلات خدمت کنم. پس من به درد می خورم و بیخودی نیستم و واقعاً من این درس را از این وادی گرفتم، فهمیدم که من به خودم ارزش قائل نبودم ولی الان دیگر این طوری فکر نمیکنم و به خودم ارزش قائل هستم، همین که میآیم و یک مشارکت انجام میدهم، یک لبخند میزنم و با لبخند من یک نفر خوشحال میشود، مهربانی میکنم و یا با مشارکتهایم امیدی برای یک نفر می شوم؛ پس من خیلی باارزش هستم و به خودم افتخار میکنم. همه ما باید به این افتخار کنیم، یاد بگیرم که همین که در کنگره هستیم، آموزش میگیریم و خدمت میکنیم. حتی اگر شده یک خدمت کوچک در این تشکیلات به این عظمت انجام میدهیم. مثل اینکه در دنیای به این عظمت یک ماشین و حتی یک دانه پیچ از آن ماشین کم شود آن ماشین ناقص میشود. مثل آن من هم یک جزء کوچکی در این تشکیلات سهم دارم. إنشاءالله همه ما در این تشکیلات آموزش بگیریم، سهم داشته باشیم و به آرامش برسیم. ممنونم که به صحبتهایم گوش کردید.
.jpg)
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم)
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ستاره (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر پریناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
151