جلسه اول از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ عمان سامانی شهرکرد با استادی دنور راهنما همسفر سودابه، نگهبانی دنور همسفر شیرین و دبیری دنور همسفر معصومه با دستور جلسه «تحقیقات کنگره۶۰، مقالات و کنفرانسها» روز یکشنبه 3 اسفندماه ۱۴۰۴ ساعت 14:٣٠ برگزار شد.
خلاصه سخنان استاد:
در مورد دستور جلسه، انشاءالله که اغلب شعب به این شکل است و در اغلب لژیونها، راهنما به رهجو یاد میدهد که درسش را ادامه دهد و درهر مقطعی که هست، متوقف نشود؛ اصلا مهم نیست چه مقطعی، اصلا سن مهم نیست، مهم این است که حرکت کنم، ادامه دهم و سر جای خودم نایستم. من شخصا تا آن لحظهای که لژیون خدمتی راهنمایی داشتم، حدود ۹۵ درصد از رهجویان لژیون در حال تحصیل بودند و هستند، یکی دو نفر بودند که درس نمیخواندند و همه در حال تحصیل بودند.
بزرگترین حسنی که تحصیل کردن دارد، طبق جملهای که فردوسی گفته است: « زگهواره تا گور دانش بجوی» این را برای قشنگی نگفتهاند؛ حسن آن این است که من از لحاظ ذهنی زندگی سالمی داشته باشم. باید ذهن من، مداوم در چالش قرار بگیرد، چالش امتحان، این که من چیزی را حفظ کنم، چیزی را یاد بگیرم و بعد آن را پس دهم؛ اینکه تلاش کنم آن مطلب را از مغزم بیرون بکشم و آن را ارائه دهم و این میشود همان اتفاقی که قرار است در مغز من بیوفتد، برای این که سلول های مغز نمیرند، آلزایمر نگیرم، به آدمی تبدیل نشوم که آلزایمر دارد، ماهها را تشخیص نمیدهد و این موارد علاوه بر اینکه باعث رنجش اطرافیان میشود؛ حتی باعث رنج خودم هم میشود و برای اینکه این اتفاق نیوفتد؛ آنقدر تدبیر آقای مهندس حسین دژاکام بزرگ است که حواسشان به این موضوع بوده و نمیخواهند این اتفاق برای ما بیوفتد .ایشان تمام تلاششان را میکنند که لحظات عمر ما از آن چیزی که قرار بوده باشد، بیشتر شود تا در این دنیای مادی بیشتر زندگی کنیم، بیشتر بتوانیم تغییر کنیم؛ اصلا برای چه لازم است زندگی بیشتری کنیم، برای این که بیشتر تغییر کنیم.
اینکه دستورجلسهای را برای مقالات میگذارند؛ برای این است که فکر کنم، سیستم کنگره یک سیستم پژوهشی است، سیستمی است که بر مبنای پژوهش شکل گرفته است، اگر سیدیهای اوایل آقای مهندس حسین دژاکام را گوش دهیم؛ میفرمایند:«اصلا من اعتقادی به درمان نداشتم، اصلا من برای درمان تلاشی نمیکردم، فقط دیدم که در ماه رمضان میشود روزه گرفت و مواد مصرفی را منظم کرد و موردی هم برایم پیش نیاید.» و اوایل «کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر» را اگر مطالعه کرده باشید، سفر آقای مهندس حسین دژاکام بسیار طول کشید.
حرکت کردن برای پیدا کردن راه، به این شکل نیست که فکر کنم همین الان راه را پیدا میکنم یا قرار است سریع به من القا شود و به من برسد، بله مسیر به من القا میشود، راه حل برای من فرستاده میشود؛ به شرطی که تلاش من به اندازه کافی باشد.
