هفتمين جلسه از دوره بیست و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی گنجعلیخان کرمان با استادی مرزبان مسافر مجید،نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه؛"راهنمایان(DST،تازه واردین،ویلیام،جونز،ورزش،موسیقی)"پنجشنبه ۳۰ بهمنماه ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد؛
سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
تشکر میکنم از جناب مهندس و خانواده ایشان که این بستر را فراهم کردند تا منِ مجید بیایم و آموزش بگیرم.
از آقا رضا، ایجنت محترم، و راهنمای خوبم در لژیون مرزبانی تشکر میکنم؛ همچنین از راهنمای موادم آقا سینا، راهنمای سیگارم آقا مجید و راهنمای تازهواردینم آقا حسام قدردانی میکنم و هفته راهنما را به ایشان تبریک عرض مینمایم.
تشکر ویژهای نیز از آقا حمزه، راهنمای محترم، دارم که امروز اجازه دادند در این جایگاه حضور داشته باشم و خدمت کنم. همچنین از همه مرزبانان عزیز و تمامی خدمتگزاران گرامی که زحمت میکشند صمیمانه سپاسگزارم.

حلول ماه رمضان را نیز خدمت همه دوستان تبریک عرض میکنم و انشاءالله در کنار هم ماه رمضان خوبی داشته باشیم. دستور جلسه این هفته «راهنمایان، دیاِستی، سیگار، جونز و تازهواردین» است و بنده این هفته را به اولین راهنمای کنگره ۶۰، جناب مهندس، تبریک عرض میکنم و همچنین به همه راهنمایان کنگره ۶۰، خصوصاً راهنمایان نمایندگی گنجعلیخان.
غزلی از مولانا بسیار زیباست که حال و احوال مرا بیان میکند:
«مرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم.»
در زمان مصرف، واقعاً یک مرده متحرک بودم و نباید فراموش کنم که چه بودم، کجا بودم و به کجا رسیدم. انسان موجودی فراموشکار و ناسپاس است که رب و راهنمای خود را فراموش میکند و در قرآن نیز آمده است: «اِنَّ الانسانَ لِرَبِّهِ لَکَنود». بسیاری اوقات فراموش میکنم که چه کسی بودم و در چه شرایطی قرار داشتم؛ در حالی که باید همواره نیمنگاهی به گذشته داشته باشم، همانند رانندهای که هنگام حرکت رو به جلو، از آینه نیز پشت سر خود را مینگرد. ما نیز باید همواره نیمنگاهی به گذشته خود داشته باشیم که چه بودیم و به کجا رسیدیم.
سهشنبه آقا علیرضا، پهلوان و راهنمای محترم، به شعبه ما آمدند. هیچگاه فراموش نمیکنم که من حتی چیزی از مشاوره اوتی و راهنمای تازهواردین به یاد ندارم؛ زیرا آنقدر حال خرابی داشتم. آقا علیرضا گفتند روزی که مجید برای مشاوره اوتی آمده بود، روی صندلی کاملاً در حالت چرت بوده و هیچیک از سخنان مرا گوش نمیداده است و با خود میگفتم آیا ممکن است این فرد روزی درمان شود و حالش خوب شود؟
گاهی خودم نیز وقتی به گذشته فکر میکنم و به هم میریزم، میبینم که چه بودم و کنگره مرا به کجا رسانده است. همه اینها زحمت راهنمایان محترم است و تکتک آنان تلاش کردهاند تا من به این جایگاه برسم. راهنما از عصاره جان خود میبخشد؛ یعنی از وقت، خانه، زندگی و کار خود میگذرد تا من به درمان برسم، آن هم بدون هیچ چشمداشتی و بدون دریافت حتی مبلغی. بیانصافی است که در این هفته فراموشکار و ناسپاس باشم و بگویم راهنما برای من چه کرده است.
هفته آینده جشن راهنما را داریم. بیاییم با پاکت و دلنوشته از راهنمای خود قدردانی کنیم. دوستان، راهنما نیازی به پاکت ما ندارد؛ همه راهنمایان در بیرون از اینجا شغل و درآمد دارند و میتوانند چندین برابر این مبلغ را به دست آورند، اما وقت خود را برای ما میگذارند. ما میتوانیم با یک پاکت و دلنوشته از ایشان قدردانی کنیم. پاکت و دلنوشته باید بهگونهای باشد که عشق ما را به راهنما نشان دهد؛ با عشق و ایمان، هر مبلغی که در توان داریم و همراه با دلنوشتهای زیبا، مطلبی یا شعری دلنشین بنویسیم. این یادگاری برای راهنما میماند و دلگرمیای برای ادامه راه او خواهد بود. هر کس به اندازه توان خود.
بسیاری فراموش میکنند که راهنمای تازهواردین نیز جزو راهنمایان ماست و نقش بسیار مهمی دارد. اگر راهنمای تازهواردین نبود، من ماندگار نمیشدم. هرچند چیزی از آن دوران به یاد ندارم، اما سخنی از آقا حسام در خاطرم مانده است که میگفتند: این فردی که میبینی با تمام وجود میخندد، روزی مانند شما قرص و متادون مصرف میکرده است. همین سخن برای من امیدی شد تا در کنگره بمانم.
پس بیاییم این هفته را در کنار هم جشن بگیریم و از راهنمایان کمال تشکر را بهجا آوریم. همه شما عزیزان را دوست دارم. به افتخار خودتان و جناب مهندس، کف بزنید.
ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.

تایپ:مسافر محمدرضا.خ لژیون نهم
عکس:راهنما مسافر حسين
ویرایش و بارگذاری:مرزبان خبری مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
55