راهنما همسفر زهرا و مسافر محمدحسن با هفت سال تخریب آنتیایکس مصرفی شیره و قرصهای اعصاب و روان وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت دوازده ماه با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر پیام و همسفر فاطمه سفر کردند. رشته ورزشی مسافر والیبال، دارت و همسفر بدمینتون میباشد. در حال حاضر به مدت سه سال و ده ماه است که با دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. راهنما همسفر زهرا در جایگاه دبیری خدمت کردند. در حال حاضر در جایگاه راهنمای DST در حال خدمت هستند.
حس و حال شما لحظه دریافت شال نارنجی از دستان آقای مهندس چگونه بود؟
در مورد حس و حال آن روز راستش را بخواهید اصلاً قابل وصف نیست؛ انگار روی ابرها قدم میزدم. قلبم تندتر از همیشه میزد، گویی خبر از وقوع حادثهای بزرگ برای من میداد؛ حادثهای که قرار بود جهانم را تغییر دهد. در واقع بعد از انداختن شال توسط آقای مهندس، میشد سنگینی مسئولیت آن را احساس کرد. حسش فوقالعاده جذاب و پرهیجان بود.
به جز مطالعه منابع، چه عوامل دیگری مانند خدمت، تجربه شخصی درمان و نیت خدمتگزاری در قبولی آزمون راهنمایی و تکامل این نقش مؤثر بودند؟
روزی که وارد کنگره۶۰ شدم از خودم میپرسیدم که چرا من باید در اینجا باشم؟ میدانستم خدا بدون دلیل کاری نمیکند و این مسئله هم قرار است برای من رشدی به دنبال داشته باشد، اما نمیدانستم چه رشدی؟! کمکم متوجه شدم، میشود با آموزش گرفتن و قبولی در آزمون راهنمایی در جایگاه راهنما خدمت کرد. آن زمان چیزی که به ذهنم رسید این بود که شاید مسیر رشدم باید به این سمت کشیده میشد؛ شاید وظیفهام در مسیر قبلی به پایان رسیده و باید وارد مسیر جدیدی میشدم. البته من قبل از ورودم دائماً در حال مطالعه در زمینههای مهارتهای زندگی، جهانبینی و غیره بودم، اما حالا شرایط جدیدی برای من فراهم شده است. خداوند میفرماید: «اگر علمت را در راه من خرج نکنی، در راه غیر من خرج خواهی کرد. » اینجا مکانی بود که من میتوانستم زکات علمم را بدهم و علمم را در مسیر درست الهی و خدمت به دیگران خرج کنم. برای همین از همان وقت قدمهایم را محکمتر برداشتم، با جان و دل آموختم تا بتوانم با تمام وجودم آنچه را که آموختهام به دیگران منتقل کنم.
چرا در تحقیقات کنگره۶۰ بر «تدریج» و «زمان» تأکید شده است؟
سیستم دنیای خاکی بر مبنای زمان طراحی شده است و هیچ چیز بدون در نظر گرفتن زمان نمیتواند شکل بگیرد. همین زمان مسئله دیگری را ایجاد میکند به نام تدریج؛ یعنی بهآرامی و کمکم. هیچ چیز یک دفعه اتفاق نمیافتد. هر محصولی برای نتیجه دادن نیازمند زمان و حرکت تدریجی است. تحقیقات کنگره۶۰ نیز از این امر جدا نیست. گاهی ممکن است در تحقیقات به یکباره به نتیجهای هم رسید که درست باشد. آقای مهندس میفرمایند که اول درمان سرطان سینه را در افراد دیدند و بعد شروع به بررسی آن کردند، بنابراین ممکن است چنین شود، اما چون هنوز آن مسئله از جوانب مختلف بررسی نشده یا ظرفیت لازم در جامعه ایجاد نشده است، قابل ارائه نخواهد بود. لذا حرکت آرام و با در نظر گرفتن پارامتر زمان در تحقیقات کنگره۶۰ بسیار حائز اهمیت است.
