English Version
This Site Is Available In English

راز ماندگاری در کنگره۶۰ عضویت در لژیون سردار است

راز ماندگاری در کنگره۶۰ عضویت در لژیون سردار است

جلسه‌ پنجم از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ خصوصی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی  مرزبان محترم مسافر  اکبر ، نگهبانی‌‌ مسافر‌ مجید و دبیری‌ مسافر‌ رحیم  با دستور جلسه : در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره۶۰ من چه کرده‌ام . سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:سلام دوستان اکبر هستم یک مسافر،از ایجنت محترم شعبه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم. حقیقت، شکل‌گیریِ سفر من در همان پنج-شش ماهِ نخستِ سفرم اتفاق افتاد. در آن دوران، شناخت چندانی از دستور جلسات متفرقه نداشتم؛ چون خارج از چارچوبِ وادی ها بود، هیچ درکی از آن نداشتم. حتی زمانی که بچه‌ها برای دریافت لوح تقدیر لژیون سردار به جایگاه می‌رفتند، با خودم فکر می‌کردم: ما آمده‌ایم اینجا فقط ترک کنیم و تمام شود برود؛ حالا این‌همه حرف از ۱۰ یا ۱۱ ماه سفر و طرح‌های مختلف برای چیست؟ این همیشه سؤال من بود.

زمانی که وارد لژیون سردار شدم، پهلوانی از استان اصفهان به نام پهلوان مجتبی حضور داشت. حرف‌های او جرقه‌ای در من ایجاد کرد؛ او از شرح‌حالِ خود گفت و اینکه قبلاً چه وضعیتی داشته و به کجا رسیده است. از صحبت‌های آقا مجتبی و برداشت خودم، متوجه شدم که لژیون سردار جای بچه‌زرنگ‌هااست؛ کسانی که می‌خواهند در کنگره بمانند و ماندگار شوند. اما کسی که فقط برای ترک می‌آید همان‌طور که فکرِ خودم بود  فقط ۱۰-۱۱ ماه سفر می‌کند و می‌رود؛ این افراد مثل کسانی هستند که کنار مصرف‌کنندگانِ مواد می‌نشستند و فقط جیره‌شان را می‌گرفتند. اما سرداری‌ها، دست‌ودلبازند؛ چون علاوه بر خودشان، دستِ دیگران را هم می‌گیرند.

من در سفر اول تعهد دادم و انجامش دادم. در سفر دوم، به تعداد افراد خانواده‌ام تعهد سردار اعلام کردم و آن را هم به سرانجام رساندم. بعد در دنوری شرکت کردم و باز هم آن را پرداخت کردم تا این بارِ آخر که اعلام کردم. می‌خواهم بگویم که پرداختِ تعهدات، چقدر حال آدم را خوب می‌کند. زمانی که در گل‌ریزان، مبلغ ۴۴ میلیون تومان اعلام کردم، هیچ پولی نداشتم. یک روز نگهبانِ سردار گفت: شما تعهد دنوری دادی ولی پرداختی نداشته‌ای. کارتم همراهم بود؛ گفتم: بیا، هرچقدر موجودی دارد بکش. یک‌میلیون و دویست هزار تومان موجودی داشت که یک‌میلیون آن را برداشت

.

بعد در خلوت خودم فکر کردم: من چه بودم، از کجا آمدم و به کجا رسیدم؟ نباید ناسپاس باشم. جایی که این‌همه حال خوب و انرژی مثبت به من هدیه داده است، اگر به تعهدم عمل نکنم، نهایتِ ناسپاسی است. با خودم عهد بستم که با همین وضعیت اقتصادی، اولین فاکتوری که بعد از سال جدید می‌زنم، هر چقدر که هست  حتی اگر سودی نداشته باشد  مبلغش را برای تعهدم بپردازم. آقای محمد جمشیدی شاهد این قضیه است؛ دقیقاً ۵۹ میلیون تومان از فاکتورم مانده بود که همان مبلغِ تعهدم بود. چون ایشان سقف کارت‌خوانش ۱۰ میلیون تومان بود، هر جلسه می‌آمد و ۱۰ میلیون می‌کشید تا تعهد ما انجام شد. خدا را شاکرم.

بعد از این تعهد، حالم بسیار خوب است. احمد آقا می‌گفت: تو قبل از دادنِ این تعهد، در برزخ بودی، ولی حالا احساست خوب است. شاید این به‌خاطر پرداختِ همین تعهد باشد. از عزیزان می‌خواهم که به تعهدات‌شان نسبت به سردار عمل کنند و برای گل‌ریزانِ پیشِ رو هم اعلام آمادگی کنند.

وقتی در سفر اول به کنگره ۶۰ آمدم، حالِ جسمی‌ام خیلی بد نبود، اما در خانه، حال‌وروزِ خرابی داشتم و نمی‌توانستم ارتباط درستی با دختر و پسرم بگیرم. یک روز که با سیگار جلوی مدرسه ایستاده بودم، دخترم گفت: بابا، دیگر جلوی مدرسه دنبال من نیا. پرسیدم: چرا؟ گفت: دوستانم که سیگار دستت را می‌بینند، خجالت می‌کشم.آن موقع حالم خراب شد، ولی حالا می‌فهمم دخترم چه می‌گفت. به واسطه‌ی یکی از دوستانم وارد کنگره ۶۰ شدم. خدا را شکر سفر اولم خیلی خوب بود و در سفر دوم، سعی کردم آموزش‌های راهنمایم را اجرا کنم تا در کنگره بمانم و خدمتگزار باشم. اگر نتوانم خدمت مالی یا علمی انجام دهم، حداقل می‌توانم الگویی برای تازه‌واردها باشم تا ببینند فردی که سه سال رهایی دارد، این‌گونه استاد جلسه و خدمتگزار است. کسانی که دوست دارند در کنگره بمانند، حتماً عضو لژیون سردار می‌شوند؛ یعنی غیر از این هم نیست و کسی را نداریم که خدمتگزار باشد ولی عضو لژیون سردار نباشد. از اینکه صحبت‌های من را گوش کردید، سپاسگزارم.

انتشار:مسافر فخرالدین لژیون دوم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .