جلسه دوازدهم از دوره چهاردهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز، با استادی راهنما مسافر احمد، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه: (دی سپ و جشن اولین سال رهایی مسافراحمدهفته راهنمایان، dst, تازهواردین،جونز ویلیام، ورزش و موسیقی) در روز پنجشنبه تاریخ ۱۴۰۴/۱۱/۳۰ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان احمدهستم مسافر
رهایی ها رو تبریک میگویم.داشتم فکر می کردم چجوری می شه که اوایل ابن سینا یا خیلی ها دیگه من بعضی وقتا نگاه می کنم مثلا اولی سی نه پدرش هم باسواد بوده اگه باسواد بوده حتما رهبر یک راهنمای یا شاگرد استادی الکی نشد من خود ابوعلی سینا اینجور که می نویسند و می گن هوش و ذکاوت خوبی هم داشته به جای خود ولی پدرش می گه شرایطی رو فراهم کرده بود که خونه شون شده بود محل رفت و آمد آدم های اندیشمند ما خیلی ها داریم از هوش و ذکاوت خوبی برخورد دارن، با استعداد ولی شاید خانواده خیلی تلاش نمی کنن براشون چرا چون خودشون اصلا خط شاگردی یا استادی رو پیش نگرفتند.ما یه بنده خدایی داشتیم شهر هم بودن شهری هم بودن اون شهری هم الان کاملا می شناسمشون یکی از بچه هاش گفت ما قدری که یه خرده خودمون شناختیم بابام یه قفسی داد دستمون چند تا بلول و سره و اینجور چیزا یکی دوتاشون رفتن به سمت حالا مواد و ببینم چی اصلا سر از اعدام درآوردن خیلی سال شد اما اینکه

چرا اینجور می شه من نگاه کردم مثلا پروینم برا چی می شه پروین به خاطر اینکه پدرش باسواد اون نویسنده و داره بعد مثلا مولانا رو نگاه می کنم خود مولوی مثلا پدرش عالم باسواد این رو نمی گم که چرا پدران ما باسواد نیستن این رو می گم از این جایی که هستیم خوب استفاده کنیم چون ما یه وظیفه ای داریم من اگه حالا تا یادم نرفته اون الهی قمشه ای خودمون گفت که پدرم حالا توی نوجوانی گفت پدرم به من گفت که بیا یه چیزی بهت هدیه بدم با ارزش تر از چندین مثلا چند صد تا سکه طلا به من گفتم می خواد چیکار کنه گفت کتاب شیخ محمود شبستری رو به من داد گلشن راز گفت این گل این از هزاران سکه براتون با ارزش تره اینجوری حالا که بستری برای شاگردی یا استادی آموزش گرفتن هست حالا درباره هفته راهنماهم بخوایم صحبت کنیم ابوعلی سینا یه مدتی پدرش می فرستش سبزی فروشی می گه برو حساب هندی بشین یاد بگیر رو حساب هندی من نمی دونم چی قول معروف سرچ کردم حساب کتابی که الان هم متداول و دارن نشستن خیلی چیز مهمیه طی مسیری که در او ناگفته نه،اینا همشون تا سن شانزده سالگی بعد می گه برخورد کردم به کتاب ماورالطبیعه ارسطو می گه کتاب ارسطو رو چهل بار خوندم هیچ چیزش یاد نگرفت یعنی من اگه کتاب شصت درجه و چهل بار بخونم واقعا با دقت می تونم کاملا بنویسمش من حالا راهنما ام ، سه بار هم تو آزمون ها شرکت کردم چند بار خوندمش مثلا سه چهار بار چهل بار گفت رسیدم با اون هوش و ذکاوت چهل بار کتاب ماورا الطبیعه ارسطو رو خوندم هیچی ازش متوجه نشدم می گه تمام مطلبش رو از برداشتم ولی هیچی ازش یاد نگرفتم بعد گفت که می ره توی بازار همینجوریش می چرخه کتابی دست یه نفر داره جار می زنه قیمت کم نمی گیره من می گفتم قیمتش کمه ببینیم چیه دیدم یه کتابی مال ابونصر فارابی من این کتاب رو می گه خریدم اینجور که نوشتم قیمت ارزانی اومدم اون رو خوندم که تونستم از یه مقداری یه کلیدایی برای رمز و رازی پیداشه که تونستم به اون کتابم نمی خوام بگم که زحمات و تلاش و کوششی طی کسب دانش هست همش رو همینجور که دارن آموزش می بینن انتقالم می دهندآموزش می بینن انتقالم می دهند راهنمایی تو کنگره شصت همینه آموزش می بینن برای انتقال دادن برای انتقال دادن بله یه داستان کوچیک از عین القضات همدانی بگم که وقتی که برخورد می کنه به احمد غزالی می گه انقدر شیفته این می شه هم عشق بین راهنما است که من می گم صراط مستقیم اینه که موضوع خدمته که برای مثلا آقای دکتر دیانی یه کتابی داره درباره کتاب این قضات نوشته نوشته شده با همکاری حالا پسر برادرشون راجع به تمهیدات،بارها تمرین داشتم من یه چند وقت بود نگاه می کردم نمی دونم تمامشون شاگردی کردن تمامشون شاگردی کردن ضمن شاگردی داشتن یه جا آموزش می دادن و سعی و تلاش بسیار زیادی از این جا سفر خون کجا از اینجا سفرمون کجا اومد حالا ما یه وقت هم با بچه ها صحبت می شه می گن نمی شه مثلا جلسه کنگره بشه دو جلسه نمی شد مثلا خیلی ها نمی گن من کار دارم نمی خوام برم ولی تمرکز رو میذاشتن روی آموزش و واقعا هم پیش می رفتن من دیگه نگاه می کنم به زحمت هایی که راهنما کشید،هم سفر اول و همچنین سفر دوم آقا رضا من سفر اول حالا آموزش های زیادی گرفتم ولی خیلی حواسم نبود برای سفر دوم دیگه شروع کردم نوشتن تو لژیون آزاد تمام لژیون درس های آزاد رو نوشتم یادداشت کردم تمامشون تاریخم زده چه روزی چه تاریخ موضوعمون بوده خلاصه نویسی کردم الانم دارم دو دفترشون دو دفتر تشریف دارن از شما درسته خیلی آدم شاید یاد نگیری ولی دست خالی نیان و دست خالی از این در نره چون شرایط الان واقعا فراهم آموزش گرفته ما یه وظیفه ای داریم نسبت به خانواده ام نسبت به بچه ها ما اگه کتاب و آموزش تو خانواده مون داشته باشیم حتما بچه هامون بهترن حتما بچه هام بهتر یاد می گیرند.
- تعداد بازدید از این مطلب :
92