راهنما همسفر نگین از نمایندگی رودکی در دلنوشتهی خود در باب دستورجلسه«هفته راهنمایان(DST، تازهواردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» چنین نوشت:
در مدارِ بیپایانِ رشد، هر انسانی روزی دستِ گمشدهای را میجوید و در همان لحظه، انسانی دیگر چراغی در دست دارد، بیآنکه خود را خورشید بداند.
راهنما، خورشید نیست؛ او فانوسی است که شعلهاش را از سوختنِ خویش گرفته است. روز راهنما، بزرگداشتِ یک شخص نیست؛ تجلیلِ نوری است که از رنج عبور کرده و به آگاهی رسیده است.
راهنما، کسی نیست که راه را ساخته باشد؛ کسی است که از تاریکی گذشته و نقشهی زخمهایش را به چراغ تبدیل کرده است.
در این جهان، هیچ دستی بیدلیل بالا نمیرود؛ اگر رهجویی به راهنمایی میرسد، نه از تصادف بلکه از همفرکانسیِ درد و امید است. آنکه سقوط را چشیده، صدای افتادن را بهتر میشناسد و آنکه دوباره برخاسته، میداند چگونه باید دست گرفت، بیآنکه وابسته کرد.
راهنمایی، انتقالِ دانایی نیست؛ انتقالِ «توانستن» است. راهنما، جای پای خود را نمیدهد تا دیگری جای او بایستد؛ او به دیگری میآموزد چگونه جای پای خودش را پیدا کند.
جایگاهِ راهنما، بر سکوی قدرت نیست؛ بر لبهی تعادل است. نه آنقدر جلو که دیده نشود، نه آنقدر عقب که دستش نرسد. او میانِ سقوط و صعود میایستد، تا پلی باشد از ترس به اعتماد.
در مدارِ هستی، هر خدمتی ارتعاشی دارد و خدمتِ راهنما، ارتعاشِ «امیدِ آگاهانه» است، امیدی که بر پایهی تجربه است، نه توهّم. راهنما میداند که نجات نمیدهد؛ فقط یادآوری میکند که نجات، از درون میجوشد. روز راهنما، روز قدردانی از نوری است که خود را پنهان میکند تا دیگری بدرخشد؛ زیرا راهنمای حقیقی، زمانی کامل میشود که دیگر نیازی به او نباشد و چه شکوهی بالاتر از اینکه انسانی، از بندِ خویش رها شود و بگوید: «اکنون میتوانم چراغِ خودم باشم.»
در پایانِ هر گردش، راهنما درمییابد که او نیز رهجو بوده است و آنچه بخشیده، پیشتر دریافت کرده بود؛ زیرا در چرخهی نور، راهنمایی، مقام نیست، جریان است و هرکه در این جریان بایستد، نه بزرگتر، بلکه شفافتر میشود.
همسفران نمایندگی رودکی
- تعداد بازدید از این مطلب :
420