.jpeg)
به نظر شما مسیر تحقیقات کنگره۶۰ در آینده به کدام سمت میرود؟
آنچه که امروز ما در مورد تحقیقات کنگره۶۰ میبینیم، مسیر بسیار روشنی است که به سمت حل مسائلی از بشر پیش میرود که تا به امروز راه حلی برای آنها پیدا نشده و زندگی انسانها را با سختی مواجه کرده است. انشاءالله با توجه به آنچه امروز در تحقیقات کنگره۶۰ قابل رؤیت است، روزهای خوبی در انتظار جامعه بشری در سراسر جهان خواهد بود.
از نظر شما انسان چه زمانی قادر است نار وجودیاش را به نور تبدیل کند؟
همیشه به ما گفتهاند علم نور است؛ یعنی مسیر را روشن میکند تا فرد بتواند راه را بهتر ببیند و به جلو حرکت کند. خدا را شکر که امروزه دسترسی به منابع علمی بسیار راحت است و انسانها میتوانند با یک جستوجوی ساده از هر آنچه به آن نیازمندند اطلاع پیدا کنند، اما مشکل جای دیگری است. وقتی من اطلاعاتم را در موردی بالا میبرم ولی آنها را کاربردی نمیکنم، روی هم در وجود من انباشته میشوند و نه تنها برای من نوری ندارند، بلکه درونم را تاریکتر میکنند. حالا ببینیم ویژگی نار چیست؛ روشنی محدود، همراه با غبار و دود مضر. این انباشت اطلاعات دقیقاً همینطور برای من عمل میکند؛ مقداری روشنایی دارد، اما غبار و دود حاصل از آن مانع حرکت من به سمت جلو با سرعت مناسب میشود. زمانی میتوانم این نار را به نور تبدیل کنم که به آنچه میدانم عمل کنم و آن را از قوه به فعل درآورم تا نار به نور تبدیل شود. عمل به دانسته سبب میشود، خداوند آنچه را که نمیدانم هم به من بیاموزد و به این ترتیب مسیرم روشن شده و با سرعت مناسب قادر به حرکت خواهم بود.
حضور در کنگره۶۰ و خدمت در این مکان را چگونه و با چه تفکری آغاز کردید؟
حضورم در درجه اول برای کمک به مسافرم در مسیر درمان بود، اما در ادامه میخواستم در کنگره۶۰ خدمت کنم تا قدر کوچکی از لطفی که خداوند به من کرده بود را جبران نمایم و با این کار سپاسگزاری کنم، اما خدمت در کنگره۶۰ سبب شد آنچه را که یک عمر به صورت اطلاعات انباشته داشتم به عمل درآورم. روزی فکر میکردم اگر راهنما شوم میتوانم به دیگرانی که مانند خودم گرفتار تاریکی شدهاند کمک کنم، اما بعد از قرار گرفتن در این جایگاه، به واقع میتوانم بگویم آنچه من از رهجوهایم میآموزم بسیار بیشتر از آن چیزی است که به آنان یاد میدهم. در واقع کمک خداوند بیشتر از خدمت من به بندگان او بوده است، همچنان من بدهکار لطف و محبت پروردگارم هستم.
صحبت پایانی شما:
در پایان از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان کمال تشکر را دارم، بابت ایجاد چنین بستر پاک و پرنشاطی تا انسانهای فرورفته در تاریکی بتوانند به نور وارد شده و خود را بیابند. امیدوارم ایشان بتوانند به اهداف سرشار از نورشان که قرار است جهانی را روشن کند برسند و همیشه موفق و سربلند باشند.
از اینکه وقت باارزش خود را در اختیار ما قرار دادید بینهایت سپاسگزارم.
طراح سؤالات و مصاحبهکننده: همسفر سیما رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر هدی (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
136