سیستم کنگره اینگونه بود که آقای مهندس حسین دژاکام مُحق شدند که جواب را به ایشان بدهند؛ چون دنبال راه و مسیر میگشتند، مداوم در حال تحقیق بودند، بسیاری از سیستمها را بررسی کردند و میدانستند همه آن چیزی که باید باشد نیست؛ این موارد ایشان را راضی نکرد و ایشان حقشان بود که چون راضی نشدند، مسیر را کشف کنند و کلید مسیر به ایشان داده شود. لازم است من هم تلاش کنم و ناامید نشوم تا کلید را به دست من هم بدهند، تک تک ما آمدهایم که کلید به دستمان دهند، فقط کافی است که مسیر را پیدا و حرکت کنیم، ایشان خودشان کلید را پیدا کردند، الان به ما کمک میکنند و مسیر را به ما نشان میدهند، بخوانیم، برویم، درس بخوانیم، متوقف نشویم تا بالاخره کلیدی که ما برای آن خوانده شدهایم و مامور آن شدیم به ما داده شود؛ پس حرکت کن، یاد بگیر، آموزش ببین، هر آنچه که میتوانی یاد بگیر؛ موسیقی و ورزش یاد بگیر، درس بخوان و دانشگاه برو.
در مورد مقالات ایران، آقای مهندس حسین دژاکام در صحبتهای خود فرمودند: «ایران جز لیست سیاه بینالمللی است، زیرا بسیاری ازمقالات ایراد دارند و ما دنبال یک روش پژوهشی و آموزشی جدید نبودیم.» ذهنیت دانشجویان الان هم همین است که من بتوانم کپی کنم؛ الان هوش مصنوعی هم آمده و قطعاً آنهای که دانشگاه درس میخوانند؛ میدانند خودش مطلب را برایتان آماده می کند و با تمام منابع ایرانی و خارجی و اصلا لازم نیست زحمتی بکشی؛ ولی آقای مهندس حسین دژاکام دارند مسیر درست را به من نشان میدهند، مسیری که من بروم و یاد بگیرم.
آقای مهندس از خانم آنی و نوشتن صحبتهای اساتیدشان، مانند سیدیهایی که مینویسیم، صحبت کردند؛ چون ایشان ایمان دارند که مطالبی که توسط اساتید و کسی که زودتر از من این راه را رفته و به این مسیر رسیده، پس بهتر است تا مطلب را همین الان بنویسم و یادش بگیرم تا بفهمم و مسیر برایم باز شود و از همه ما خواستند که برویم دانشگاه یاد بگیریم و مقاله بنویسیم، پژوهش کنیم؛ از ما خواستند که تحقیق واقعی و مقاله واقعی ارائه دهیم؛ هرچهقدر هم هزینه شود، مهم نیست؛ مهم این است که حرکت و رشد کنیم.
من همیشه فکر میکردم که راههایی که باید پیدا میشد را دانشمندان پیدا کردند و فقط کافی است که من یک مدرکی بگیرم و فقط به من خانم مهندس بگویند کافیاست اما نه؛ الان به نقطه ای رسیدهام که میگویم نه؛ من قطعا بابت چیزی روی کره خاکی فرا خوانده شدهام، و باید تمام تلاشم را بکنم تا قبل از اینکه این کره و این بُعد را ترک کنم و به بُعد بعدی بروم آن کلید را خلق کنم؛ چون دوباره فرا خوانده می شوید تا کلیدتان را پیدا کنید و اکر بروی، برای کلیدی که موظفی آن را پیدا کنی؛ دوباره فرا خوانده میشوی تا پیدایش کنی. همه ما زندگیمان پژوهشی است؛ تمام اتفاقاتی که در زندگی ما میافتد، پژوهشی است.
شما زندگی خودت را نگاه می کنی و میبینی جاهایی اشتباه داشتی، اگر انسان عاقلی باشی، دیگر آن را تکرار نمی کنی. در سیدی «نقطه تحمل» آقای مهندس میفرمایند: «اگراز نقطه تحمل بقیه عبور کردی؛ هر اتفاقی برایت بیوفتد حق توست؛ ولی آدم عاقل مینشیند، فکرمیکند و میگوید: سعی میکنم از نقطه تحمل انسانها عبور نکنم؛ بنابراین نتیجه میگیرم که در مردم داری و در دانش زندگی اینگونه عمل کنم و کل سیستم کنگره مبنایش همین بوده است.
