جلسه اول از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم، با استادی مسافر علی ، نگهبانی مسافر ناصر و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه «وادی دوم» پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.
سلام دوستان علی هستم یک مسافر
در ابتدا از ایجنت محترم احمد آقا گروه مرزبانی گروه خدمتگزاران راهنماهای محترم شعبه با عشق ارم و راهنمای عزیز خودم آقا علی اصغر تشکر میکنم که من را لایق دانستند که در خدمت شما عزیزان باشم .
اگر اجازه بفرمایید اول با یک دو بیت از مولانا شروع کنم.
ماییم که از باده بی جام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم.
هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد.
هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود هیچ فکر کنیم .
استاد بزرگ جناب آقای مهندس دژاکام در این وادی قشنگ برای ما باز کرده اند که ما بتوانیم در جهانبینی در همه ابعاد شخصیتی خودمان را بالا ببریم تا به یک تعادل برسیم .
من هم مثل خیلی از شما روزی که وارد شعبه شدم با حال خراب امدم ،این شاید یک جمله کلیشهای باشد که میگویند؛
به نظر من آقای مهندس اولین پتک را به آهن گداخته میزنند که قشنگ عمل بیاید و پتک مهمی هم هست ، از شیطان یک چیزی را پیدا میکنند به اسم ناامیدی یکی از قدرتمندترین اسلحههای شیطان را پیدا میکنند که برای ما انسانها به کار میبرند.
و تا بخواهد کسی را از راه راست خارج کند،ناامیدی را به جانش میاندازد،اول از همه میگوید ؛تو که نمیتوانی ؟چطوری میتوانی تو شغل خودت را چه جوری رها میکنی تو چطور میتوانی به تعادل برسی مگر می شود ؟
به دلایل گوناگون که الان معنایش را میفهمم که چرا بازگشت داشتم،چون روش درستی را یاد نگرفتم چون آموزش درست نگرفته بودم آموزش صحیح نگرفته بودم و به این دلیل بی تعادلی من دوباره برگشت .
شخصاً هیچ وقت به کمپ اعتقاد نداشتم ،آقای مهندس چقدر خوب میگفتند اگر سقوط آزاد بروم کم می آورم.
با ناامیدی می شود جنگید سلاح دارد سلاح آن امید است، انسان اگر قدر داشتههایشان را بداند هیچ وقت ناامید نمیشود هر وقت کوچکترین ناامیدی به من دست بدهد می اندیشم از چیزهایی که دارم مینویسم .
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید سپاسگزارم.

- تعداد بازدید از این مطلب :
70