جلسه چهاردهم از دوره بیستونهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی کاسپین، با استادی مسافر ایجنت محترم حسین, نگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر علی، با دستور جلسهی هفته راهنما در روز سهشنبه 28 دی ماه، رأس ساعت 15:30 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
ما امروز اینجا جمع شدیم تا ببینیم با خودمان چند چندیم؛ امروز جشن میگیریم، جشنی برای خودمان. من برای خودم آمدهام، چون نمیخواستم سفر اول و سفر دوم را تعطیل کنم. میخواستم بدانم که ما اینجا چه تفاوتی با گذشتهمان داریم. در سفر اول میآییم تا چیزی به نام اعتیاد را از خودمان دور کنیم و در مسیر درست قرار بگیریم. اما وقتی وارد سفر دوم میشویم، تازه یاد میگیریم که روش درست زندگی کردن یعنی چه.
در سفر دوم یاد میگیریم درست کار کنیم، درست فکر کنیم، درست حرف بزنیم، درست راه برویم؛ یعنی همه چیز را از نو یاد میگیریم. من خودم آمدهام که یاد بگیرم، بفهمم کجا چهکار کردهام و چه بودهام. تا دوازده، سیزده سال پیش حتی با یک دزد همدست نمیدادم، جواب سلام نمیدادم. اگر تلفنم زنگ میخورد و نزدیکترین آدمم جوابم را میداد، دوست داشتم قطع کنم که مبادا از من چیزی بخواهد. خیلی از ما این تجربهها را داشتهایم.
ما اینجا آمدهایم که بفهمیم برای چه پا به این دنیا گذاشتهایم. در این خلقتی که خداوند برای ما قرار داده، وظیفهمان چیست؟ آیا فقط آمدهایم بخوریم، بخوابیم و تولید مثل کنیم؟ حتی اگر بهترین شکل زندگی مادی را هم داشته باشیم، باز هم چیزی کم است. من آمدهام زندگی کردن را یاد بگیرم و اجازه بدهم دیگران هم کنار من زندگی کنند.
یاد بگیرم اگر در جامعه بزرگتری دارم و حرفش حق است، به خاطر خودم آن حرف را بپذیرم و عمل کنم. این یعنی راه درست زندگی کردن؛ یعنی گفتار نیک، رفتار نیک و پندار نیک. اینها را اینجا یاد میگیریم و همین یادگیری باعث میشود فکرمان آرام شود و به تعادل برسیم.
من جایی غیر از کنگره نتوانستم اینها را یاد بگیرم. خیلی راهها رفتم، خیلی روشها را امتحان کردم، اما هیچکدام جواب سؤالهایم را نداد. در سفر اول وقتی مینشستم، راهنما که میآمد، به من میگفت: «سؤال داری؟» و من همیشه سؤال داشتم. اگر کسی در سفر اول باشد و سؤال نداشته باشد، یعنی جایی کارش میلنگد. سؤال کردن یعنی حرکت، یعنی رشد.
گاهی راهنما به من میگفت: «فعلاً جواب این سؤال را ندارم، جلسه بعد جواب میدهم.» قرار نیست همه چیز را همان لحظه بدانیم. باید تحقیق کنیم، بفهمیم و یاد بگیریم. من آمدهام اینجا یاد بگیرم.
امروز هم آمدهام جشن بگیرم؛ جشن تقدیر از راهنما. اگر به نقطهای رسیدهام که میتوانم از کسی که مرا از تاریکی نجات داده تشکر کنم، یعنی رشد کردهام. بحث پاکت و مبلغ نیست؛ آن چیزی که حال راهنما را خوب میکند، دلنوشته است. نوشتهای که نشان میدهد من فهمیدهام چه چیزی از او یاد گرفتهام.
دیشب به راهنمای همسفرم تبریک گفتم. دیدم پاکتها را باز میکرد و قبل از هر چیز نوشتهها را میخواند. برایش مهم نبود داخل پاکت چیست؛ مهم این بود که ببیند آیا تلاشش نتیجه داده؟ آیا رهجویش فهمیده کنگره چیست و چه کرده است؟
ما امروز اینجا نشستهایم تا تشکر کنیم، تحلیل کنیم و قدردان باشیم. این روز قشنگ را به همه تبریک میگویم و امیدوارم من هم رهجوی لایقی برای راهنمای خوبم باشم. همیشه با خودم میگویم نمیدانم چقدر لایق او هستم، اما تلاش میکنم.
یادم باشد امروز آمدهام ببینم چقدر لیاقت دارم در برابر راهنمایی که با تمام وجود کارش را انجام میدهد. امیدوارم همه ما بتوانیم این مأموریت را درست و زیبا انجام دهیم.
این روزها هم که ماه مبارک است و تولد کنگره و شروع آن را جشن میگیریم. مهمانی بزرگی در پیش داریم؛ مهمانی دلها. بیایید آنچه یاد گرفتهایم—بخشندگی، محبت، همدلی—را در این سفره بگذاریم. اگر در آشپزخانهٔ زندگی مشکلی پیش بیاید، یعنی تکتک ما ایراد داریم. باید دستودلمان باز باشد.
در پایان، من به آقای مهندس، که پیامبر زندگی من است، تبریک میگویم. به خانوادهشان، به دیدهبانان، به راهنماها و به همه کسانی که در این مسیر نور پخش میکنند. خدا رحمت کند خانم آنی را. امیدوارم همهٔ راهنماها در زندگیشان موفق و پیروز باشند.

رهایی این هفته نمایندگی کاسپین.
راهنما:مسافر آقا رضوان
رهایافتگان:مسافرعلی

مرزبان کشیک: مسافر بهروز
عکاس: مسافر امیر
تایپ: مسافر رسول
تنظیم: مسافر سعید
تهیه شده در سایت مسافران کاسپین
- تعداد بازدید از این مطلب :
162