آقای مهندس حسین دژاکام در صحبت های روز چهارشنبه فرمودند: «من هیچوقت فکرش را نمیکردم که بیماری درمان کنم؛ چون نمونههای زیادی که با روشDST درمان شدند خودشان به من اطلاع دادند. من یادم هست که به همه ما میگفتند اگر مشکل جسمی داشتید و بهبود یافتید، برای رهایی حتما به آقای مهندس بگویید. حتی D.sap چه بیماریهایی را توانسته است درمان کند وحتی در cancer یا سرطان موثر واقع شود. اینها باز خورد من و شما بود که از D.sap استفاده کردیم و مشکلاتمان حل شد و به آقای مهندس اطلاع دادیم. من اخیراً گوشم قارچ گرفته بود و خارش شدید داشت؛ دکتر تعدادی قطره به من داد تا استفاده کنم با خودم گفتم قبل از اینکه قطرهها را امتحان کنم، D.sap را امتحان کنم و D.sap را که استفاده کردم؛ قارچها نابود شدند. آقای مهندس حسین دژاکام در صحبتهای چهارشنبه خود فرمودند D.sap یک سیستم باکتری زدا و قارچکش است .اینها همه دراثر تجربه و پژوهش به دست آمدهاند. زمانی که D.sap در دسترس ما قرار گرفت؛ فکر نمیکردیم تا این اندازه موثر باشد.
زندگی تکتک ما پژوهش است؛ به شرطی که چشم و گوش خود را باز کنیم و اگر نگاه کنیم، میتوانیم از گذشتهمان درس بگیریم و آدم بهتری شویم؛ از اتفاقاتی که برای ما میافتد، باید درس بگیریم و جلو برویم. اگر درس میخوانم که دکترا قبول شوم؛ اما نمیشوم، قرار نیست ناامید شوم، این پژوهشی است که قرار است از آن درس بگیرم. اگر دید ما به زندگی، یک دید پژوهشی باشد؛ چیزی را به دست میآوریم که میتوانیم در اختیار دیگران نیز قرار دهیم. در زندگی سعی کنیم، پژوهشی که باید را پیدا کرده و به نتیجه برسانیم.
در ادامه دعایی از استاد سیلور برای شما میخوانم:
« اگر با اخلاص دعا کنید و خود را به خاطر عمل نماز در دسترس نیروهای بالاتر قرار دهید؛ دعا، روح شما را جلا میدهد. شما باید با قلب، روح و ذهن خود دعا کنید. اگر واقعاً درک شود؛ دعا، یک تمرین معنوی بزرگ است. فقط یک دعا وجود دارد: به من بیاموز که چگونه خدمت کنم. هیچ کاری، بزرگتر؛ هیچ عشقی بزرگتر؛ هیچ دینی بزرگتر؛ هیچ فلسفهای بزرگتر از این وجود ندارد که شما بگویید، من میخواهم به بندگان قدرت مطلق خدمت کنم. فرقی نمیکند به کدام سمت خدمت کنید، چه با بیان حقیقت یا اینکه به کسانی که گرسنه هستند، غذا بدهید یا تاریکی را از دلهای انسانها بزدایید، فرقی نمیکند به کدام سمت تا زمانیکه شما بخواهید خدمت کنید؛ هرچه بیشتر یاد بگیرید که چگونه خود را فراموش کنید و به دیگران خدمت کنید، بیشتر به رشد روح خود کمک میکنید، به رشد روح سفید بزرگ، روح سفید بزرگ که در تکتک شما وجود دارد. امیدوارم که به آن روح دست پیدا کنید.»
در پایان صحبتهایم همه ما در لژیون سردار هستیم و قصدمان خدمت بوده؛ خدمت کردهایم که اینجاییم. در جمع بندی من خدمت را انتخاب کردهام که اینجا هستم؛ با این که میدانم خودم هم نیاز دارم اما چون میدانم میرسد به دست آنهای که نیاز دارند، میدانم راهگشای چه کسی است؛ پس خدمت میکنم تا راهگشای انسانهایی شود که در راه ماندهاند. راه خدمت را انتخاب کنید و آرزوی خدمت را داشته باشید.
.jpg)
.jpg)
تایپیست: راهنما همسفر شیرین
ارسال: همسفر پرتو رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
484